تبليغاتX
وبلاگ اهلبيت عليهم السلام

بازگشت به پاکی ... بخش اول
 توبه و طهارت

توبه

خداوند متعال در اواخر آیه 222 سوره بقره می فرماید :
... إن الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

... خداوند کسانی را که پیوسته به درگاهش توبه کننده
و نیز پاکیزگان دور از هر آلایشی را
دوست می دارد.

   به راستی چه ارتباطی میان توبه از گناهان و پاکیزگی از هر آلایشی وجود دارد که خداوند حکیم در این آیه این دو گروه را کنار هم ذکر فرموده است ؟

   عده ای به غلط فکر می کنند کسی که گناهکار بوده و اکنون از گناهان خود واقعا توبه کرده همانند کسی که اصلا گناه کرده نیست ! چطور این ادعا ممکن است حال آنکه خداوند می فرماید : بسیار توبه کنندگان را دوست می دارم یعنی آنها که هر چند گناهان بسیاری دارند اما بسیار هم به درگاه الهی توبه و انابه می کنند؛ البته توبه ای که طهارت و پاکیزگی از هر گونه ناپاکی را در پی داشته باشد.

   آری ، کسی که حقیقتا توبه می کند و اقدام می کند تا گذشته را جبران نماید و روح خود را چنان طهارتی می بخشد که از هر آلایشی مبرا می شود مانند کسی است که گناه نکرده و اوست که شایسته محبت الهی می شود.

مناجات

   پس اگر توبه ، توبه واقعی باشد و با اسبابی که معین است به دنبالش طهارت را به ارمغان بیاورد عبد الهی را محبوب خداوند رئوف می سازد؛ همان بنده ای را که قبلا به خاطر گناهان ، خود را از رحمت و درگاه الهی دور ساخته بود .

    یک داستان :

    می گویند پدر حکیم و با فراستی بود که فرزند گنهکاری داشت ؛ این پدر برای اینکه فرزند خود را با زشتی گناه و آثار ویرانگر آن آشنا کند روزی به فرزند خود گفت : هر بار که خدا را نافرمانی کردی و گناهی انجام دادی در این دیوار صاف و سفید میخی بزن ؛ میخ بزرگ برای گناهان بزرگ و میخ کوچک برای گناهان به ظاهر کوچک.

   و هر بار که از گناهی پشیمان شدی و توبه نمودی میخی را از دیوار دربیاور و اگر از همه گناهان خود واقعا توبه کردی همه میخها را از دیوار بیرون بیاور.

   فرزند این سفارش پدر را عملی می سازد ؛ و هر بار که طعمه شیطان و نفس اماره می شود میخی را به دیوار می کوبد و هر بار که توبه می کند میخی را از دیوار در می آورد تا اینکه روزی متوجه می شود دیواری که روزی کاملا صاف و سفید بود اکنون به دیواری تبدیل شده که پر است از میخ و یا جای خراب شده میخها ؛ در این لحظه بود که فهمید چطور روح و فطرت پاک انسانی در اثر گناهان سیاه و بیمار و مجروح می شود که حتی توبه خشک و خالی که به دنبالش طهارتی نباشد قادر نیست آثار آن را از بین ببرد.

    اما مقصود از توبه توأم با طهارت چیست ؟ و چطور می توان به این حقیقت دست یافت ؟

قطره

ادامه در بخش دوم ... إن شاء الله
کلیک کنید ...

نوشته شده توسط طلبه|چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388|0 قبل از ظهر |

آثار انتظار ظهور مهدي علیه السلام

امام عصر علیه السلام

   بعضي از ناآگاهان چنين پنداشته‏اند که انتظار ظهور مهدي علیه السلام بر اساس آيات ،ممکن است سبب رکود و عقب ماندگي يا فرار از زير بار مسؤوليتها و تسليم در برابر ظلم و ستم گردد، چرا که اعتقاد به اين ظهور بزرگ مفهومش قطع اميد است از اصلاح جهان قبل از او حتي کمک کردن به گسترش ظلم و فساد است تا زمينه ظهور آن حضرت فراهم گردد.

   اين سخني است که سالهاست بر سرزبان مخالفان و منکران قيام مهدي علیه السلام است و ابن خلدون به آن اشاره کرده است، درحالي که مطلب کاملا برعکس است و انتظار اين ظهور بزرگ آثار بسيار سازنده‏اي دارد که در ذيل به طور فشرده مي‏آوريم تا معلوم شود آنها که چنين قضاوت کرده‏اند قضاوت عجولانه و حساب نشده‏اي است در برابر مساله‏اي که هم در قرآن مجيد به آن شاره شده و هم در احاديث متواتره که در کتب معروف اهل سنت و منابع مشهور شيعه آمده با صراحت مطرح شده است.

 حقيقت انتظار و آثار سازنده آن

امام زمان ارواحنافداه

   سخن در اين بود که آيا ايمان به ظهور مهدي علیه السلام با آن برنامه جهانيش که عالم را پر از عدل و داد مي‏کند و ريشه‏هاي ظلم و ستم را قطع مي‏نمايد اثر سازنده تربيتي دارد يا آثار منفي؟

   آيا ايمان به چنين ظهوري انسان را چنان در افکار رؤيايي فرو مي‏برد که از وضع موجود خود غافل مي‏گردد و تسليم هرگونه شرايط مي‏کند؟

   و يا اين که به راستي اين عقيده يک نوع دعوت به قيام و سازندگي فرد و اجتماع است؟

   آيا ايجاد تحرک مي‏کند يا رکود؟

   آيا مسئوليت آفرين است يا مايه فرار از زير بار مسئوليتها؟

   وبالاخره آيامخدر است يا بيدار کننده؟

   ولي قبل از توضيح و بررسي اين سؤالات توجه به يک نکته کاملاً ضروري است و آن اين که سازنده‏ترين دستورات و عاليترين مفاهيم هرگاه بدست افراد نا وارد يا نالايق يا سوء استفاده چي بيفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتيجه‏اي بر خلاف هدفي اصلي بدهد و در مسيري بر ضد آن حرکت کند و اين نمونه‏هاي بسيار دارد و مسئله «انتظار» بطوري که خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.

   به هر حال براي رهايي از هر گونه اشتباه در محاسبه در اين گونه مباحث بايد به اصطلاح آب را از سرجشمه گرفت تا آلودگيهاي احتمالي نهرها و کانالهاي ميان راه در آن اثر نگذارد.

   يعني ما در بحث انتظار مستقيما به سراغ اصلي اسلامي رفته و لحن گوناگون رواياتي راکه روي مسئله انتظار تاکيد مي‏کند مورد بررسي قرار مي‏دهيم تا از هدف اصلي آگاه شويم.

اکنون با دقت با اين چند روايت توجه کنيد:

یا صاحب الزمان

روی ادامه مطلب کلیک نمایید ...


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه هشتم تیر 1388|6 بعد از ظهر |

ماه رجب ماه بزرگ خداست

ماه رجب

    از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده:

   ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است؛

   رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.


   حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود :

   رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

   از امام صادق علیه السلام روایت است كه حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

   ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را " أصب " مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید:

أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ

   براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد:

سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ ، سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ ،

سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

 

اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را كه از امام صادق علیه السلام روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ

روی ادامه مطلب کلیک کنید ...


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه دوم تیر 1388|6 بعد از ظهر |

برخورد با نامحرم

سؤال 1 ) برخورد زن همراه با چهره ی خندان و متبسم با مردان نامحرم هنگام خريد از مغازه‌ها و ساير برخوردها چه صورتي دارد؟

سؤال 2 ) خنديدن با صداي بلند در خيابان توسط زنان و دختران و يا انجام برخي حركات ديگر كه موجب جلب توجه نامحرمان مي‌شود ، چگونه است ؟

 

حضرت آيت الله خامنه‌اي‌مدظله‌العالي :

مقام معظم رهبری دام ظله العالی

جواب 1 ) صحبت كردن و خنديدن با نامحرم اگر موجب مفسده باشد ، جايز نيست .

