تبليغاتX
وبلاگ اهلبيت عليهم السلام

خطبه تاریخی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم در روز عید بزرگ غدیر

جریان انتصاب حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام به مقام امامت و ولایت و پیشوایی امت اسلام از طرف خداوند متعال

  تمام لذت عمرم در این است               که مولایم امیرالمؤمنین است

غدیر

   پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم قبل از غدیر خم در سرزمین منی سخنرانی و زمینه را برای اعلام ولایت علی علیه السلام آماده فرمودند ؛ بعد از آن در سرزمین غدیر خم که در تقاطع مسیرهای اهل مدینه ، مصر ، عراق و نجــد بود و به امر الهی انتخاب شده بود آن حضرت صلی الله علیه و آله شروع به سخنرانی نموده و بعد از حمد و ثنای الهی به بیان فرمان خداوند پرداختند :

   ... ای مردم ! بدانید که خداوند ، علی بن ابیطالب را ولی و صاحب اختیار شما معین فرموده و او را امام و پیشوای واجب الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همة مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر غیرعرب و عربی و هر بنده و آزاده ای و بر هر کوچک و بزرگی و بر هر سیاه و سفیدی و بر هر خداشناس موحدی واجب فرموده است ... هر کس با علی [ علیه السلام ]  مخالفت کند ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

برای مطالعه متن خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله روی ادامه مطلب کلیک کنید

جریانات بعد از خطبة غدیر :

** با دستور پیامبر صلی الله علیه و آله دو خیمه بر پا شد در یکی خود آن حضرت نشست و در دیگری علی علیه السلام و سه روز در آنجا اقامت نمودند و مردم دسته دسته آمدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله تجدید پیمان و با علی علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین بیعت نمودند و تبریک گفتند.

**در این مراسم پیامبر صلی الله علیه و آله عمامه خود را که ( سحاب ) نام داشت به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام قرار دادند.

**خبر واقعة غدیر در همة مناطق اسلامی منتشر شد و آن سه روز به عنوان ( ایام الولایه ) نام گرفت.

چند نکته :

این جریان بی نظیر نزدیک به یکصد و بیست هزار نفر شنونده و راوی مستقیم داشت که آن را از نزدیک مشاهده کردند.

حدیث غدیر و واقعة آن در کتابهای مختلف شیعه و اهل سنت ذکر شده و اسناد آن به حدی رسیده که اصلا قابل انکار نمی باشد.

در آیات ۳ و 67 سورة مائده به جریان غدیر اشاره شده که در کتابهای تفسیری شیعه و برخی از کتب تفسیری اهل سنت به آن تصریح شده است .

عید بزرگ غدیر


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط طلبه|چهارشنبه یازدهم آذر 1388|8 بعد از ظهر |

شناخت حجت الهی ... بخش دوم

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :
من مات و هو لایعرف امامه مات میتة الجاهلیة 
 هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است

 ( میزان الحکمه ح840 )

امام

×× وجوه شناخت :

شناختن امام علیه السلام در وجوه زیر قابل تصور است  :

   وجه اول : شناخت امام از نظر بشری یعنی از نظر اینکه یک فردی از افراد بشر در اندام و هیکل و شخصیت محدود و صفات ظاهری است همانطوری که کسانی که امام را از نزدیک می بینند چه با او موافق باشند یا مخالف او را در این حد می شناسند.

   یقینا مقصود از شناخت امام در حدیث که انسان را از مرگ جاهلیت نجات می دهد این وجه از شناخت نمی باشد.

   وجه دوم : شناخت امام از نظر نسب و نژاد و احوال زندگانی او یعنی همان شناختی که مورخان در مورد همه مردمان تاریخ بدست می آورند .

   بدون شک مقصود از شناخت امام در حدیث مذکور نمی تواند فقط منحصر در این وجه از شناخت باشد.

   وجه سوم : شناخت امام از نظر اینکه او یک رهبر و پیشوا در امور دین و دنیا و راهنمای طی مسیر سعادت است. به این اعتبار که تعلیمات امام پرتو راه نجات و درک مقامات عالیه مادیه و معنویه است یعنی در دنیا وسیله آسودگی و عدالت است و در آخرت وسیله رسیدن به بهشت و سعادت .  

   آنچه در موضوع امام شناسی وظیفه مذهبی است همین وجه سوم است که از آن به معرفت امام تعبیر شده و به معرفت امام به عنوان یک پیشوایی که اطاعتش واجب است تفسیر گردیده است.

   معرفت امام از نظر دو وجه اول و دوم موضوع این حدیث نیست بلکه مقدمه رسیدن به وجه سوم است که نهایت معرفت امام می باشد .

   شناختن امام بنا بر وجه اول و دوم در واقع درک وجود معمولی و انسانی امام است که بوسیله دیدن او یا شنیدن احوال او که همه مردم اعم از موافق و مخالف و مومن و کافر در آن مشترکند حاصل می شود ولی شناختن امام از نظر وجه سوم بر اساس عقیده و اکتشاف در قلب است که در پرتو این شناخت راه سلوک به سعادت برای انسان عارف روشن می شود چراکه امام یک بشر عالی مقام است که حقایق را از پیغمبر صلی الله علیه و آله دریافت کرده و روح پاکش آئینه هستی گردیده و با عالم ملکوت در ارتباط است و واسطه فیض الهی و هدایت گردیده است.

ادامه در بخش سوم إن شاء الله

برای مطالعه بخش اول این مطلب روی لینک زیر کلیک کنید ...

امام شناسی ... بخش اول

نوشته شده توسط طلبه|شنبه هفتم آذر 1388|8 بعد از ظهر |

شناخت حجت الهی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :
من مات و هو لایعرف امامه مات میتة الجاهلیة 
 هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است

 ( میزان الحکمه ح840 )

شناخت امام

XX اهمیت حدیث :

   این حدیث شریف را همانطور که شیعه روایت کرده است از طریق اهل تسنن نیز روایت شده و معمولا حدیثی را که مورد اتفاق شیعه و سنی باشد نمی شود کوچک شمرد زیرا وقتی شیعه و سنی هر دو با هم یک حدیث را روایت می کنند تقریبا نشان دهندة این است که پیامبر یا امام علیه السلام قطعا این مطلب را فرموده است .

مقصود از امام در حدیث :

XX نکته اول :
   متاسفانه برخی به غلط اینطور پنداشته اند که مقصود از امام در این حدیث فقط پیامبر است اما این سخن ، ادعایی بیش نیست چرا که :

   اولا : پیامبر وفات فرموده و از امتش جدا شده و از آنجا که در دیگر روایات تعبیر ( امام زمان ) آورده شده این تعبیر نسبت به آن حضرت صحیح نخواهد بود زیرا آن حضرت نسبت به افرادی که بعد از وفات پیامبر به دنیا آمده اند هم عصر و هم زمان با ایشان نیستند.

   ثانیا : در برخی از روایات آمده که مراد از امام زمان در این حدیث امام همان عصری است که مردم آن زمان در آن زندگی می کنند لذا بایستی آن امام ، زنده و ناطق و موجود در آن زمان باشد.

XX نکته دوم :
   پیروی کردن از کسانی که برخلاف دستور خداوند و رسول او ادعای رهبری در برابر امامت معصوم علیه السلام را دارند برخلاف عقل و منطق است از این رو تلاش برای شناختن و یافتن امام معصومی که از طرف خداوند به این مقام تعیین و نصب شده و پیامبر او را به مردم معرفی نموده است هم از نظر عقلی و هم از نظر شرعی واجب و لازم است.

XX ویژگی های این شناخت :

ویژگی های این شناخت عبارتند از :
   اولا : بایستی این شناخت از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود .

   ثانیا : محدوده این شناخت بایستی شامل آموزه های اعتقادی ، اخلاقی و عبادی نیز بشود.

   ثالثا : از آنجا که امام الگوی عملی برای انسانهاست این شناخت بایستی به ابعاد فکری و عملی و روحی امام نیز ناظر باشد.

گل

ادامه در بخش دوم إن شاء الله

نوشته شده توسط طلبه|شنبه بیست و سوم آبان 1388|8 بعد از ظهر |

بازگشت به پاکی ... بخش اول
 توبه و طهارت

توبه

خداوند متعال در اواخر آیه 222 سوره بقره می فرماید :
... إن الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

... خداوند کسانی را که پیوسته به درگاهش توبه کننده
و نیز پاکیزگان دور از هر آلایشی را
دوست می دارد.

   به راستی چه ارتباطی میان توبه از گناهان و پاکیزگی از هر آلایشی وجود دارد که خداوند حکیم در این آیه این دو گروه را کنار هم ذکر فرموده است ؟

   عده ای به غلط فکر می کنند کسی که گناهکار بوده و اکنون از گناهان خود واقعا توبه کرده همانند کسی که اصلا گناه کرده نیست ! چطور این ادعا ممکن است حال آنکه خداوند می فرماید : بسیار توبه کنندگان را دوست می دارم یعنی آنها که هر چند گناهان بسیاری دارند اما بسیار هم به درگاه الهی توبه و انابه می کنند؛ البته توبه ای که طهارت و پاکیزگی از هر گونه ناپاکی را در پی داشته باشد.

   آری ، کسی که حقیقتا توبه می کند و اقدام می کند تا گذشته را جبران نماید و روح خود را چنان طهارتی می بخشد که از هر آلایشی مبرا می شود مانند کسی است که گناه نکرده و اوست که شایسته محبت الهی می شود.