جواب 2 ) از هر كاري كه موجب جلب توجه نامحرم مي‌شود بايد پرهيز نمود .

حضرت آيت الله فاضل لنكراني‌ رحمه الله :

آیت الله لنکرانی رحمه الله

جواب 1 و 2 ) به طور كلي دختران و زنان بايد در مقابل نامحرم به نحوي لباس بپوشند و راه بروند و صحبت كنند كه موجب توجه و نگاه سوء و تهييج مردان نشوند و اگر كردند گناه بزرگ است .

حضرت آيت الله بهجت‌مدظله‌العالي :

آیت الله بهجت دام ظله

جواب 1 ) هر كاري كه معرضيت ريبه و يا فتنه در آن است جايز نيست .

جواب 2 ) جايز نيست .

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي :

آیت الله صافی گلپایگانی حفظه الله

جواب 1 ) مخالف نص قرآن است : « وَ لانَميضَعنَ بِالقَول فَيَطمَعَ الّذي في قَلبه مَرض » : « و شما زنان در سخن گفتن با نامحرم با نرمي حرف نزيند تا آنانكه در جان‌هايشان مرض شهوت است در شما طمع نكنند. »

جواب 2 ) جايز نيست .

نظر و پیام
لطفا نظر یادتون نره ...

نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388|1 قبل از ظهر |

حجاب از منظر فقها و مراجع عظام تقلید

ام سلمه يكي از زنان بزرگوارِ پيامبر اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله مي‌گويد :

هنگاميكه آيه ی حجاب نازل شد ، زنانِ انصار از منزل بيرون آمدند در حالي كه عبا (و چادر) مشكي بر سر داشتند .

سئوال : عده‌اي همراه با تبليغات فرهنگي دشمن ، در روزنامه‌ها و سخنراني‌هاي خود مي‌گويند چادر مشكي براي بانوان مكروه است و بايـد پوشش جديد مانند مانتو و كت و دامن با رنگ‌هاي متنوع جايگزين چادر مشكي شود. آيا چنين حرف و اقدامي صحيح است يا نه ؟

 

جواب :
حضرت آيت الله خامنه‌اي‌مدظله‌العالي: اين صحبت صحيح نيست و بهترين حجاب پوشش چادر است . چادر سياه هم بي‌اشكال است و كراهت ندارد.

حضرت آيت الله تبريزي‌مدظله‌العالي : زن بايد بدن خود را در غير وجه و كفين(صورت و دستان) از نامحرم بپوشاند و نيز بايد زينت خود را بپوشاند و لباسي كه زينت حساب مي‌شود بايد آن را هم بپوشاند و با چادر بهتر مي‌تواند بدن و زينت را بپوشاند و چادر سياه مثل عباي سياه كراهت ندارد .

حضرت آيت الله بهجت‌مدظله‌العالي : اين اقدام باطل است .

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني‌مدظله‌العالي : نظر مذكور صحيح نيست و مفاسد بسيار دارد .

حضرت آيت الله فاضل لنكراني‌مدظله‌العالي : چادر مشكي بهترين نوع حجاب است و پوشيدن لباسهايي كه جلب توجه كند حرام است.

حضرت آيت الله مكارم شيرازي‌مدظله‌العالي : با توجه به اينكه در حال حاضر رنگ مشكي براي حفظ پوشش بهتر است كراهت آن ثابت نيست .

منبع مسائل جديد از ديدگاه علماء و مراجع تقليد ـ جلد دوم ـ صفحه ی 35

 در این ارتباط بخوانید :

گیومهحجاب ... قسمت اول
 گیومهحجاب ... قسمت دوم
   گیومهحجاب ... قسمت سوم


نظر یادتون نره !

نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388|3 بعد از ظهر |

حجاب چرايي و چگونگي آن
قسمت پاياني

    حجاب در اسلام از يك مسئله‌ي كلي‌تر و اساسي‌تري ريشه مي گيرد و آن اين است كه اسلام مي خواهد اجتماع ، آماده‌ي كار و فعاليت باشد و بنيان خانواده به عنوان اساسي ترين جز جامعه پا بر جا بماند و زمينه‌ي فريبكاري و فساد انگيزي شيطان و دوستداران شيطان فراهم نشود.

   اگر به تاريخ پيشوايان دينمان با نگاهي تازه تر و متفاوت تر از هميشه نگاه كنيم خواهيم ديد كه حضرت زهرا سلام الله عليها و ديگر زنان اهل بيت عليهم السلام چگونه در عمل ، مسئله‌ي حجاب و حفظ حريم محرم و نامحرم را مهم جلوه داده‌اند و حتي در سخت ترين شرايط روي آن پافشاري كرده‌اند ...

   آيا شرايطي سخت تر از جريان حضرت زهرا سلام الله عليها در كوچه هاي بني هاشم لازم است تا به اهميت حجاب پي ببريم ؟

   آيا واقعه اي دردناك تر از واقعه‌ي عاشورا و كربلا لازم است تا به اهميت حجاب پي ببريم؟ و بدانيم كه حجاب چقدر اهميت دارد كه حضرت زينب سلام الله عليها و ديگر زنان امام حسين عليهم السلام و حتي دختران كوچك او در آن شرايط سخت و وحشتناك از عفت و حجاب خود حتي در گودال قتلگاه ، حتي در كوچه هاي شام ، حتي در كاخ يزيد ، حتي در بازگشت به كربلا و مدينه دست نكشيدند.

   واقعيت اين است كه يا بايد قبول كنيم كه در صورت عمل نكردن به احكام دين ـ از جمله عدم رعايت حجاب ـ مؤمن و شيعه نيستيم و يا اينكه اگر ادعا داريم كه شيعه ايم ؛ اگر در ماه رمضان ، ماه محرم و در اعياد و عزاداري معصومين عليهم السلام براي رسيدن به حاجتمان ، براي شفاي مريضانمان ، براي برآورده شدن دعاهايمان دست به دامان آنها مي شويم بايستي همرنگ آن ها شويم طوري كه وقتي نام حضرت زهرا و حضرت زينب سلام الله عليهما را صدا مي زنيم ته دلمان از اعمال و كردار خود شرمنده نشويم؛بلكه با چهره اي گشاده به خاطر رعايت احكام دين و حفظ حجابمان آنها را به مدد و ياري خودمان بخواينم و آنجاست كه مطمئنا زودتر جواب خواهيم شنيد و خواهيم ديد كه چطور لطف الهي و مددهاي غيبي شامل حالمان مي شود .

   در پايان سخنم براي تكميل عرايضم به بخشي از حديث پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله اشــــاره مي نمايم به اميد اينكه با دعاهاي حضرت ولي عصر ارواحنافداه آنچه گفتيم و خوانديم در جانمان  تاثير بگذارد و در عملمان نمايان شود تا در آخرت و قيامت بر عليهمان حجت و مايه‌ي عذابمان نشود .

   پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايند :

      در آخرالزمان گروهي از زنان هستند كه پوشش و لباس دارند اما برهنه اند با ناز راه مي روند و ديگران را نيز به كجروي تشويق مي كنند ، موي سرشان را مانند كوهان شترها روي انباشته مي كنند ؛ اينان ( نه تنها ) به بهشت نمي روند ( بلكه ) بوي بهشت را كه از فاصله‌ي دور به مشام مي رسد را نيز استشمام نمي كنند .

 بشنو از زينب روايت مي كند           درس عفت را حكايت مي كند
روز محشر از زنان بي حجاب           حضرت زينب شكايت مي كند

 پايان  ... نویسنده : عطاء الله اسدزاده

نظر
نظر یادتون نره !

نوشته شده توسط طلبه|جمعه یازدهم اردیبهشت 1388|2 بعد از ظهر |

حجاب چرايي و چگونگي آن
قسمت دوم

   آنچه مسلم است اينكه اگر خودمان را پيرو دين اسلام و مذهب غني تشيع مي دانيم و خودمان را پيرو ائمه اطهار عليهم السلام معرفي مي كنيم بايد بدانيم كه اين ادعا فقط با گفتن در زبان كافي نيست و در قيامت و آخرت يدك كشيدن نام اسلام و شيعه بودن راه‌گشا نخواهد بود و درهاي بهشت را به رويمان باز نخواهند كرد بلكه آنچه مهم است اينكه از اعماق وجود قبول كنيم كه وقتي خود را شيعه علي عليه السلام و خود را دوستدار حضرت زهرا سلام الله عليها و حضرت زينب و ساير معصومين عليهم السلام مي دانيم بايستي در عمل ، قدم به جاي پاي آن ها بگذاريم و الا اولين كساني كه در قيامت از نگاه كردن به چهره‌ي آنان شرممان خواهد شد همين اولياي دين و امامان و معصومان عليهم السلام خواهند بود.

 حجاب در قرآن :

مورد اول :

    در قرآن آيه‌ي 31 سوره‌ي نور خدا به مسئله‌ي حجاب اشاره مي كند و حدود آن را در سه جمله بيان مي فرمايد :

   اول : زنان مؤمن نبايد زينت خود را آشكار سازند به جز آن مقداري كه طبيعتا ظاهر مي شود يعني زنان نبايد زينت هاي پنهاني را آشكار سازند هر چند اندامشان نمايان نشود.به اين ترتيب آشكار كردن لباس هاي زينتي مخصوصي كه در زير لباس عادي يا چادر مي پوشاند جايز نمي باشد.

   دوم :بايستي روسري يا مقنعه‌ي خود را به سينه‌ي خود بيندازند تا گردن و سينه‌ي آنها پوشيده شود.

   سوم :هنگام راه رفتن ، پاهاي خود را به زمين نكوبند طوري كه زينت پاهايشان دانسته نشود؛ پس راه رفتن با حالت خاص و عدم رعايت متانت جايز نيست.

   همه ي اين موارد در مورد مردان نا محرم ( هر كس كه باشد ) بايد رعايت شود و در مورد محرم ها تا زماني كه زمينه ساز گناه نباشد اشكالي ندارد.

 مورد دوم :

   خداوند در آيه‌ي 59 سوره‌ي احزاب به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

   به زنان و دختران خود و زنان مؤ‌من بگو كه لباس هاي خود كه تمام بدنشان را مي پوشاند به تن كنند تا بدنشان در ميان نا محرمان آشكار نشود اين كار به عفت و پاكدامني نزديك تر است و در اين صورت از گزند نامحرمان بيمار دل در امان خواهند بود.

   اين جاست كه مي توان معني جمله مشهور را فهميد كه :

حجاب مصونيت است نه محروميت

ادامه‌ي اين مطلب در پست بعدي إن شاء الله

نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388|12 بعد از ظهر |

حجاب چرايي و چگونگي آن
قسمت اول 

حجاب

   خداوندي كه انسان را براي رسيدن به كمال خلق فرموده و آن خدايي كه به ساختمان و روحيات انسان آگاه‌تر از خود انسان است؛ خداوندي كه انسان را بر فطرت پاك توحيدي آفريده؛ همان خداوند به مصلحت و مفسده‌ي انسان و آنچه به صلاح و ضرر اوست آشناتر است؛ او مي داند كه چه چيز براي انسان خوب است و چه چيز بد؛ او مي داند كه انسان به تنهايي و فقط با استفاده از نيروي عقل خود نمي تواند راه را از چاه تشخيص دهد و به هدف آفرينش كه كمال است برسد بلكه بايستي از طرف خداوند كساني براي هدايت بشر بيايند كه آنچه براي انسان مفيد است را از آنچه براي او مضر است جدا نمايد.

   فرستادگان امين خداوند هدايت الهي را با اهرم ترساندن از عقاب دنيوي و اخروي به او بيان مي كنند تا انسان سير تكامل خويش را با مدد الهي طي نمايد و در زندگي ابدي آخرت در منزلگاه قرب خداوند از نعمت رضوان الهي و بهشت بهره مند گردد پس چنين خالقي هر آنچه به انسان فرموده به صلاح او بوده هر چند كه در اولين نگاه براي انسان ناخوشايند جلوه نموده و نوعي براي او سختي آفرين بوده است اما آنچه مبنا و جان مايه‌ي اين رشد و تعالي انسان است اين امر مهم است كه انسان در زندگي گذراي دنيوي و ابدي آخرت به ورطه‌ي هلاكت نيفتد و نعمت وجودي كه خداوند به او عطا فرموده را به قيمت ارزان نفروشد.

   آنچه عرض شد در مورد همه‌ي احكام دين اسلام و مذهب غني تشيع صادق است و اگر اندكي با ديد منصفانه و البته آگاهانه به آنها نگاه كنيم حقيقتاً به اين واقعيت مي رسيم.

   از جمله احكامي كه اسلام به آن تاكيد فراوان داشته و حدود آن را به طور كامل بيان فرموده كه نشانگر حساسيت و اهميت فوق العاده‌ي آن است مساله‌ي حجاب مي باشد كه چون اين امر از مسائل كليدي است لذا مورد حمله‌ي شيطان و پيروان آن واقع شده و در طول تاريخ اسلام خصوصا در قرن هاي اخير از جمله زمان حاضر مورد بي رحمي واقع شده و مهجور گرديده تا جايي كه برخي آن را نشانه‌ي تحجر و عقب ماندگي خوانده و آن را از جمله دستورات ديني ندانسته اند اما حقيقت چيز ديگري است.

   آنچه مسلم است اين است كه حتي قبل از اسلام در ميان برخي از ملت ها حجاب وجود داشته است آن طور كه استاد شهيد مطهري رحمه الله بيان فرموده در ايران باستان ودر ميان قوم يهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته است و از آنچه در قانون اسلام در مورد حجاب است سخت تر بوده اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته و به وسيله‌ي  اسلام در عرب پيدا شده است.

   لزوم پوشيدگي زن در برابر مرد بيگانه يكي از مسائل مهم اسلامي است آن طور اهميت دارد كه خداوند كريم با اينكه به جزئيات بسياري از احكام در قرآن مستقيما اشاره ننموده است ، وقتي مسائله‌ي حجاب پيش مي آيد در چند آيه به طور كامل و صريح به جزئيات و حدود آن اشاره مي كند و با خطاب قرار دادن زنان مؤمن و در آيه اي با خطاب قرار دادن زنان پيامبر اسلام صلوات الله عليه دستورات خود را در باب حجاب بيان مي فرمايد.

ادامه‌ي اين مطلب در پست بعدي إن شاء الله

*************************************

بخش تصاویر مرتبط با موضوع :

برای دیدن تصاویر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه بیستم فروردین 1388|11 قبل از ظهر |

فلسفه‌ي ذكر مصيبت در نگاه شهيد مطهري


آيا ذكر مصيبت كردن ضرورتي دارد يا نه ؟

 

   ... بله دستوري است كه ائمه‌ي اطهار عليهم السلام به ما داده اند و اين دستور فلسفه اي دارد و آن اينكه هر مكتبي اگر چاشنيي از عاطفه نداشته باشد و صرفا مكتب و فلسفه و فكر باشد آنقدرها در روحها نفوذ ندارد و شانس بقاء ندارد؛ ولي اگر يك مكتب چاشنيي از عاطفه داشته باشد اين عاطفه به آن حرارت مي دهد معنا و فلسفه‌ي يك مكتب را روشن مي كند به آن مكتب منطق منطق مي دهد آن مكتب را منطقي مي كند .