مناجات

   پس اگر توبه ، توبه واقعی باشد و با اسبابی که معین است به دنبالش طهارت را به ارمغان بیاورد عبد الهی را محبوب خداوند رئوف می سازد؛ همان بنده ای را که قبلا به خاطر گناهان ، خود را از رحمت و درگاه الهی دور ساخته بود .

    یک داستان :

    می گویند پدر حکیم و با فراستی بود که فرزند گنهکاری داشت ؛ این پدر برای اینکه فرزند خود را با زشتی گناه و آثار ویرانگر آن آشنا کند روزی به فرزند خود گفت : هر بار که خدا را نافرمانی کردی و گناهی انجام دادی در این دیوار صاف و سفید میخی بزن ؛ میخ بزرگ برای گناهان بزرگ و میخ کوچک برای گناهان به ظاهر کوچک.

   و هر بار که از گناهی پشیمان شدی و توبه نمودی میخی را از دیوار دربیاور و اگر از همه گناهان خود واقعا توبه کردی همه میخها را از دیوار بیرون بیاور.

   فرزند این سفارش پدر را عملی می سازد ؛ و هر بار که طعمه شیطان و نفس اماره می شود میخی را به دیوار می کوبد و هر بار که توبه می کند میخی را از دیوار در می آورد تا اینکه روزی متوجه می شود دیواری که روزی کاملا صاف و سفید بود اکنون به دیواری تبدیل شده که پر است از میخ و یا جای خراب شده میخها ؛ در این لحظه بود که فهمید چطور روح و فطرت پاک انسانی در اثر گناهان سیاه و بیمار و مجروح می شود که حتی توبه خشک و خالی که به دنبالش طهارتی نباشد قادر نیست آثار آن را از بین ببرد.

    اما مقصود از توبه توأم با طهارت چیست ؟ و چطور می توان به این حقیقت دست یافت ؟

قطره

ادامه در بخش دوم ... إن شاء الله
کلیک کنید ...

نوشته شده توسط طلبه|چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388|0 قبل از ظهر |

آثار انتظار ظهور مهدي علیه السلام

امام عصر علیه السلام

   بعضي از ناآگاهان چنين پنداشته‏اند که انتظار ظهور مهدي علیه السلام بر اساس آيات ،ممکن است سبب رکود و عقب ماندگي يا فرار از زير بار مسؤوليتها و تسليم در برابر ظلم و ستم گردد، چرا که اعتقاد به اين ظهور بزرگ مفهومش قطع اميد است از اصلاح جهان قبل از او حتي کمک کردن به گسترش ظلم و فساد است تا زمينه ظهور آن حضرت فراهم گردد.

   اين سخني است که سالهاست بر سرزبان مخالفان و منکران قيام مهدي علیه السلام است و ابن خلدون به آن اشاره کرده است، درحالي که مطلب کاملا برعکس است و انتظار اين ظهور بزرگ آثار بسيار سازنده‏اي دارد که در ذيل به طور فشرده مي‏آوريم تا معلوم شود آنها که چنين قضاوت کرده‏اند قضاوت عجولانه و حساب نشده‏اي است در برابر مساله‏اي که هم در قرآن مجيد به آن شاره شده و هم در احاديث متواتره که در کتب معروف اهل سنت و منابع مشهور شيعه آمده با صراحت مطرح شده است.

 حقيقت انتظار و آثار سازنده آن

امام زمان ارواحنافداه

   سخن در اين بود که آيا ايمان به ظهور مهدي علیه السلام با آن برنامه جهانيش که عالم را پر از عدل و داد مي‏کند و ريشه‏هاي ظلم و ستم را قطع مي‏نمايد اثر سازنده تربيتي دارد يا آثار منفي؟

   آيا ايمان به چنين ظهوري انسان را چنان در افکار رؤيايي فرو مي‏برد که از وضع موجود خود غافل مي‏گردد و تسليم هرگونه شرايط مي‏کند؟

   و يا اين که به راستي اين عقيده يک نوع دعوت به قيام و سازندگي فرد و اجتماع است؟

   آيا ايجاد تحرک مي‏کند يا رکود؟

   آيا مسئوليت آفرين است يا مايه فرار از زير بار مسئوليتها؟

   وبالاخره آيامخدر است يا بيدار کننده؟

   ولي قبل از توضيح و بررسي اين سؤالات توجه به يک نکته کاملاً ضروري است و آن اين که سازنده‏ترين دستورات و عاليترين مفاهيم هرگاه بدست افراد نا وارد يا نالايق يا سوء استفاده چي بيفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتيجه‏اي بر خلاف هدفي اصلي بدهد و در مسيري بر ضد آن حرکت کند و اين نمونه‏هاي بسيار دارد و مسئله «انتظار» بطوري که خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.

   به هر حال براي رهايي از هر گونه اشتباه در محاسبه در اين گونه مباحث بايد به اصطلاح آب را از سرجشمه گرفت تا آلودگيهاي احتمالي نهرها و کانالهاي ميان راه در آن اثر نگذارد.

   يعني ما در بحث انتظار مستقيما به سراغ اصلي اسلامي رفته و لحن گوناگون رواياتي راکه روي مسئله انتظار تاکيد مي‏کند مورد بررسي قرار مي‏دهيم تا از هدف اصلي آگاه شويم.

اکنون با دقت با اين چند روايت توجه کنيد:

یا صاحب الزمان

روی ادامه مطلب کلیک نمایید ...


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه هشتم تیر 1388|6 بعد از ظهر |

ماه رجب ماه بزرگ خداست

ماه رجب

    از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده:

   ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است؛

   رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.


   حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود :

   رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

   از امام صادق علیه السلام روایت است كه حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

   ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را " أصب " مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید:

أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ

   براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد:

سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ ، سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ ،

سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

 

اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را كه از امام صادق علیه السلام روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ

روی ادامه مطلب کلیک کنید ...


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه دوم تیر 1388|6 بعد از ظهر |

برخورد با نامحرم

سؤال 1 ) برخورد زن همراه با چهره ی خندان و متبسم با مردان نامحرم هنگام خريد از مغازه‌ها و ساير برخوردها چه صورتي دارد؟

سؤال 2 ) خنديدن با صداي بلند در خيابان توسط زنان و دختران و يا انجام برخي حركات ديگر كه موجب جلب توجه نامحرمان مي‌شود ، چگونه است ؟

 

حضرت آيت الله خامنه‌اي‌مدظله‌العالي :

مقام معظم رهبری دام ظله العالی

جواب 1 ) صحبت كردن و خنديدن با نامحرم اگر موجب مفسده باشد ، جايز نيست .

جواب 2 ) از هر كاري كه موجب جلب توجه نامحرم مي‌شود بايد پرهيز نمود .

حضرت آيت الله فاضل لنكراني‌ رحمه الله :

آیت الله لنکرانی رحمه الله

جواب 1 و 2 ) به طور كلي دختران و زنان بايد در مقابل نامحرم به نحوي لباس بپوشند و راه بروند و صحبت كنند كه موجب توجه و نگاه سوء و تهييج مردان نشوند و اگر كردند گناه بزرگ است .

حضرت آيت الله بهجت‌مدظله‌العالي :

آیت الله بهجت دام ظله

جواب 1 ) هر كاري كه معرضيت ريبه و يا فتنه در آن است جايز نيست .

جواب 2 ) جايز نيست .

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي :

آیت الله صافی گلپایگانی حفظه الله

جواب 1 ) مخالف نص قرآن است : « وَ لانَميضَعنَ بِالقَول فَيَطمَعَ الّذي في قَلبه مَرض » : « و شما زنان در سخن گفتن با نامحرم با نرمي حرف نزيند تا آنانكه در جان‌هايشان مرض شهوت است در شما طمع نكنند. »

جواب 2 ) جايز نيست .

نظر و پیام
لطفا نظر یادتون نره ...

نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388|1 قبل از ظهر |

حجاب از منظر فقها و مراجع عظام تقلید

ام سلمه يكي از زنان بزرگوارِ پيامبر اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله مي‌گويد :

هنگاميكه آيه ی حجاب نازل شد ، زنانِ انصار از منزل بيرون آمدند در حالي كه عبا (و چادر) مشكي بر سر داشتند .

سئوال : عده‌اي همراه با تبليغات فرهنگي دشمن ، در روزنامه‌ها و سخنراني‌هاي خود مي‌گويند چادر مشكي براي بانوان مكروه است و بايـد پوشش جديد مانند مانتو و كت و دامن با رنگ‌هاي متنوع جايگزين چادر مشكي شود. آيا چنين حرف و اقدامي صحيح است يا نه ؟

 

جواب :
حضرت آيت الله خامنه‌اي‌مدظله‌العالي: اين صحبت صحيح نيست و بهترين حجاب پوشش چادر است . چادر سياه هم بي‌اشكال است و كراهت ندارد.

حضرت آيت الله تبريزي‌مدظله‌العالي : زن بايد بدن خود را در غير وجه و كفين(صورت و دستان) از نامحرم بپوشاند و نيز بايد زينت خود را بپوشاند و لباسي كه زينت حساب مي‌شود بايد آن را هم بپوشاند و با چادر بهتر مي‌تواند بدن و زينت را بپوشاند و چادر سياه مثل عباي سياه كراهت ندارد .

حضرت آيت الله بهجت‌مدظله‌العالي : اين اقدام باطل است .

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي : نظر مذكور صحيح نيست و مفاسد بسيار دارد .