بدون شك مكتب امام حسين عليه السلام منطق و فلسفه دارد؛ درس است و بايد آموخت؛ اما اگر ما دائما اين مكتب را صرفا به صورت يك مكتب فكري بازگو كنيم حرارت و جوشش آن گرفته مي شود و اساسا كهنه مي گردد اين بسيار نظر بزرگ و عميقانه اي بوده است، يك دور انديشي فوق العاده عجيب و معصومانه اي بوده است كه گفته اند براي هميشه اين چاشني را از دست ندهيد؛ چاشني عاطفه ذكر مصيبت حسين بن علي عليهما السلام يا اميرالمؤمنين يا امام حسن يا ائمه ديگر عليهم السلام و يا حضرت زهرا سلام الله عليها؛ اين چاشني عاطفه را حفظ و نگهداري كنيم.


آثار شهيد مطهري جلد 16 صفحه 57

نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه سی ام دی 1387|7 بعد از ظهر |

شواهدي از كتب اهل سنت در ارتباط با نافرماني برخي از صحابه

 

اشاره : در پست شماره‌ي 3 از اين مجموعه در بحث از نافرماني عده اي از صحابه در قبال اوامر پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله ـ بر خلاف نص صريح آيه‌ي 7 سوره‌ي حشر ـ اشاره اي داشتم كه :

 

... پيامبر از نيت پليد برخي آگاه بود ـ كه امتي را به تباهي خواهند كشيد ـ لذا در آخرين روزهاي عمر شريفش امر كرد با سپاه اسامه از مدينه خارج شوند ...


   حال با توجه به اين مقدمه به پرسش ديگري از دوستم
شاهد در اين زمينه پاسخ مي دهم .

 

شاهد : اگر می نویسید:


( ...پيامبر از نيت پليد برخي آگاه بود ـ كه امتي را به تباهي خواهند كشيد ـ ...)


شواهد و ادله تاریخی را دال بر تایید گفته خود بیاورید و به نقد بنشینید.

 

طلبه : اگر بخواهيم پاسخ اين سوال را از روي ادله و شواهد تاريخي ارائه كنيم يعني بدون در نظر گرفتن اينكه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله با تاييد الهي و از طريق وحي از حوادث آينده و ضمائر افراد و نيرنگ كاريها و نفاق آنها با خبر بود مي توانيم به چند شاهد تاريخي كه حتي به اعتراف اهل سنت ، صحابه در آن مواضع خلاف دستور پيامبر صلي الله عليه و آله عمل كرده اند يا به اوامر و تصميمات آن حضرت اعتراض نموده اند اشاره نمائيم، كه به عنوان نمونه فقط به ذكر سر فصل برخي از آنها بسنده مي كنم كه طالبان حق مي توانند از طريق منابعي كه ذكر ميشود به بحث تفصيلي آنها مراجعه نمايند :

 

1 – صلح حديبيه :

   اعتراضات برخي از اصحاب به پذيرش صلح حديبيه و عدم اطاعت آنان از امر نبي در خارج شدن از احرام؛

اين جريان در كتب تاريخي همچون تاريخ طبري ، ابن اثير ، ابن سعد و نيز در صحيح بخاري كتاب شروط ، باب شروط جهاد ، جلد دوم صفحه 122 و صحيح مسلم ، باب صلح حديبيه ، جلد دوم نقل شده است .

 

2 – تقسيم اموال :

   بخاري در صحيح خود جلد چهارم صفحه‌ي 47 باب ( صبر بر آزارها ) و تفسير آيه‌ي شريفه ( انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب ) به اين جريان اشاره نموده است .

 

3 – فاجعه قلم و كاغذ :

   جزو بارزترين مواردي كه نفاق عده اي از اصحاب كاملا آشكار گرديد جريان روزهاي آخر عمر پيامبر بود كه به جريان قلم و كاغذ مشهور است كه :

   صحيح بخاري در جلد دوم باب قول المريض ، صحيح مسلم جلد پنجم ، صفحه 75 در آخر كتاب الوصية و مسند امام احمد در جلد يك صفحه 355 و جلد 5 صفحه 116 و تاريخ طبري در جلد سوم صفحه 193 و تاريخ ابن اثير در جلد دوم صفحه 302 به آن پرداخته است.

   پيامبر بعد از اين فاجعه دستور تشكيل سپاه اسامة را داد كه باز اصحاب دست به نافرماني زدند كه مي توانيد براي آشنايي با اين جريان تاريخي و آگاهي از منابع آن در كتب اهل سنت به پست قبلي ( پست نهم ) مراجعه نماييد .

 

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية علي بن ابيطالب عليهماالسلام

نوشته شده توسط طلبه|شنبه بیست و نهم تیر 1387|1 بعد از ظهر |

شواهدي از كتب اهل سنت در ارتباط با جريان سپاه اسامة


اهلبيت عليهم السلام

 

اشاره : در پست سوم از اين مجموعه بعنوان شاهدي بر نافرماني عده‌اي از اصحاب در قبال دستورات پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله ، به جريان سپاه اسامة در روزهاي آخر عمر شريف آنحضرت اشاره‌اي داشتم لذا در اين پست ، بنا به پرسش دوست گرامي ( شاهد ) ، در اين رابطه به چند مدرك از كتب اهل سنت در مورد صحت اين جريان اشاره مي كنم ، اميد آنكه مورد قبول حضرت بقية الله الاعظم ، امام زمان ، ارواحنافداه ، واقع گردد :

 

شاهد : اگر می نویسید:

( وقتي در آخرين روزهاي عمر شريفش امر كرد با سپاه اسامه از مدينه خارج شويد ... چرا آنچه پيامبر به آن امر كرد كه طبق آيه فوق الذكر ( آيه‌ي 7 سوره‌ي حشر ) بايستي مي پذيرفتند قبول نكردند و بهانه تراشي كردند ؟!... )

از عامه و خاصه نظرات موافق و مخالف آن را ذکر کرده غث را از ثمین جدا سازید.

 

طلبه :

   خلاصه‌ي جريان سپاه اسامة اين است كه :

   آنحضرت قبل از وفاتش سپاهي از سربازان براي جنگ با روميان آماده ساخت و فرماندهي آنرا به اسامة بن زيد سپرد كه سنش 18 سال بود و در ميان سربازان ، چند تن از شخصيتهاي مهاجرين و انصار مانند ابوبكر و عمر و ابوعبيده و ديگر بزرگان اصحاب را ، بسيج نمود .

   برخي در فرماندهي اسامة تشكيك كردند و گفتند : چگونه يك جوان بر ما رياست كند در حالي كه هنوز موي صورتش سبز نشده است .

   آنحضرت در حال بيماري براي مردم سخن گفت و آنها را به حضور در سپاه اسامة تشويق نمود ولي كار به جايي نبرد و در نهايت در منطقه‌اي به نام جرف چادر زدند كه اين كار را هم نمي خواستند بكنند .

 

   از نظر شيعه يكي از انگيزه‌هاي سياسي تشكيل اين سپاه و به تبع آن خارج ساختن عده‌ي كثيري از مهاجرين و انصار به همراه اين سپاه از مدينه اين بود كه در ساعات اوليه‌ي وفات پيامبر صلي الله عليه و آله كه عده‌اي قصد توطئه و كارشكني در امر خلافت را داشتند و حتي منتظر نمي ماندند تا كفن و دفن آنحضرت به پايان برسد ، با اين لشكر از مدينه خارج شده و دست به توطئه نزنند .

   از نظر مورخين و محدثين شيعه اين مسأله‌ي تاريخي مورد اتفاق است كه در اينجا به سه شاهد از كتب اهل سنت اشاره مي كنم :

 

1 – طبقات ابن سعد ، جلد دوم ، صفحه‌ي 190

2 – تاريخ ابن اثير ، جلد ذوم ، صفحه‌ي 317

3 – تاريخ طبري ، جلد سوم ، صفحه‌ي 226


ادامه‌ در پست دهم إن شاء الله

نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387|3 بعد از ظهر |

شواهدي از كتب اهل سنت در ارتباط با جريان دعوت عشيرة

 

حلول ماه پر خیر و برکت رجب ماه استغفار و بندگی مبارک باد.