حضرت آيت الله فاضل لنكراني‌مدظله‌العالي : چادر مشكي بهترين نوع حجاب است و پوشيدن لباسهايي كه جلب توجه كند حرام است.

حضرت آيت الله مكارم شيرازي‌مدظله‌العالي : با توجه به اينكه در حال حاضر رنگ مشكي براي حفظ پوشش بهتر است كراهت آن ثابت نيست .

منبع مسائل جديد از ديدگاه علماء و مراجع تقليد ـ جلد دوم ـ صفحه ی 35

 در این ارتباط بخوانید :

گیومهحجاب ... قسمت اول
 گیومهحجاب ... قسمت دوم
   گیومهحجاب ... قسمت سوم


نظر یادتون نره !

نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388|3 بعد از ظهر |

حجاب چرايي و چگونگي آن
قسمت پاياني

    حجاب در اسلام از يك مسئله‌ي كلي‌تر و اساسي‌تري ريشه مي گيرد و آن اين است كه اسلام مي خواهد اجتماع ، آماده‌ي كار و فعاليت باشد و بنيان خانواده به عنوان اساسي ترين جز جامعه پا بر جا بماند و زمينه‌ي فريبكاري و فساد انگيزي شيطان و دوستداران شيطان فراهم نشود.

   اگر به تاريخ پيشوايان دينمان با نگاهي تازه تر و متفاوت تر از هميشه نگاه كنيم خواهيم ديد كه حضرت زهرا سلام الله عليها و ديگر زنان اهل بيت عليهم السلام چگونه در عمل ، مسئله‌ي حجاب و حفظ حريم محرم و نامحرم را مهم جلوه داده‌اند و حتي در سخت ترين شرايط روي آن پافشاري كرده‌اند ...

   آيا شرايطي سخت تر از جريان حضرت زهرا سلام الله عليها در كوچه هاي بني هاشم لازم است تا به اهميت حجاب پي ببريم ؟

   آيا واقعه اي دردناك تر از واقعه‌ي عاشورا و كربلا لازم است تا به اهميت حجاب پي ببريم؟ و بدانيم كه حجاب چقدر اهميت دارد كه حضرت زينب سلام الله عليها و ديگر زنان امام حسين عليهم السلام و حتي دختران كوچك او در آن شرايط سخت و وحشتناك از عفت و حجاب خود حتي در گودال قتلگاه ، حتي در كوچه هاي شام ، حتي در كاخ يزيد ، حتي در بازگشت به كربلا و مدينه دست نكشيدند.

   واقعيت اين است كه يا بايد قبول كنيم كه در صورت عمل نكردن به احكام دين ـ از جمله عدم رعايت حجاب ـ مؤمن و شيعه نيستيم و يا اينكه اگر ادعا داريم كه شيعه ايم ؛ اگر در ماه رمضان ، ماه محرم و در اعياد و عزاداري معصومين عليهم السلام براي رسيدن به حاجتمان ، براي شفاي مريضانمان ، براي برآورده شدن دعاهايمان دست به دامان آنها مي شويم بايستي همرنگ آن ها شويم طوري كه وقتي نام حضرت زهرا و حضرت زينب سلام الله عليهما را صدا مي زنيم ته دلمان از اعمال و كردار خود شرمنده نشويم؛بلكه با چهره اي گشاده به خاطر رعايت احكام دين و حفظ حجابمان آنها را به مدد و ياري خودمان بخواينم و آنجاست كه مطمئنا زودتر جواب خواهيم شنيد و خواهيم ديد كه چطور لطف الهي و مددهاي غيبي شامل حالمان مي شود .

   در پايان سخنم براي تكميل عرايضم به بخشي از حديث پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله اشــــاره مي نمايم به اميد اينكه با دعاهاي حضرت ولي عصر ارواحنافداه آنچه گفتيم و خوانديم در جانمان  تاثير بگذارد و در عملمان نمايان شود تا در آخرت و قيامت بر عليهمان حجت و مايه‌ي عذابمان نشود .

   پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايند :

      در آخرالزمان گروهي از زنان هستند كه پوشش و لباس دارند اما برهنه اند با ناز راه مي روند و ديگران را نيز به كجروي تشويق مي كنند ، موي سرشان را مانند كوهان شترها روي انباشته مي كنند ؛ اينان ( نه تنها ) به بهشت نمي روند ( بلكه ) بوي بهشت را كه از فاصله‌ي دور به مشام مي رسد را نيز استشمام نمي كنند .

 بشنو از زينب روايت مي كند           درس عفت را حكايت مي كند
روز محشر از زنان بي حجاب           حضرت زينب شكايت مي كند

 پايان  ... نویسنده : عطاء الله اسدزاده

نظر
نظر یادتون نره !

نوشته شده توسط طلبه|جمعه یازدهم اردیبهشت 1388|2 بعد از ظهر |

حجاب چرايي و چگونگي آن
قسمت دوم

   آنچه مسلم است اينكه اگر خودمان را پيرو دين اسلام و مذهب غني تشيع مي دانيم و خودمان را پيرو ائمه اطهار عليهم السلام معرفي مي كنيم بايد بدانيم كه اين ادعا فقط با گفتن در زبان كافي نيست و در قيامت و آخرت يدك كشيدن نام اسلام و شيعه بودن راه‌گشا نخواهد بود و درهاي بهشت را به رويمان باز نخواهند كرد بلكه آنچه مهم است اينكه از اعماق وجود قبول كنيم كه وقتي خود را شيعه علي عليه السلام و خود را دوستدار حضرت زهرا سلام الله عليها و حضرت زينب و ساير معصومين عليهم السلام مي دانيم بايستي در عمل ، قدم به جاي پاي آن ها بگذاريم و الا اولين كساني كه در قيامت از نگاه كردن به چهره‌ي آنان شرممان خواهد شد همين اولياي دين و امامان و معصومان عليهم السلام خواهند بود.

 حجاب در قرآن :

مورد اول :

    در قرآن آيه‌ي 31 سوره‌ي نور خدا به مسئله‌ي حجاب اشاره مي كند و حدود آن را در سه جمله بيان مي فرمايد :

   اول : زنان مؤمن نبايد زينت خود را آشكار سازند به جز آن مقداري كه طبيعتا ظاهر مي شود يعني زنان نبايد زينت هاي پنهاني را آشكار سازند هر چند اندامشان نمايان نشود.به اين ترتيب آشكار كردن لباس هاي زينتي مخصوصي كه در زير لباس عادي يا چادر مي پوشاند جايز نمي باشد.

   دوم :بايستي روسري يا مقنعه‌ي خود را به سينه‌ي خود بيندازند تا گردن و سينه‌ي آنها پوشيده شود.

   سوم :هنگام راه رفتن ، پاهاي خود را به زمين نكوبند طوري كه زينت پاهايشان دانسته نشود؛ پس راه رفتن با حالت خاص و عدم رعايت متانت جايز نيست.

   همه ي اين موارد در مورد مردان نا محرم ( هر كس كه باشد ) بايد رعايت شود و در مورد محرم ها تا زماني كه زمينه ساز گناه نباشد اشكالي ندارد.

 مورد دوم :

   خداوند در آيه‌ي 59 سوره‌ي احزاب به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

   به زنان و دختران خود و زنان مؤ‌من بگو كه لباس هاي خود كه تمام بدنشان را مي پوشاند به تن كنند تا بدنشان در ميان نا محرمان آشكار نشود اين كار به عفت و پاكدامني نزديك تر است و در اين صورت از گزند نامحرمان بيمار دل در امان خواهند بود.

   اين جاست كه مي توان معني جمله مشهور را فهميد كه :

حجاب مصونيت است نه محروميت

ادامه‌ي اين مطلب در پست بعدي إن شاء الله

نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388|12 بعد از ظهر |

حجاب چرايي و چگونگي آن
قسمت اول 

حجاب

   خداوندي كه انسان را براي رسيدن به كمال خلق فرموده و آن خدايي كه به ساختمان و روحيات انسان آگاه‌تر از خود انسان است؛ خداوندي كه انسان را بر فطرت پاك توحيدي آفريده؛ همان خداوند به مصلحت و مفسده‌ي انسان و آنچه به صلاح و ضرر اوست آشناتر است؛ او مي داند كه چه چيز براي انسان خوب است و چه چيز بد؛ او مي داند كه انسان به تنهايي و فقط با استفاده از نيروي عقل خود نمي تواند راه را از چاه تشخيص دهد و به هدف آفرينش كه كمال است برسد بلكه بايستي از طرف خداوند كساني براي هدايت بشر بيايند كه آنچه براي انسان مفيد است را از آنچه براي او مضر است جدا نمايد.

   فرستادگان امين خداوند هدايت الهي را با اهرم ترساندن از عقاب دنيوي و اخروي به او بيان مي كنند تا انسان سير تكامل خويش را با مدد الهي طي نمايد و در زندگي ابدي آخرت در منزلگاه قرب خداوند از نعمت رضوان الهي و بهشت بهره مند گردد پس چنين خالقي هر آنچه به انسان فرموده به صلاح او بوده هر چند كه در اولين نگاه براي انسان ناخوشايند جلوه نموده و نوعي براي او سختي آفرين بوده است اما آنچه مبنا و جان مايه‌ي اين رشد و تعالي انسان است اين امر مهم است كه انسان در زندگي گذراي دنيوي و ابدي آخرت به ورطه‌ي هلاكت نيفتد و نعمت وجودي كه خداوند به او عطا فرموده را به قيمت ارزان نفروشد.

   آنچه عرض شد در مورد همه‌ي احكام دين اسلام و مذهب غني تشيع صادق است و اگر اندكي با ديد منصفانه و البته آگاهانه به آنها نگاه كنيم حقيقتاً به اين واقعيت مي رسيم.

   از جمله احكامي كه اسلام به آن تاكيد فراوان داشته و حدود آن را به طور كامل بيان فرموده كه نشانگر حساسيت و اهميت فوق العاده‌ي آن است مساله‌ي حجاب مي باشد كه چون اين امر از مسائل كليدي است لذا مورد حمله‌ي شيطان و پيروان آن واقع شده و در طول تاريخ اسلام خصوصا در قرن هاي اخير از جمله زمان حاضر مورد بي رحمي واقع شده و مهجور گرديده تا جايي كه برخي آن را نشانه‌ي تحجر و عقب ماندگي خوانده و آن را از جمله دستورات ديني ندانسته اند اما حقيقت چيز ديگري است.

   آنچه مسلم است اين است كه حتي قبل از اسلام در ميان برخي از ملت ها حجاب وجود داشته است آن طور كه استاد شهيد مطهري رحمه الله بيان فرموده در ايران باستان ودر ميان قوم يهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته است و از آنچه در قانون اسلام در مورد حجاب است سخت تر بوده اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته و به وسيله‌ي  اسلام در عرب پيدا شده است.

   لزوم پوشيدگي زن در برابر مرد بيگانه يكي از مسائل مهم اسلامي است آن طور اهميت دارد كه خداوند كريم با اينكه به جزئيات بسياري از احكام در قرآن مستقيما اشاره ننموده است ، وقتي مسائله‌ي حجاب پيش مي آيد در چند آيه به طور كامل و صريح به جزئيات و حدود آن اشاره مي كند و با خطاب قرار دادن زنان مؤمن و در آيه اي با خطاب قرار دادن زنان پيامبر اسلام صلوات الله عليه دستورات خود را در باب حجاب بيان مي فرمايد.

ادامه‌ي اين مطلب در پست بعدي إن شاء الله

*************************************

بخش تصاویر مرتبط با موضوع :

برای دیدن تصاویر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه بیستم فروردین 1388|11 قبل از ظهر |

فلسفه‌ي ذكر مصيبت در نگاه شهيد مطهري


آيا ذكر مصيبت كردن ضرورتي دارد يا نه ؟

 

   ... بله دستوري است كه ائمه‌ي اطهار عليهم السلام به ما داده اند و اين دستور فلسفه اي دارد و آن اينكه هر مكتبي اگر چاشنيي از عاطفه نداشته باشد و صرفا مكتب و فلسفه و فكر باشد آنقدرها در روحها نفوذ ندارد و شانس بقاء ندارد؛ ولي اگر يك مكتب چاشنيي از عاطفه داشته باشد اين عاطفه به آن حرارت مي دهد معنا و فلسفه‌ي يك مكتب را روشن مي كند به آن مكتب منطق منطق مي دهد آن مكتب را منطقي مي كند .

بدون شك مكتب امام حسين عليه السلام منطق و فلسفه دارد؛ درس است و بايد آموخت؛ اما اگر ما دائما اين مكتب را صرفا به صورت يك مكتب فكري بازگو كنيم حرارت و جوشش آن گرفته مي شود و اساسا كهنه مي گردد اين بسيار نظر بزرگ و عميقانه اي بوده است، يك دور انديشي فوق العاده عجيب و معصومانه اي بوده است كه گفته اند براي هميشه اين چاشني را از دست ندهيد؛ چاشني عاطفه ذكر مصيبت حسين بن علي عليهما السلام يا اميرالمؤمنين يا امام حسن يا ائمه ديگر عليهم السلام و يا حضرت زهرا سلام الله عليها؛ اين چاشني عاطفه را حفظ و نگهداري كنيم.


آثار شهيد مطهري جلد 16 صفحه 57

نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه سی ام دی 1387|7 بعد از ظهر |

شواهدي از كتب اهل سنت در ارتباط با نافرماني برخي از صحابه

 

اشاره : در پست شماره‌ي 3 از اين مجموعه در بحث از نافرماني عده اي از صحابه در قبال اوامر پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله ـ بر خلاف نص صريح آيه‌ي 7 سوره‌ي حشر ـ اشاره اي داشتم كه :

 

... پيامبر از نيت پليد برخي آگاه بود ـ كه امتي را به تباهي خواهند كشيد ـ لذا در آخرين روزهاي عمر شريفش امر كرد با سپاه اسامه از مدينه خارج شوند ...


   حال با توجه به اين مقدمه به پرسش ديگري از دوستم
شاهد در اين زمينه پاسخ مي دهم .

 

شاهد : اگر می نویسید:


( ...پيامبر از نيت پليد برخي آگاه بود ـ كه امتي را به تباهي خواهند كشيد ـ ...)


شواهد و ادله تاریخی را دال بر تایید گفته خود بیاورید و به نقد بنشینید.

 

طلبه : اگر بخواهيم پاسخ اين سوال را از روي ادله و شواهد تاريخي ارائه كنيم يعني بدون در نظر گرفتن اينكه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله با تاييد الهي و از طريق وحي از حوادث آينده و ضمائر افراد و نيرنگ كاريها و نفاق آنها با خبر بود مي توانيم به چند شاهد تاريخي كه حتي به اعتراف اهل سنت ، صحابه در آن مواضع خلاف دستور پيامبر صلي الله عليه و آله عمل كرده اند يا به اوامر و تصميمات آن حضرت اعتراض نموده اند اشاره نمائيم، كه به عنوان نمونه فقط به ذكر سر فصل برخي از آنها بسنده مي كنم كه طالبان حق مي توانند از طريق منابعي كه ذكر ميشود به بحث تفصيلي آنها مراجعه نمايند :

 

1 – صلح حديبيه :

   اعتراضات برخي از اصحاب به پذيرش صلح حديبيه و عدم اطاعت آنان از امر نبي در خارج شدن از احرام؛

اين جريان در كتب تاريخي همچون تاريخ طبري ، ابن اثير ، ابن سعد و نيز در صحيح بخاري كتاب شروط ، باب شروط جهاد ، جلد دوم صفحه 122 و صحيح مسلم ، باب صلح حديبيه ، جلد دوم نقل شده است .

 

2 – تقسيم اموال :

   بخاري در صحيح خود جلد چهارم صفحه‌ي 47 باب ( صبر بر آزارها ) و تفسير آيه‌ي شريفه ( انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب ) به اين جريان اشاره نموده است .

 

3 – فاجعه قلم و كاغذ :

   جزو بارزترين مواردي كه نفاق عده اي از اصحاب كاملا آشكار گرديد جريان روزهاي آخر عمر پيامبر بود كه به جريان قلم و كاغذ مشهور است كه :

   صحيح بخاري در جلد دوم باب قول المريض ، صحيح مسلم جلد پنجم ، صفحه 75 در آخر كتاب الوصية و مسند امام احمد در جلد يك صفحه 355 و جلد 5 صفحه 116 و تاريخ طبري در جلد سوم صفحه 193 و تاريخ ابن اثير در جلد دوم صفحه 302 به آن پرداخته است.

   پيامبر بعد از اين فاجعه دستور تشكيل سپاه اسامة را داد كه باز اصحاب دست به نافرماني زدند كه مي توانيد براي آشنايي با اين جريان تاريخي و آگاهي از منابع آن در كتب اهل سنت به پست قبلي ( پست نهم ) مراجعه نماييد .

 

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية علي بن ابيطالب عليهماالسلام

نوشته شده توسط طلبه|شنبه بیست و نهم تیر 1387|1 بعد از ظهر |

شواهدي از كتب اهل سنت در ارتباط با جريان سپاه اسامة


اهلبيت عليهم السلام

 

اشاره : در پست سوم از اين مجموعه بعنوان شاهدي بر نافرماني عده‌اي از اصحاب در قبال دستورات پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله ، به جريان سپاه اسامة در روزهاي آخر عمر شريف آنحضرت اشاره‌اي داشتم لذا در اين پست ، بنا به پرسش دوست گرامي ( شاهد ) ، در اين رابطه به چند مدرك از كتب اهل سنت در مورد صحت اين جريان اشاره مي كنم ، اميد آنكه مورد قبول حضرت بقية الله الاعظم ، امام زمان ، ارواحنافداه ، واقع گردد :

 

شاهد : اگر می نویسید:

( وقتي در آخرين روزهاي عمر شريفش امر كرد با سپاه اسامه از مدينه خارج شويد ... چرا آنچه پيامبر به آن امر كرد كه طبق آيه فوق الذكر ( آيه‌ي 7 سوره‌ي حشر ) بايستي مي پذيرفتند قبول نكردند و بهانه تراشي كردند ؟!... )

از عامه و خاصه نظرات موافق و مخالف آن را ذکر کرده غث را از ثمین جدا سازید.

 

طلبه :

   خلاصه‌ي جريان سپاه اسامة اين است كه :

   آنحضرت قبل از وفاتش سپاهي از سربازان براي جنگ با روميان آماده ساخت و فرماندهي آنرا به اسامة بن زيد سپرد كه سنش 18 سال بود و در ميان سربازان ، چند تن از شخصيتهاي مهاجرين و انصار مانند ابوبكر و عمر و ابوعبيده و ديگر بزرگان اصحاب را ، بسيج نمود .