صلوات - عكس

 

   در پست شماره سوم ، از اين مجموعه در اثبات امر وصايت و ولايت مولاي متقيان اميرمؤمنان علي عليه السلام به جريان دعوت عشيرة ( انذار قوم و خويشان نزديك پيامبر ) اشاره كردم كه طبق آن مسأله‌ي تاريخي ، شيعه مدعي است : از همان سالهاي اول رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله ، آنحضرت به طرق مختلف وصايت و جانشيني علي عليه السلام را مطرح نموده كه از جمله آنها دعوت پيامبر از خاندان نزديك خود به دين اسلام بعد از گذشت سه سال از آغاز رسالت در منزل آنحضرت ميباشد كه پيرو نزول آيه 214 سوره شعراء كه ميفرمايد : قوم و خويشان نزديكت را انذار فرما ؛ پيامبر توسط علي عليه السلام خاندان نزديكش را به منزلش دعوت نمود و در آنجا بعد از اعلان رسالت ـ بنا به تفصيلي كه در كتب تاريخي آمده است ـ در پايان مجلس ، علي عليه السلام را به عنوان برادر ، وصي و خليفه خود در ميان آنان معرفي نمود ؛ در اين پست پيرو پستهاي قبلي كه به شواهدي از كتب اهل سنت طبق درخواست دوستم شاهد پرداخته ام ، به بررسي اسناد و شواهد اين جريان تاريخي از منابع اهل تسنن مي‌پردازم  ، اميد آنكه مورد عنايت حضرت رحمة للعالمين ، پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم واقع گردد :

 

   عده زيادي از حافظان آثار نبوت اين حديث را نقل نموده اند مانند :


1 - ابن اسحاق ؛ ابن جرير ؛ ابن ابي حاتم ؛ ابن مردويه ؛ ابونعيم ؛

2 - بيهقي در كتاب ( سنن ) و در كتاب ( دلايل ) ؛

3 - ثعلبي و طبري در تفسير سوره‌ي شعراء ؛ در دو تفسير كبير خودشان ؛

4 - مجددا طبري در جزء دوم كتاب الامم و الملوك صفحه 217 از طرق مختلف ؛

5 - ابن اثير در جزء دوم ( كامل ) صفحه‌ي 22 ؛

6 - ابوالفداء در جزء اول كتاب تاريخش ، صفحه‌ي 116 ؛

7 - امام ابوجعفر اسكافي معتزلي در ( نقض العثمانية ) ، ضمن تصريح به صحت روايت ؛

8 - حلبي در كتاب سيره‌ي خود ، باب مخفي بودن جلسات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش در خانه‌ي ارقم آن را نقل نموده است .

9 - طحاوي ، ضياء مقدسي ، در ( المختارة ) ؛

10 - سعيد بن منصور در ( السنن ) ؛

11 - احمد بن حنبل ، در صفحه‌ي 111 و 159 جزء اول از ( مسند ) ؛ البته ايشان در اوائل صفحه‌ي 331 جزء اول مسندش باز حديث پرارزشي را از ابن عباس آورده كه متضمن اين نص است و در اين حديث ابن عباس ، ده امتياز براي علي عليه السلام نسبت به ديگران شمرده است .

    از ذكر ساير شواهد در ارتباط با اين حديث خودداري مي كنم.

 

خداوندا به روان پاك پيامبر خاتمت و خاندان طاهرينش ، بهترين درودها و سلامها و صلواتت را عنايت فرما


ادامه‌ي بحث ( شواهدي از كتب اهل سنت ) إن شاء الله در پست بعدي

نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه هفدهم تیر 1387|3 بعد از ظهر |

شواهدي از اهل سنت در ارتباط با آيه اكمال

 

پيرو پست قبلي ( شماره ششم ) كه بنا به درخواست دوستم ، شاهد ، اسنادي در ارتباط با آيه ابلاغ از كتب اهل سنت ، مبني بر دلالت آيه‌ي مذكور بر ولايت مولاي متقيان علي عليه السلام ارائه دادم ، طبق وعده‌ي قبلي، در اين پست به بررسي آيه اكمال مي پردازم ؛ اميد آنكه اين مختصر مورد قبول مولايم امام علي عليه السلام واقع گردد .

 

   شاهد : اگر می فرمایید آن آیات سوره مائده درباره‌ي غدیر خم نازل شده است، از عامه و خاصه منبع بیاورید ...

 

   طلبه : در اين مجال صرفا به ذكر چند شاهد از منابع اهل سنت اكتفاء مي‌كنم و از ارائه توضيحات با توجه به اينكه در پستهاي قبلي بحث اجمالي در اين رابطه صورت گرفته ، خودداري مي كنم ؛

 


مطلب اول )

آيه‌ي 3 سوره‌ي مائده : ( آيه اكمال )

امروز كساني كه كفر ورزيدند از دين شما مايوس شدند پس از آنان نترسيد و از من بترسيد؛

امروز دينم را بر شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم ؛

و براي شما اسلام را به عنوان دين برگزيدم

 

 

مرحوم علامه اميني ـ اعلي الله مقامه الشريف ـ در كتاب شريف الغدير ، در بحث از اين آيه به حدود بيش از پانزده مدرك از كتب اهل سنت اشاره نموده كه اين آيه در ارتباط با ولايت امير المؤمنين علي عليه السلام و در روز غدير نازل شده است ؛

   بنده دو مورد از آن شواهد را خدمتتان تقديم مي كنم :

 

1 – محمد بن جرير طبري ـ در كتاب الولاية

2 – جلال الدين السيوطي ـ در كتابهاي الدر المنثور ، ج 2 صفحه 259 و الاتقان ، ج 1 صفحه 31

 

مطلب دوم )


   در پستهاي قبلي اشاره‌اي داشتم كه چندين آيه از قرآن بنا به اتفاق شيعه و سني در ارتباط با علي عليه‌السلام نازل شده كه ابن‌عساكر در ، فصل سوم ، باب نهم ، از كتاب
صواعق صفحه 76 به نقل از ابن عباس گفته است :

در باره‌ي علي ـ عليه السلام ـ سيصد آيه‌ي قرآن نازل شده است .

 

   همانطور كه مشاهده مي‌فرماييد با اينكه نام صريح ائمه در قرآن (بنا به دلايلي كه در شماره‌هاي قبلي اين مجموعه خدمتتان عرض شد) برده نشده لكن طبق بيان خود اهل سنت چندين آيه‌ي قرآن در باره‌ي ائمه و واليان دين و جانشينان بلافصل رسول اكرم صلي الله عليه و آله ميباشد از جمله :

 

آيه‌ي 207 سوره‌ي بقره : ( آيه‌ي ليلة المبيت )

بعضي از مردم جان خود را به خشنودي خدا مي فروشند و خدا نسبت به بندگانش  مهربان است.

 

   اين آيه درباره‌ي فداكاري علي عليه السلام در شب هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به مدينه ميباشد كه آنحضرت در بستر پيامبر خوابيدند كه به ليلة المبيت مشهور است :

 

   در كتاب مستدرك ، جزء سوم ، صفحه‌ي 4 ، نويسنده‌ي كتاب ـ حاكم ـ به نقل از ابن عباس آورده است كه علي جان خويش را به معرض فروش درآورد و لباس پيامبر صلي الله عليه و آله را به تن پوشيد.

   حاكم تصريح به صحت اين حديث مي كند و ذهبي در كتاب تلخيص مستدرك به صحت آن اعتراف كرده است .

   اين آيه را به عنوان قطره‌اي از دريا در ادامه‌ي سخن ابن عباس مطرح كردم هر چند كه محل بحث ما نبود.

إن شاء الله در پست بعدي ، به ارائه مدارك ديگري از منابع اهل سنت خواهم پرداخت.