   برخي در فرماندهي اسامة تشكيك كردند و گفتند : چگونه يك جوان بر ما رياست كند در حالي كه هنوز موي صورتش سبز نشده است .

   آنحضرت در حال بيماري براي مردم سخن گفت و آنها را به حضور در سپاه اسامة تشويق نمود ولي كار به جايي نبرد و در نهايت در منطقه‌اي به نام جرف چادر زدند كه اين كار را هم نمي خواستند بكنند .

 

   از نظر شيعه يكي از انگيزه‌هاي سياسي تشكيل اين سپاه و به تبع آن خارج ساختن عده‌ي كثيري از مهاجرين و انصار به همراه اين سپاه از مدينه اين بود كه در ساعات اوليه‌ي وفات پيامبر صلي الله عليه و آله كه عده‌اي قصد توطئه و كارشكني در امر خلافت را داشتند و حتي منتظر نمي ماندند تا كفن و دفن آنحضرت به پايان برسد ، با اين لشكر از مدينه خارج شده و دست به توطئه نزنند .

   از نظر مورخين و محدثين شيعه اين مسأله‌ي تاريخي مورد اتفاق است كه در اينجا به سه شاهد از كتب اهل سنت اشاره مي كنم :

 

1 – طبقات ابن سعد ، جلد دوم ، صفحه‌ي 190

2 – تاريخ ابن اثير ، جلد ذوم ، صفحه‌ي 317

3 – تاريخ طبري ، جلد سوم ، صفحه‌ي 226


ادامه‌ در پست دهم إن شاء الله

نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387|3 بعد از ظهر |

شواهدي از كتب اهل سنت در ارتباط با جريان دعوت عشيرة

 

حلول ماه پر خیر و برکت رجب ماه استغفار و بندگی مبارک باد.


صلوات - عكس

 

   در پست شماره سوم ، از اين مجموعه در اثبات امر وصايت و ولايت مولاي متقيان اميرمؤمنان علي عليه السلام به جريان دعوت عشيرة ( انذار قوم و خويشان نزديك پيامبر ) اشاره كردم كه طبق آن مسأله‌ي تاريخي ، شيعه مدعي است : از همان سالهاي اول رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله ، آنحضرت به طرق مختلف وصايت و جانشيني علي عليه السلام را مطرح نموده كه از جمله آنها دعوت پيامبر از خاندان نزديك خود به دين اسلام بعد از گذشت سه سال از آغاز رسالت در منزل آنحضرت ميباشد كه پيرو نزول آيه 214 سوره شعراء كه ميفرمايد : قوم و خويشان نزديكت را انذار فرما ؛ پيامبر توسط علي عليه السلام خاندان نزديكش را به منزلش دعوت نمود و در آنجا بعد از اعلان رسالت ـ بنا به تفصيلي كه در كتب تاريخي آمده است ـ در پايان مجلس ، علي عليه السلام را به عنوان برادر ، وصي و خليفه خود در ميان آنان معرفي نمود ؛ در اين پست پيرو پستهاي قبلي كه به شواهدي از كتب اهل سنت طبق درخواست دوستم شاهد پرداخته ام ، به بررسي اسناد و شواهد اين جريان تاريخي از منابع اهل تسنن مي‌پردازم  ، اميد آنكه مورد عنايت حضرت رحمة للعالمين ، پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم واقع گردد :

 

   عده زيادي از حافظان آثار نبوت اين حديث را نقل نموده اند مانند :


1 - ابن اسحاق ؛ ابن جرير ؛ ابن ابي حاتم ؛ ابن مردويه ؛ ابونعيم ؛

2 - بيهقي در كتاب ( سنن ) و در كتاب ( دلايل ) ؛

3 - ثعلبي و طبري در تفسير سوره‌ي شعراء ؛ در دو تفسير كبير خودشان ؛

4 - مجددا طبري در جزء دوم كتاب الامم و الملوك صفحه 217 از طرق مختلف ؛

5 - ابن اثير در جزء دوم ( كامل ) صفحه‌ي 22 ؛

6 - ابوالفداء در جزء اول كتاب تاريخش ، صفحه‌ي 116 ؛

7 - امام ابوجعفر اسكافي معتزلي در ( نقض العثمانية ) ، ضمن تصريح به صحت روايت ؛

8 - حلبي در كتاب سيره‌ي خود ، باب مخفي بودن جلسات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش در خانه‌ي ارقم آن را نقل نموده است .

9 - طحاوي ، ضياء مقدسي ، در ( المختارة ) ؛

10 - سعيد بن منصور در ( السنن ) ؛

11 - احمد بن حنبل ، در صفحه‌ي 111 و 159 جزء اول از ( مسند ) ؛ البته ايشان در اوائل صفحه‌ي 331 جزء اول مسندش باز حديث پرارزشي را از ابن عباس آورده كه متضمن اين نص است و در اين حديث ابن عباس ، ده امتياز براي علي عليه السلام نسبت به ديگران شمرده است .

    از ذكر ساير شواهد در ارتباط با اين حديث خودداري مي كنم.

 

خداوندا به روان پاك پيامبر خاتمت و خاندان طاهرينش ، بهترين درودها و سلامها و صلواتت را عنايت فرما


ادامه‌ي بحث ( شواهدي از كتب اهل سنت ) إن شاء الله در پست بعدي

نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه هفدهم تیر 1387|3 بعد از ظهر |

شواهدي از اهل سنت در ارتباط با آيه اكمال

 

پيرو پست قبلي ( شماره ششم ) كه بنا به درخواست دوستم ، شاهد ، اسنادي در ارتباط با آيه ابلاغ از كتب اهل سنت ، مبني بر دلالت آيه‌ي مذكور بر ولايت مولاي متقيان علي عليه السلام ارائه دادم ، طبق وعده‌ي قبلي، در اين پست به بررسي آيه اكمال مي پردازم ؛ اميد آنكه اين مختصر مورد قبول مولايم امام علي عليه السلام واقع گردد .

 

   شاهد : اگر می فرمایید آن آیات سوره مائده درباره‌ي غدیر خم نازل شده است، از عامه و خاصه منبع بیاورید ...

 

   طلبه : در اين مجال صرفا به ذكر چند شاهد از منابع اهل سنت اكتفاء مي‌كنم و از ارائه توضيحات با توجه به اينكه در پستهاي قبلي بحث اجمالي در اين رابطه صورت گرفته ، خودداري مي كنم ؛

 


مطلب اول )

آيه‌ي 3 سوره‌ي مائده : ( آيه اكمال )

امروز كساني كه كفر ورزيدند از دين شما مايوس شدند پس از آنان نترسيد و از من بترسيد؛

امروز دينم را بر شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم ؛

و براي شما اسلام را به عنوان دين برگزيدم

 

 

مرحوم علامه اميني ـ اعلي الله مقامه الشريف ـ در كتاب شريف الغدير ، در بحث از اين آيه به حدود بيش از پانزده مدرك از كتب اهل سنت اشاره نموده كه اين آيه در ارتباط با ولايت امير المؤمنين علي عليه السلام و در روز غدير نازل شده است ؛

   بنده دو مورد از آن شواهد را خدمتتان تقديم مي كنم :

 

1 – محمد بن جرير طبري ـ در كتاب الولاية

2 – جلال الدين السيوطي ـ در كتابهاي الدر المنثور ، ج 2 صفحه 259 و الاتقان ، ج 1 صفحه 31

 

مطلب دوم )


   در پستهاي قبلي اشاره‌اي داشتم كه چندين آيه از قرآن بنا به اتفاق شيعه و سني در ارتباط با علي عليه‌السلام نازل شده كه ابن‌عساكر در ، فصل سوم ، باب نهم ، از كتاب
صواعق صفحه 76 به نقل از ابن عباس گفته است :

در باره‌ي علي ـ عليه السلام ـ سيصد آيه‌ي قرآن نازل شده است .

 

   همانطور كه مشاهده مي‌فرماييد با اينكه نام صريح ائمه در قرآن (بنا به دلايلي كه در شماره‌هاي قبلي اين مجموعه خدمتتان عرض شد) برده نشده لكن طبق بيان خود اهل سنت چندين آيه‌ي قرآن در باره‌ي ائمه و واليان دين و جانشينان بلافصل رسول اكرم صلي الله عليه و آله ميباشد از جمله :

 

آيه‌ي 207 سوره‌ي بقره : ( آيه‌ي ليلة المبيت )

بعضي از مردم جان خود را به خشنودي خدا مي فروشند و خدا نسبت به بندگانش  مهربان است.

 

   اين آيه درباره‌ي فداكاري علي عليه السلام در شب هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به مدينه ميباشد كه آنحضرت در بستر پيامبر خوابيدند كه به ليلة المبيت مشهور است :

 

   در كتاب مستدرك ، جزء سوم ، صفحه‌ي 4 ، نويسنده‌ي كتاب ـ حاكم ـ به نقل از ابن عباس آورده است كه علي جان خويش را به معرض فروش درآورد و لباس پيامبر صلي الله عليه و آله را به تن پوشيد.

   حاكم تصريح به صحت اين حديث مي كند و ذهبي در كتاب تلخيص مستدرك به صحت آن اعتراف كرده است .

   اين آيه را به عنوان قطره‌اي از دريا در ادامه‌ي سخن ابن عباس مطرح كردم هر چند كه محل بحث ما نبود.

إن شاء الله در پست بعدي ، به ارائه مدارك ديگري از منابع اهل سنت خواهم پرداخت.

 

آلبوم عکسها و فیلمهای مذهبی وبلاگ اهلبیت علیهم السلام با عنایات خاصه حضرت ولی عصر ارواحنافداه راه اندازی شد . برای انتقال به این آلبوم روی لینک زیر کلیک نمایید .

http://photog.blogfa.com

نوشته شده توسط طلبه|یکشنبه نهم تیر 1387|7 بعد از ظهر |

شواهدي از اهل سنت در ارتباط با آيه ابلاغ

 حضرت زهراء سلام الله عليها - عكس

 

السلام عليك ايتها الصديقة الطاهرة يا فاطمة الزهراء

ميلاد با سعادت ام ابيها ، انسيه‌ي حوراء ، ام الحسن و الحسين عليهم السلام

را به محضر نوراني حضرت ولي عصر امام زمان ارواحنافداه

و همه‌ي شيعيان و محبين خاندان عصمت و طهارت

بويژه همراهان صميمي وبلاگ اهلبيت عليهم السلام

تبريك و تهنيت عرض مي‌كنم

 

 

   طبق وعده‌اي كه از قبل به شما داده بودم ، در اين پست و پستهاي آتي إن شاء الله به برخي از مدارك آيات و روايات مرتبط با مساله‌ي امامت و ولايت مولا امير المؤمنين علي عليه السلام از كتب برادران اهل تسنن اشاره خواهم نمود اميد آنكه اين مختصر مورد قبول بي‌بي دو عالم حضرت فاطمه‌ي زهرا سلام الله عليها واقع گردد :

 

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست ـ برای اینکه کاملا در جریان موضوع قرار گیرند ـ به پنج پست قبلی مراجعه نمایند.

 

شاهد : اگر می فرمایید آن آیات سوره مائده درباره‌ي غدیر خم نازل شده است، از عامه و خاصه منبع بیاورید...

 

طلبه : ضمن تشكر از دوستان خوبم ، خصوصا برادر گرامي آقاي شاهد ، كه در اين مدت حوصله فرموده و پستهاي بنده را مطالعه نمودند ، در اين مختصر به چند سند اشاره مي‌كنم و از دادن توضيحات بيشتر در رابطه با آن خودداري مي كنم ، چون معتقدم توضيحات وافي در پنج پست قبلي خدمتتان تقديم شده است كه دوستان مي توانند به آنها مراجعه نمايند .

 

آيه‌ي 67 از سوره‌ي مائده : ( آيه ابلاغ )

اي پيامبر ! آنچه از پروردگارت بر تو نازل مي شود ( به مردم ) ابلاغ كن و اگر اين كار را انجام ندهي رسالت او را نرساندي و خداوند تو را از ( گزند ) مردم نگاه مي دارد.


   مرحوم علامه اميني ـ اعلي الله مقامه الشريف ـ در كتاب شريف الغدير ، در بحث از اين آيه به حدود بيش از سي مدرك از كتب اهل سنت اشاره نموده كه بنده سه مورد از آن را خدمتتان تقديم مي كنم :


1 – محمد بن جرير طبري ( متوفي سال 310 قمري ) در كتاب الولاية

2 – ابوعبدالله فخرالدين الرازي الشافعي ( متوفي سال 606 قمري ) در كتاب تفسير خود به نام ( تفسير كبير ) جلد سوم صفحه 636

3 – جلال الدين السيوطي ( متوفي 911 قمري ) در كتاب تفسير خود به نام ( الدرالمنثور ) جلد دوم صفحه 298

 

   از نظر شيعه اين آيه در مورد ولايت علي عليه السلام در روز غدير خم نازل شده و اخبار ما از ناحيه‌ي ائمه عترت عليهم السلام متواتر است اما از طريق اهل سنت علاوه بر مداركي كه به سه مورد از آن از كتاب الغدير اشاره شد به چند سند ديگر اشاره مي كنم :

4 - امام واحدي ، در تفسير اين آيه در كتاب ( اسباب النزول ) صفحه 150 از دو طريق معتبر آنرا نقل نموده است.

5 - ابونعيم در كتاب ( نزول الآيات ) با دو سند اين مطلب را نقل نموده است كه يكي از آن دو ابوسعيد و ديگري ابورافع است .

6 – امام ابراهيم بن محمد حمويني شافعي در كتابش ( الفرائد ) نيز آن را از طرق متعدد از ابوهريره نقل نموده است .

7 – امام ابواسحاق ثعلبي در معني اين آيه در تفسير كبير خود با دو سند معتبر آن را آورده است .

 

در پست هفتم ، إن شاء الله ، به اسناد ديگري اشاره خواهم نمود.

نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه چهارم تیر 1387|7 بعد از ظهر |

بخش پنجم از سوال و جواب با شاهد

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست برای اینکه کاملا در جریان این سوال و جوابها قرار گیرند به چهار پست قبلی مراجعه نمایند.

 

سوال چهارم :

شاهد :

 

   آن آیاتی را که می فرمایید در شان امامان است ؛ علمای اهل تسنن به گونه ای دیگر تفسیر می کنند. میتوانید به تفاسیرشان رجوع کنید. اگر هم بگویی آنها حقیقت را نمی بینند و حق با ماست و آنها به راه اشتباهـــند، مطمئن باش آنها نیز نسبت به شیعه و تفاسیر شیعه همان را خواهند گفت.
   آیاتی که با تاویل، قابل انطباق بر مراد ما باشد، با تاویل، بر مراد دیگر کسان نیز انطباق داده خواهد شد!

 

جواب ـ طلبه :

   هر چند به طور ضمني پاسخ اين سوال شما از لابلاي پستهاي قبلي قابل استفاده است لكن براي اينكه پيامهاي شما را حاوي سوالاتتان به طور كامل انعكاس داده باشم لذا به طور مستقل نيز به پاسخ اين سوالتان مي پردازم :

 

   اينكه مي فرماييد : ( اهل تسنن به گونه ای دیگر تفسیر می کنند ... ) اين سخن از دو حالت خارج نيست :

 

   الف ) اگر ايشان آيات مذكور و مورد استدلال را با نظر استقلالي خود ، بدون در نظر گرفتن شأن نزول و احاديث نبوي صلي الله عليه و آله ( كه مورد قبول آنهاست ) تفسير مي كنند ، يعني به راي و نظر خود آيات قرآن را تاويل مي نمايند اين همان تفسيري است كه از آن با عنوان ( تفسير به رأي ) تعبير مي شود كه جايز نمي باشد ؛ همانطور كه خداوند متعال در آيه 7 سوره آل عمران مي فرمايد :


اوست خدايي كه قرآن را بر تو فرستاد كه برخي از آن كتاب ، آيات محكم است كه اصل و مرجع ساير آيات كتاب خداست و برخي ديگر متشابه است و
آنان كه در دلشان ميل به باطل است از  پي متشابه رفته تا به تاويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه گري پديد آرند ، در صورتي كه تأويل آنرا كسي جز خداوند و اهل دانش ( الراسخون في العلم ) نداند ...

 

ب ) اگر ايشان در تاويل آيات قرآن به كساني كه صلاحيت تأويل آيات قرآن را دارند، مراجعه مي نمايند ؛ در اينصورت طبق مفاد آيه فوق الذكر بايد به چند نكته توجه داشت :

 

1 – آنچه از بيان شما در عبارت (آیاتی که با تاویل، قابل انطباق بر مراد ما باشد، با تاویل، بر مراد دیگر کسان نیز انطباق داده خواهد شد) استفاده مي شود ، اين است كه شما معتقديد كه شيعيان آيات قرآن را براي اينكه مطابق عقيده آنها باشد تأويل مي كنند و حال آنكه در آيات قرآن تأويل راه ندارد .

   لذا بايد عرض كنم با توجه به مبناي صحبت بنده و شما ، كه قرآن موجود را به عنوان وحي و معجزه پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله ـ كه تحريفي در آن صورت نگرفته ـ و محور صحبت ماست ، قبول داريم پس بايد بپذيريم كه مطابق بيان خود قرآن در آيه مذكور ، جمله ( ... تأويل آنرا كسي جز خدا و اهل دانش نمي داند ... ) ، تأويل در برخي از آيات قرآن امري است انكارناپذير و اين منحصر در آيات مربوط به ولايت و اهل بيت عليهم السلام نمي باشد.

 

2 – حال كه برخي از آيات قرآن نياز به تأويل دارد طبق مفاد آيه هيچكس جز خدا و اهل دانش مجاز به تأويل قرآن نيستند ، لذا تفسير و تأويل به رأي قرآن جايز نيست .

 

3 – مطابق تفاسير شيعه و سني مراد از ( الراسخون في العلم ) هر كس كه باشد حداقل به عنوان معادن علم الهي و طبق حديث باب علم نبي ، شامل اهل بيت و ائمه اطهار عليهم السلام ، مي شود .

 

4 – شيعه با مراجعه به الراسخون في العلم ( يعني اهلبيت عصمت عليهم السلام ) كه طبق حديث متفق عليه ثقلين به عنوان ثقل انفكاك ناپذير قرآن هستند آياتي كه نياز به تأويل و تفسير دارد را تفسير مي نمايد .

 

5 – اگر اهل سنت در اين تأويل آيات را به غير آنچه شيعه تفسير نموده تأويل مي كنند بايد ديد خود آنها كه معتقدند الراسخون في العلم ، اهل بيت عليهم السلام هستند آن تأويلات را از چه كسي اخذ كرده اند .كه اگر از طريقي غير از الراسخون في العلم باشد مبتلا به تفسير به رأي شده و راه را به خطا رفته اند و عده اي را نيز به دنبال خود به ضلالت كشيده اند .