 

آلبوم عکسها و فیلمهای مذهبی وبلاگ اهلبیت علیهم السلام با عنایات خاصه حضرت ولی عصر ارواحنافداه راه اندازی شد . برای انتقال به این آلبوم روی لینک زیر کلیک نمایید .

http://photog.blogfa.com

نوشته شده توسط طلبه|یکشنبه نهم تیر 1387|7 بعد از ظهر |

شواهدي از اهل سنت در ارتباط با آيه ابلاغ

 حضرت زهراء سلام الله عليها - عكس

 

السلام عليك ايتها الصديقة الطاهرة يا فاطمة الزهراء

ميلاد با سعادت ام ابيها ، انسيه‌ي حوراء ، ام الحسن و الحسين عليهم السلام

را به محضر نوراني حضرت ولي عصر امام زمان ارواحنافداه

و همه‌ي شيعيان و محبين خاندان عصمت و طهارت

بويژه همراهان صميمي وبلاگ اهلبيت عليهم السلام

تبريك و تهنيت عرض مي‌كنم

 

 

   طبق وعده‌اي كه از قبل به شما داده بودم ، در اين پست و پستهاي آتي إن شاء الله به برخي از مدارك آيات و روايات مرتبط با مساله‌ي امامت و ولايت مولا امير المؤمنين علي عليه السلام از كتب برادران اهل تسنن اشاره خواهم نمود اميد آنكه اين مختصر مورد قبول بي‌بي دو عالم حضرت فاطمه‌ي زهرا سلام الله عليها واقع گردد :

 

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست ـ برای اینکه کاملا در جریان موضوع قرار گیرند ـ به پنج پست قبلی مراجعه نمایند.

 

شاهد : اگر می فرمایید آن آیات سوره مائده درباره‌ي غدیر خم نازل شده است، از عامه و خاصه منبع بیاورید...

 

طلبه : ضمن تشكر از دوستان خوبم ، خصوصا برادر گرامي آقاي شاهد ، كه در اين مدت حوصله فرموده و پستهاي بنده را مطالعه نمودند ، در اين مختصر به چند سند اشاره مي‌كنم و از دادن توضيحات بيشتر در رابطه با آن خودداري مي كنم ، چون معتقدم توضيحات وافي در پنج پست قبلي خدمتتان تقديم شده است كه دوستان مي توانند به آنها مراجعه نمايند .

 

آيه‌ي 67 از سوره‌ي مائده : ( آيه ابلاغ )

اي پيامبر ! آنچه از پروردگارت بر تو نازل مي شود ( به مردم ) ابلاغ كن و اگر اين كار را انجام ندهي رسالت او را نرساندي و خداوند تو را از ( گزند ) مردم نگاه مي دارد.


   مرحوم علامه اميني ـ اعلي الله مقامه الشريف ـ در كتاب شريف الغدير ، در بحث از اين آيه به حدود بيش از سي مدرك از كتب اهل سنت اشاره نموده كه بنده سه مورد از آن را خدمتتان تقديم مي كنم :


1 – محمد بن جرير طبري ( متوفي سال 310 قمري ) در كتاب الولاية

2 – ابوعبدالله فخرالدين الرازي الشافعي ( متوفي سال 606 قمري ) در كتاب تفسير خود به نام ( تفسير كبير ) جلد سوم صفحه 636

3 – جلال الدين السيوطي ( متوفي 911 قمري ) در كتاب تفسير خود به نام ( الدرالمنثور ) جلد دوم صفحه 298

 

   از نظر شيعه اين آيه در مورد ولايت علي عليه السلام در روز غدير خم نازل شده و اخبار ما از ناحيه‌ي ائمه عترت عليهم السلام متواتر است اما از طريق اهل سنت علاوه بر مداركي كه به سه مورد از آن از كتاب الغدير اشاره شد به چند سند ديگر اشاره مي كنم :

4 - امام واحدي ، در تفسير اين آيه در كتاب ( اسباب النزول ) صفحه 150 از دو طريق معتبر آنرا نقل نموده است.

5 - ابونعيم در كتاب ( نزول الآيات ) با دو سند اين مطلب را نقل نموده است كه يكي از آن دو ابوسعيد و ديگري ابورافع است .

6 – امام ابراهيم بن محمد حمويني شافعي در كتابش ( الفرائد ) نيز آن را از طرق متعدد از ابوهريره نقل نموده است .

7 – امام ابواسحاق ثعلبي در معني اين آيه در تفسير كبير خود با دو سند معتبر آن را آورده است .

 

در پست هفتم ، إن شاء الله ، به اسناد ديگري اشاره خواهم نمود.

نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه چهارم تیر 1387|7 بعد از ظهر |

بخش پنجم از سوال و جواب با شاهد

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست برای اینکه کاملا در جریان این سوال و جوابها قرار گیرند به چهار پست قبلی مراجعه نمایند.

 

سوال چهارم :

شاهد :

 

   آن آیاتی را که می فرمایید در شان امامان است ؛ علمای اهل تسنن به گونه ای دیگر تفسیر می کنند. میتوانید به تفاسیرشان رجوع کنید. اگر هم بگویی آنها حقیقت را نمی بینند و حق با ماست و آنها به راه اشتباهـــند، مطمئن باش آنها نیز نسبت به شیعه و تفاسیر شیعه همان را خواهند گفت.
   آیاتی که با تاویل، قابل انطباق بر مراد ما باشد، با تاویل، بر مراد دیگر کسان نیز انطباق داده خواهد شد!

 

جواب ـ طلبه :

   هر چند به طور ضمني پاسخ اين سوال شما از لابلاي پستهاي قبلي قابل استفاده است لكن براي اينكه پيامهاي شما را حاوي سوالاتتان به طور كامل انعكاس داده باشم لذا به طور مستقل نيز به پاسخ اين سوالتان مي پردازم :

 

   اينكه مي فرماييد : ( اهل تسنن به گونه ای دیگر تفسیر می کنند ... ) اين سخن از دو حالت خارج نيست :

 

   الف ) اگر ايشان آيات مذكور و مورد استدلال را با نظر استقلالي خود ، بدون در نظر گرفتن شأن نزول و احاديث نبوي صلي الله عليه و آله ( كه مورد قبول آنهاست ) تفسير مي كنند ، يعني به راي و نظر خود آيات قرآن را تاويل مي نمايند اين همان تفسيري است كه از آن با عنوان ( تفسير به رأي ) تعبير مي شود كه جايز نمي باشد ؛ همانطور كه خداوند متعال در آيه 7 سوره آل عمران مي فرمايد :


اوست خدايي كه قرآن را بر تو فرستاد كه برخي از آن كتاب ، آيات محكم است كه اصل و مرجع ساير آيات كتاب خداست و برخي ديگر متشابه است و
آنان كه در دلشان ميل به باطل است از  پي متشابه رفته تا به تاويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه گري پديد آرند ، در صورتي كه تأويل آنرا كسي جز خداوند و اهل دانش ( الراسخون في العلم ) نداند ...

 

ب ) اگر ايشان در تاويل آيات قرآن به كساني كه صلاحيت تأويل آيات قرآن را دارند، مراجعه مي نمايند ؛ در اينصورت طبق مفاد آيه فوق الذكر بايد به چند نكته توجه داشت :

 

1 – آنچه از بيان شما در عبارت (آیاتی که با تاویل، قابل انطباق بر مراد ما باشد، با تاویل، بر مراد دیگر کسان نیز انطباق داده خواهد شد) استفاده مي شود ، اين است كه شما معتقديد كه شيعيان آيات قرآن را براي اينكه مطابق عقيده آنها باشد تأويل مي كنند و حال آنكه در آيات قرآن تأويل راه ندارد .