 

6 ـ بي شك با مراجعه به تفاسير معتبر علماي بزرگ اهل سنت ، شما نيز به اين حقيقت پي خواهيد برد كه آياتي كه شيعه ادعا دارد در شأن اهلبيت عليهم السلام است آنها نيز با نقل شأن نزولات و روايات مرتبط ، تأويل به اهلبيت عليهم السلام نموده اند.
 

   پس با توجه به نكات فوق :

   بايستي با پرهيز از ( تفسير به رأي ) آنچه مفسران واقعي قرآن ( الراسخون في العلم ) بيان مي كنند را به ضميمه شأن نزولات معتبره ، پذيرفت كه إن شاء الله مشمول آيه 18 سوره زمر ( الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولوا الالباب ) باشيم .

 

و السلام علي عباد الله الصالحين

 

ادامه در بخش ششم ... ان شاء الله در آن پست به برخی مدارک از اهل سنت اشاره خواهم کرد

نوشته شده توسط طلبه|چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387|6 بعد از ظهر |

بخش چهارم از سوال و جواب با شاهد

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست برای اینکه کاملا در جریان این سوال و جوابها قرار گیرند به سه پست قبلی مراجعه نمایند.

 

قسمت دوم جواب به سوال سوم ؛

طلبه :

   با توجه به اينكه شما در سوال سومتان اشاره داشتيد كه :

آیا معقول است بپذیریم که از میان بیش از یک میلیارد مسلمان تنها نزدیک به صد میلیون به راه راست هدایت شده اند؟

   لذا به اين سوال شما از جنبه ديگري نيز پاسخ مي دهم :

 

در طول تاريخ بشريت ، از زماني كه انبياء براي هدايت انسانها آمده اند اين يك حقيقت انكارناپذير بوده كه تعداد مومنين به انبياء و اوصياء در مقايسه با خيل انبوه مخاطبين اين ماموران الهي بسيار اندك بوده كه قرآن كريم در آيه 7 سوره زخرف مي فرمايد :

نزد آنان پيامبري نيامد ، مگر اينكه او را استهزاء مي كردند.

  به عنوان مثال :

   1 – حضرت نوح كه داراي عمر طولاني قريب به 950 سال بوده بعد از آن همه تلاش و تبليغ و اعلان رسالت خود حدود 40 نفر به او ايمان آوردند و در نهايت كافران ( حتي فرزند حضرت نوح ) در اثر طوفان نوح نابود شدند .

   2 – حضرت موسي بعد از تحمل آن همه مشقت در راه اجراي امر الهي و بعد از نابود ساختن فرعون و هدايت قوم بني اسرائيل ، شاهد ضلالت خيل كثيري از اين قوم بود كه به گوساله سامري ايمان آوردند و آن را خداي خود قرار دادند .

   3 – حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليهم السلام بعد از نشان دادن آن همه معجزات و تلاش در راه توحيد ، شاهد انحراف قوم خود بود تا آنجا كه قوم او قائل به سه خدا شدند و آن حضرت را فرزند خدا دانستند ، كه تنها عده قليلي مشهور به حواريون جزو پيروان راستين آن حضرت بودند كه قرآن در آيه 52 سوره آل عمران اينطور بيان مي كند كه :


وقتي حضرت عيسي كفر آنان را احساس نمود گفت : چه كساني ياوران من در راه خدا هستند ؟ حواريون گفتند : ما انصار خدا هستيم ، به خدا ايمان آورديم و شهادت بده كه ما تسليم شدگان ( در برابر خداوند ) هستيم .

 

از طرف ديگر قرآن در بيانهاي مختلف بارها خصوصا در انتهاي آيات به اين حقيقت اشاره دارد كه :

... فقليلا ما يومنون ( آيه 88 بقره )

... بل اكثرهم لا يومنون ( آيه 100 بقره )

... اكثرهم الفاسقون ( آيه 110 آل عمران )

... و اكثرهم لا يعقلون ( آيه 103 مائده )

... و لكن اكثرهم لا يعلمون ( آيه 37 انعام )

... و لكن اكثرهم يجهلون ( آيه 111 انعام )

... و لا تجد اكثرهم شاكرين ( آيه 17 اعراف )

... و اكثرهم فاسقون ( آيه 8 توبه )

و ...

 

حال بايد به چند نكته توجه داشت كه :

   1 – با مطالعه تاريخ انبياء ، مشخص مي شود كه تعداد كساني كه به آنان ايمان نياورده اند هميشه بيشتر از مومنين بوده است .

   2 – در هيچ تفكر عقلايي ، اكثريت نماينگر حقيقت نيست .

   3 – طبق بيان قرآن ، اكثريت همواره با كساني بوده كه :

ايمان نمي آوردند ؛

فاسق هستند ؛

تعقل نميكنند ؛

و در جهالت به سر مي برند.

  پس :

اگر گروهي در اقليت باشند ، نمي توان اين را حجتي بر عليه آنان قرار داد و حكم به ناحق بودن آنها كرد؛ چه بسيار مواردي كه در تاريخ به اثبات رسيده كه آنچه عده كثيري به آن شهادت داده اند بعدها خلاف واقع از آب در آمده است.

پس :

   دوست عزيز ! اين چه برهاني است كه بگوئيم : چون در مقايسه يا يك ميليارد مسلمان ، شيعيان فقط درصد كمي از آنان را تشكيل مي دهند، پس شيعيان راه را به بيراهه رفته اند و براي اينكه رسوا نشوند بايستي همرنگ جماعت مي شدند؛

بلكه بايد گفت :

خواهي نشوي رسوا همرنگ حقيقت شو ( نه همرنگ جماعت ! )

 

 

ادامه سوال و جواب انشاءالله در بخش پنجم

نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387|12 بعد از ظهر |

بخش سوم از سوال و جواب با شاهد

سوم جمادی الثانی سالروز شهادت مظلومانه بی بی دو عالم حضرت
فاطمه زهرا سلام الله علیها
را به محضر امام زمان ارواحنافداه و عموم شیعیان تسلیت عرض می کنم
و امیدوارم دوستداران آن حضرت با برپایی مراسم عزاداری خیابانی و هیئتی
مرهمی بر دردهای صاحب شیعیان باشند .

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست برای اینکه کاملا در جریان این سوال و جوابها قرار گیرند به دو پست قبلی با عنوان ( پاسخ ... بخش اول ) و ( پاسخ ... بخش دوم ) مراجعه نمایند.

سوال سوم ـ شاهد :

 

پاسخ به برهان دوم:

   آیا معقول است بپذیریم که از میان بیش از یک میلیارد مسلمان تنها نزدیک به صد میلیون به راه راست هدایت شده اند؟ یعنی از یک کلاس بیش از 90 درصد نمره مردودی گرفته اند؟ کدام امتحان؟ فکر نمی کنید امتحان بیش از حد دشوار بوده و عده بسیار کمی قبول شده اند؟ یا کتاب درسی چنان مغلق و پیچیده بوده که باعث چنان افتی شده است؟ و یا شاگردان توانایی این امتحان دشوار را نداشته اند؟

 

قسمت اول جواب ـ طلبه :

   نه اصلا معقول نيست ، براي همين ما نيز ( البته همه عقلاي عالم ) چنين ادعايي را قبول ندارند.

اصلا ما بر اين باوريم چون امتحان الهي بزرگ بوده لذا شرايط برگزاري اين امتحان در طول بيست و سه سال رسالت نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله يعني درست از زمان آغاز رسالت تا آخرين لحظه عمر شريف آن حضرت عليه الصلاة و السلام پي ريزي شده بود شاهد بر اين مدعا اينكه :

 

1 – در زمان آغاز رسالت :

   پيامبر صلي الله عليه و آله مدتها قبل از رسيدن به رسالت در غار حرا مشغول عبادت و تفكر در خلقت بودند و در اين مدت تنها كساني كه از نزديك در جريان اين امر بودند حضرت خديجه ( همسر پيامبر ) و مولا علي عليه السلام بود و در مدتي كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله در غار مي ماندند علي عليه السلام به نزد ايشان ميرفتند و مايحتاج حضرت را به ايشان مي رساندند تا اينكه در آن روز بعثت كه جبرئيل عليه السلام براي اولين بار براي ابلاغ رسالت نازل شد علي عليه السلام در بيرون غار بودند و از اتفاقاتي كه آنجا رخ داده بود مطلع شدند و بعد از اينكه پيامبر از غار خارج شدند و اين مطلب را علي عليه السلام به ايشان عرض كردند پيامبر صلي الله عليه و آله در فرمايشي تاريخي فرمودند كه: اين ندا را كسي نمي شنود مگر اينكه پيامبر خدا يا وصي او باشد.

 

2 –  در اولين سالهاي رسالت :

   بعد از سه سال تبليغ پنهاني پيامبر صلي الله عليه و آله به موجب آيه 214 سوره شعراء ( و انذر عشيرتك الاقربين ... ) ماموريت يافت تا نزديكان خود را به دين مبين اسلام دعوت نمايد . همانطور كه مي دانيد در اين جلسه حضرت فرمودند : هر كس كه اين دعوت مرا بپذيرد برادر ، وصي و جانشين من خواهد بود . كه حضرت عليه السلام اين سخن را سه بار تكرار فرمودند و تنها علي السلام در ميان جمع در حالي كه بيش از سيزده سال نداشت بپا خواست و دعوت پيامبر را لبيك گفت .