   لذا بايد عرض كنم با توجه به مبناي صحبت بنده و شما ، كه قرآن موجود را به عنوان وحي و معجزه پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله ـ كه تحريفي در آن صورت نگرفته ـ و محور صحبت ماست ، قبول داريم پس بايد بپذيريم كه مطابق بيان خود قرآن در آيه مذكور ، جمله ( ... تأويل آنرا كسي جز خدا و اهل دانش نمي داند ... ) ، تأويل در برخي از آيات قرآن امري است انكارناپذير و اين منحصر در آيات مربوط به ولايت و اهل بيت عليهم السلام نمي باشد.

 

2 – حال كه برخي از آيات قرآن نياز به تأويل دارد طبق مفاد آيه هيچكس جز خدا و اهل دانش مجاز به تأويل قرآن نيستند ، لذا تفسير و تأويل به رأي قرآن جايز نيست .

 

3 – مطابق تفاسير شيعه و سني مراد از ( الراسخون في العلم ) هر كس كه باشد حداقل به عنوان معادن علم الهي و طبق حديث باب علم نبي ، شامل اهل بيت و ائمه اطهار عليهم السلام ، مي شود .

 

4 – شيعه با مراجعه به الراسخون في العلم ( يعني اهلبيت عصمت عليهم السلام ) كه طبق حديث متفق عليه ثقلين به عنوان ثقل انفكاك ناپذير قرآن هستند آياتي كه نياز به تأويل و تفسير دارد را تفسير مي نمايد .

 

5 – اگر اهل سنت در اين تأويل آيات را به غير آنچه شيعه تفسير نموده تأويل مي كنند بايد ديد خود آنها كه معتقدند الراسخون في العلم ، اهل بيت عليهم السلام هستند آن تأويلات را از چه كسي اخذ كرده اند .كه اگر از طريقي غير از الراسخون في العلم باشد مبتلا به تفسير به رأي شده و راه را به خطا رفته اند و عده اي را نيز به دنبال خود به ضلالت كشيده اند .

 

6 ـ بي شك با مراجعه به تفاسير معتبر علماي بزرگ اهل سنت ، شما نيز به اين حقيقت پي خواهيد برد كه آياتي كه شيعه ادعا دارد در شأن اهلبيت عليهم السلام است آنها نيز با نقل شأن نزولات و روايات مرتبط ، تأويل به اهلبيت عليهم السلام نموده اند.
 

   پس با توجه به نكات فوق :

   بايستي با پرهيز از ( تفسير به رأي ) آنچه مفسران واقعي قرآن ( الراسخون في العلم ) بيان مي كنند را به ضميمه شأن نزولات معتبره ، پذيرفت كه إن شاء الله مشمول آيه 18 سوره زمر ( الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولوا الالباب ) باشيم .

 

و السلام علي عباد الله الصالحين

 

ادامه در بخش ششم ... ان شاء الله در آن پست به برخی مدارک از اهل سنت اشاره خواهم کرد

نوشته شده توسط طلبه|چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387|6 بعد از ظهر |

بخش چهارم از سوال و جواب با شاهد

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست برای اینکه کاملا در جریان این سوال و جوابها قرار گیرند به سه پست قبلی مراجعه نمایند.

 

قسمت دوم جواب به سوال سوم ؛

طلبه :

   با توجه به اينكه شما در سوال سومتان اشاره داشتيد كه :

آیا معقول است بپذیریم که از میان بیش از یک میلیارد مسلمان تنها نزدیک به صد میلیون به راه راست هدایت شده اند؟

   لذا به اين سوال شما از جنبه ديگري نيز پاسخ مي دهم :

 

در طول تاريخ بشريت ، از زماني كه انبياء براي هدايت انسانها آمده اند اين يك حقيقت انكارناپذير بوده كه تعداد مومنين به انبياء و اوصياء در مقايسه با خيل انبوه مخاطبين اين ماموران الهي بسيار اندك بوده كه قرآن كريم در آيه 7 سوره زخرف مي فرمايد :

نزد آنان پيامبري نيامد ، مگر اينكه او را استهزاء مي كردند.

  به عنوان مثال :

   1 – حضرت نوح كه داراي عمر طولاني قريب به 950 سال بوده بعد از آن همه تلاش و تبليغ و اعلان رسالت خود حدود 40 نفر به او ايمان آوردند و در نهايت كافران ( حتي فرزند حضرت نوح ) در اثر طوفان نوح نابود شدند .

   2 – حضرت موسي بعد از تحمل آن همه مشقت در راه اجراي امر الهي و بعد از نابود ساختن فرعون و هدايت قوم بني اسرائيل ، شاهد ضلالت خيل كثيري از اين قوم بود كه به گوساله سامري ايمان آوردند و آن را خداي خود قرار دادند .

   3 – حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليهم السلام بعد از نشان دادن آن همه معجزات و تلاش در راه توحيد ، شاهد انحراف قوم خود بود تا آنجا كه قوم او قائل به سه خدا شدند و آن حضرت را فرزند خدا دانستند ، كه تنها عده قليلي مشهور به حواريون جزو پيروان راستين آن حضرت بودند كه قرآن در آيه 52 سوره آل عمران اينطور بيان مي كند كه :


وقتي حضرت عيسي كفر آنان را احساس نمود گفت : چه كساني ياوران من در راه خدا هستند ؟ حواريون گفتند : ما انصار خدا هستيم ، به خدا ايمان آورديم و شهادت بده كه ما تسليم شدگان ( در برابر خداوند ) هستيم .

 

از طرف ديگر قرآن در بيانهاي مختلف بارها خصوصا در انتهاي آيات به اين حقيقت اشاره دارد كه :

... فقليلا ما يومنون ( آيه 88 بقره )

... بل اكثرهم لا يومنون ( آيه 100 بقره )

... اكثرهم الفاسقون ( آيه 110 آل عمران )

... و اكثرهم لا يعقلون ( آيه 103 مائده )

... و لكن اكثرهم لا يعلمون ( آيه 37 انعام )

... و لكن اكثرهم يجهلون ( آيه 111 انعام )

... و لا تجد اكثرهم شاكرين ( آيه 17 اعراف )

... و اكثرهم فاسقون ( آيه 8 توبه )

و ...

 

حال بايد به چند نكته توجه داشت كه :

   1 – با مطالعه تاريخ انبياء ، مشخص مي شود كه تعداد كساني كه به آنان ايمان نياورده اند هميشه بيشتر از مومنين بوده است .

   2 – در هيچ تفكر عقلايي ، اكثريت نماينگر حقيقت نيست .

   3 – طبق بيان قرآن ، اكثريت همواره با كساني بوده كه :

ايمان نمي آوردند ؛

فاسق هستند ؛

تعقل نميكنند ؛

و در جهالت به سر مي برند.

  پس :

اگر گروهي در اقليت باشند ، نمي توان اين را حجتي بر عليه آنان قرار داد و حكم به ناحق بودن آنها كرد؛ چه بسيار مواردي كه در تاريخ به اثبات رسيده كه آنچه عده كثيري به آن شهادت داده اند بعدها خلاف واقع از آب در آمده است.

پس :

   دوست عزيز ! اين چه برهاني است كه بگوئيم : چون در مقايسه يا يك ميليارد مسلمان ، شيعيان فقط درصد كمي از آنان را تشكيل مي دهند، پس شيعيان راه را به بيراهه رفته اند و براي اينكه رسوا نشوند بايستي همرنگ جماعت مي شدند؛

بلكه بايد گفت :

خواهي نشوي رسوا همرنگ حقيقت شو ( نه همرنگ جماعت ! )

 

 

ادامه سوال و جواب انشاءالله در بخش پنجم

نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387|12 بعد از ظهر |

بخش سوم از سوال و جواب با شاهد

سوم جمادی الثانی سالروز شهادت مظلومانه بی بی دو عالم حضرت
فاطمه زهرا سلام الله علیها
را به محضر امام زمان ارواحنافداه و عموم شیعیان تسلیت عرض می کنم
و امیدوارم دوستداران آن حضرت با برپایی مراسم عزاداری خیابانی و هیئتی
مرهمی بر دردهای صاحب شیعیان باشند .