 

3 –  در لحظات حساس رسالت :

   چند سال بعد از اعلان رسالت و قبل از هجرت به مدينه گروهي به رهبري رئيس قبيله خود نزد پيامبر صلي الله عليه و آله رسيدند و به پيامبر وعده ياري دادند البته به اين شرط كه حضرت بعد از خودش جانشيني خود را به آنان بسپارد كه نبي مكرم اسلام به صراحت فرمودند كه اين امر ( جانشيني بعد از من ) امر خداست و به دست من نيست .

   ( داخل پارانتز طرح اين سوال خالي از لطف نيست كه وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله اين امر را امر الهي ميداند نه اينكه مطابق ميل او باشد و مي فرمايد كه جانشين من مانند ساير انبياء بايستي توسط خدا انتخاب شود چگونه عده اي خود را برتر از آوردنده دين اسلام دانسته و از ميان خود دست به انتخاب خليفه و جانشين پيامبر زدند و اين منصب الهي را به خواست خود مبدل ساختند ؟! )

(براي مطالعه بيشتر موارد مذكور در بندهاي1 ـ 2 ـ 3 و نيز ساير موارد مشابه به كتب تاريخي معتبر حتي تاليفات اهل سنت مراجعه فرماييد. )

 

4 –  در شرايط مختلف دوران رسالت :

   در روايات بسياري به اين امر مهم اشاره شده كه بنده فقط به يك مورد از آن كه مانند ساير موارد ديگر مورد اتفاق شيعه و سني است اشاره مي كنم :

   حديث منزلت : حتما اين حديث با اين وضوح را بارها شنيده ايد ولي اينكه در آن تامل كرده ايد يا نه ؟ والله اعلم .

   پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند : يا علي تو نسبت به من مثل هارون هستي نسبت به موسي مگر اينكه بعد از من پيامبري نخواهد بود .

 

در  ارتباط با اين حديث به طور اجمال بايد عرض كنم :

   الف ) در قرآن آيات 29 و 30 سوره طه ، حضرت موسي عليه السلام به خداوند عرض مي كند كه براي انجام اين رسالت بزرگ برايم وزيري قرار بده : ( هارون برادرم را ) و حضرت انتخاب وزير و جانشين را چون منصب الهي است از خداوند مسألت مي نمايد.

   ب ) هارون جانشين موسي عليهما السلام در ميان بني اسرائيل بود .

   ج ) مطابق بيان آيات قرآن از جمله آيه 142 سوره اعراف ، وقتي حضرت موسي عليه السلام مدت چهل روز به كوه طور رفت قوم بني اسرائيل گوساله سامري را پرستيدند و در حالي كه هارون در ميان آنان بود سامري را اطاعت كردند ، حال آنكه به جانشيني هارون از طرف موسي در ميان خودشان يقين داشتند ولي پيروي هواي نفس كردند.

 

( و چندين نكته ديگر كه از مقايسه مضمون اين حديث شريف و جريانات حضرت موسي و هارون عليهماالسلام در قرآن كريم ، مي توان آنها را بدست آورد. )

 

( از بسياري از شواهد متقن ديگر كه بگذريم ... )

 

5 – در سال آخر رسالت :

   مساله غدير كه ديگر قابل انكار نيست . در حجة الوداع كه بيش از يكصد و بيست هزار تن از مسلمانان حضور داشتند در زير آفتاب سوزان در آن منطقه كه بعد از آن كاروانيان از هم جدا مي شدند كدامين امر مهم غير از وصايت و جانشيني علي عليه السلام اعلام شد؟

   آن هم بعد از اينكه خداوند در آيه 67 سوره مائده به رسول خود اطمينان داد كه او را از گزند دشمنان به خاطر اعلام اين امر خطير حفظ خواهد كرد ( مگر چه امري قرار بود اعلام شود كه پيامبر با توجه به شناخت خود از اطرافيان از اعلان آن بيم داشت ؟ )

   و از خداوند متعال خطاب آمد كه اگر اين امر را ابلاغ نكند گويا رسالت بيست و سه ساله خود را انجام نداده ( و إن لم تفعل فما بلغت رسالته ... ) و بعد از اعلام امر جانشيني علي عليه السلام توسط پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خداوند در آيه 3 سوره مائده فرمود :

   امروز كساني كه كفر ورزيدند از دين شما مايوس شدند پس از آنان نترسيد و از من بترسيد؛

   امروز دينم را بر شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم ؛

   و براي شما اسلام را به عنوان دين برگزيدم ... همان اسلامي كه در قرآن كريم آيه 19 سوره آل عمران مي فرمايد : همانا دين در نزد خدا فقط اسلام است . ( اينكه اين آيات در مورد روز غدير نازل شده بنا به نقل شيعه و سني در كتب تفسير جاي هيچ مناقشه اي نست. )

( باز براي روشن شدن مطلب طرح چند سوال خالي از لطف نيست :

الف ) چه امر مهمي در غدير اعلام شد كه كافران از طمع در دين اسلام مايوس شدند ؟

ب ) چه امر مهمي وجود داشت كه با اعلام آن احتمال خوف از كافران ( و منافقان ) وجود داشته كه خداوند امر به نترسيدن از جانب آنها مي نمايد ؟

ج ) امري كه در غدير اعلام شد داراي چه اهميتي بود كه دين اسلام بدون آن كامل نمي شد و نعمت الهي به اتمام نمي رسيد ؟

د ) مساله مطرح شده در غدير چه امري بود كه اسلام بدون آن معنا نداشت كه با اعلان آن خداوند اسلام را ديني برگزيده براي امت پيامبر صلي الله عليه و آله دانسته است ؟

هـ ) اولين كساني كه به علي السلام با اين عنوان تبريك گفتند كه : يا علي مبارك باد كه مولاي ما و مولاي همه مسلمانان گرديدي ... چه زود اين واقعه و شادباش خود را كه در تاريخ حتي در كتب طرفدارانشان ثبت شده فراموش كردند !

و ) با چه توجيهي آنان كه در غدير از طمع در اسلام مايوس شدند ، با اينكه پيامبر در طول خطبه مفصل غديريه خود به صراحت به ولايت و جانشيني علي عليه السلام اشاره كرده ، تنها اين جمله از خطبه را علم كردند كه ( من كنت مولاه و علي مولاه ... ) و بعد اين جمله را مطابق ميل خود تاويل به رأي نمودند تا كلا موضوع غدير را تغيير دهند ! )

 

   خوب اين همه تاكيد و بيان صريح كافي نبود ؟

   مگر به اين امت، خداوند در قرآن كريم آيه 7 سوره حشر نفرموده بود : هر آنچه پيامبرتان به شــــما مـــي دهد ( امر مي كند ) بگيرد و هر آنچه از آن نهي مي كند ترك كنيد و از خدا بيترسيد همانا خداوند سخت عذاب كننده است ؟

   پس چرا در موارد بسياري اين امر صريح قرآن را نديده و نشنيده گرفتند ؟!!!

   ــ پيامبر كه از نيت پليد برخي آگاه بود ـ كه امتي را به تباهي خواهند كشيد ـ وقتي در آخرين روزهاي عمر شريفش امر كرد با سپاه اسامه از مدينه خارج شويد ... چرا آنچه پيامبر به آن امر كرد كه طبق آيه فوق الذكر بايستي مي پذيرفتند قبول نكردند و بهانه تراشي كردند ؟

   ــ وقتي حضرت عليه السلام فرمود : قلم و كاغذي بياورديد تا برايتان چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد ... آنها كه ميدانستند بعد از حضرت بر سر چه اختلاف خواهد شد كه پيامبر قصد دفع آنرا دارد ، چرا بر خلاف صريح قرآن كه مي فرمايد : او از روي هوا سخن نمي گويد بلكه وحي است كه بر او نازل مشود ... گفتند : اين مرد هذيان مي گويد ... كتاب خدا ما را بس است .

   چرا آنجا که پيامبر امر كرد ( كه قلم و كاغذي بياوريد ... ) برخلاف امر قرآن دستور پیامبر را نپذيرفتند ؟

   چرا با اينكه گفتند : كتاب خدا ما را بس است ... به بعض قرآن ايمان آوردند و به بعض ديگر آن كافر  شدند ؟

 

   اين خود امت بودند كه امتحان را بر خود دشوار كردند ...

   خود را مردود اين امتحان ساختند ...

   در مقابل امر الهي و رسول او علم مخالفت برافراشتند ...

   و اينان بودند كه اكثريت امت را به تباهي كشيدند و الا هم امتحان واضح بود و هم راه موفقيت در آن...

   اين خود امت بودند كه پاسخ امتحان را با اينكه بارها به آنان گفته شده بود تغيير دادند .

  

   اگر آنان كه وارد اين امتحان مي شدند كوله بار خود را كه پر بود از خودپرستي ، دنياطلبي ، جاه طلبي و اطاعت هواي نفس با خود به جلسه امتحان نمي بردند مانند قوم بني اسرائيل در غياب حضرت موسي با وجود جانشين او (هارون) ، گرفتار خواهش نفس و گوساله پرستي نمي شدند .

 

بخش دوم پاسخ به اين سوال را از حيث دوم در پست بعدي إن شاء الله تقديم خواهم نمود .

 

ادامه اين سوال و جواب در بخش چهارم ( إن شاء الله )

نوشته شده توسط طلبه|جمعه هفدهم خرداد 1387|11 قبل از ظهر |