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست برای اینکه کاملا در جریان این سوال و جوابها قرار گیرند به دو پست قبلی با عنوان ( پاسخ ... بخش اول ) و ( پاسخ ... بخش دوم ) مراجعه نمایند.

سوال سوم ـ شاهد :

 

پاسخ به برهان دوم:

   آیا معقول است بپذیریم که از میان بیش از یک میلیارد مسلمان تنها نزدیک به صد میلیون به راه راست هدایت شده اند؟ یعنی از یک کلاس بیش از 90 درصد نمره مردودی گرفته اند؟ کدام امتحان؟ فکر نمی کنید امتحان بیش از حد دشوار بوده و عده بسیار کمی قبول شده اند؟ یا کتاب درسی چنان مغلق و پیچیده بوده که باعث چنان افتی شده است؟ و یا شاگردان توانایی این امتحان دشوار را نداشته اند؟

 

قسمت اول جواب ـ طلبه :

   نه اصلا معقول نيست ، براي همين ما نيز ( البته همه عقلاي عالم ) چنين ادعايي را قبول ندارند.

اصلا ما بر اين باوريم چون امتحان الهي بزرگ بوده لذا شرايط برگزاري اين امتحان در طول بيست و سه سال رسالت نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله يعني درست از زمان آغاز رسالت تا آخرين لحظه عمر شريف آن حضرت عليه الصلاة و السلام پي ريزي شده بود شاهد بر اين مدعا اينكه :

 

1 – در زمان آغاز رسالت :

   پيامبر صلي الله عليه و آله مدتها قبل از رسيدن به رسالت در غار حرا مشغول عبادت و تفكر در خلقت بودند و در اين مدت تنها كساني كه از نزديك در جريان اين امر بودند حضرت خديجه ( همسر پيامبر ) و مولا علي عليه السلام بود و در مدتي كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله در غار مي ماندند علي عليه السلام به نزد ايشان ميرفتند و مايحتاج حضرت را به ايشان مي رساندند تا اينكه در آن روز بعثت كه جبرئيل عليه السلام براي اولين بار براي ابلاغ رسالت نازل شد علي عليه السلام در بيرون غار بودند و از اتفاقاتي كه آنجا رخ داده بود مطلع شدند و بعد از اينكه پيامبر از غار خارج شدند و اين مطلب را علي عليه السلام به ايشان عرض كردند پيامبر صلي الله عليه و آله در فرمايشي تاريخي فرمودند كه: اين ندا را كسي نمي شنود مگر اينكه پيامبر خدا يا وصي او باشد.

 

2 –  در اولين سالهاي رسالت :

   بعد از سه سال تبليغ پنهاني پيامبر صلي الله عليه و آله به موجب آيه 214 سوره شعراء ( و انذر عشيرتك الاقربين ... ) ماموريت يافت تا نزديكان خود را به دين مبين اسلام دعوت نمايد . همانطور كه مي دانيد در اين جلسه حضرت فرمودند : هر كس كه اين دعوت مرا بپذيرد برادر ، وصي و جانشين من خواهد بود . كه حضرت عليه السلام اين سخن را سه بار تكرار فرمودند و تنها علي السلام در ميان جمع در حالي كه بيش از سيزده سال نداشت بپا خواست و دعوت پيامبر را لبيك گفت .

 

3 –  در لحظات حساس رسالت :

   چند سال بعد از اعلان رسالت و قبل از هجرت به مدينه گروهي به رهبري رئيس قبيله خود نزد پيامبر صلي الله عليه و آله رسيدند و به پيامبر وعده ياري دادند البته به اين شرط كه حضرت بعد از خودش جانشيني خود را به آنان بسپارد كه نبي مكرم اسلام به صراحت فرمودند كه اين امر ( جانشيني بعد از من ) امر خداست و به دست من نيست .

   ( داخل پارانتز طرح اين سوال خالي از لطف نيست كه وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله اين امر را امر الهي ميداند نه اينكه مطابق ميل او باشد و مي فرمايد كه جانشين من مانند ساير انبياء بايستي توسط خدا انتخاب شود چگونه عده اي خود را برتر از آوردنده دين اسلام دانسته و از ميان خود دست به انتخاب خليفه و جانشين پيامبر زدند و اين منصب الهي را به خواست خود مبدل ساختند ؟! )

(براي مطالعه بيشتر موارد مذكور در بندهاي1 ـ 2 ـ 3 و نيز ساير موارد مشابه به كتب تاريخي معتبر حتي تاليفات اهل سنت مراجعه فرماييد. )

 

4 –  در شرايط مختلف دوران رسالت :

   در روايات بسياري به اين امر مهم اشاره شده كه بنده فقط به يك مورد از آن كه مانند ساير موارد ديگر مورد اتفاق شيعه و سني است اشاره مي كنم :

   حديث منزلت : حتما اين حديث با اين وضوح را بارها شنيده ايد ولي اينكه در آن تامل كرده ايد يا نه ؟ والله اعلم .

   پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند : يا علي تو نسبت به من مثل هارون هستي نسبت به موسي مگر اينكه بعد از من پيامبري نخواهد بود .

 

در  ارتباط با اين حديث به طور اجمال بايد عرض كنم :

   الف ) در قرآن آيات 29 و 30 سوره طه ، حضرت موسي عليه السلام به خداوند عرض مي كند كه براي انجام اين رسالت بزرگ برايم وزيري قرار بده : ( هارون برادرم را ) و حضرت انتخاب وزير و جانشين را چون منصب الهي است از خداوند مسألت مي نمايد.

   ب ) هارون جانشين موسي عليهما السلام در ميان بني اسرائيل بود .

   ج ) مطابق بيان آيات قرآن از جمله آيه 142 سوره اعراف ، وقتي حضرت موسي عليه السلام مدت چهل روز به كوه طور رفت قوم بني اسرائيل گوساله سامري را پرستيدند و در حالي كه هارون در ميان آنان بود سامري را اطاعت كردند ، حال آنكه به جانشيني هارون از طرف موسي در ميان خودشان يقين داشتند ولي پيروي هواي نفس كردند.

 

( و چندين نكته ديگر كه از مقايسه مضمون اين حديث شريف و جريانات حضرت موسي و هارون عليهماالسلام در قرآن كريم ، مي توان آنها را بدست آورد. )

 

( از بسياري از شواهد متقن ديگر كه بگذريم ... )

 

5 – در سال آخر رسالت :

   مساله غدير كه ديگر قابل انكار نيست . در حجة الوداع كه بيش از يكصد و بيست هزار تن از مسلمانان حضور داشتند در زير آفتاب سوزان در آن منطقه كه بعد از آن كاروانيان از هم جدا مي شدند كدامين امر مهم غير از وصايت و جانشيني علي عليه السلام اعلام شد؟

   آن هم بعد از اينكه خداوند در آيه 67 سوره مائده به رسول خود اطمينان داد كه او را از گزند دشمنان به خاطر اعلام اين امر خطير حفظ خواهد كرد ( مگر چه امري قرار بود اعلام شود كه پيامبر با توجه به شناخت خود از اطرافيان از اعلان آن بيم داشت ؟ )

   و از خداوند متعال خطاب آمد كه اگر اين امر را ابلاغ نكند گويا رسالت بيست و سه ساله خود را انجام نداده ( و إن لم تفعل فما بلغت رسالته ... ) و بعد از اعلام امر جانشيني علي عليه السلام توسط پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خداوند در آيه 3 سوره مائده فرمود :

   امروز كساني كه كفر ورزيدند از دين شما مايوس شدند پس از آنان نترسيد و از من بترسيد؛

   امروز دينم را بر شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم ؛

   و براي شما اسلام را به عنوان دين برگزيدم ... همان اسلامي كه در قرآن كريم آيه 19 سوره آل عمران مي فرمايد : همانا دين در نزد خدا فقط اسلام است . ( اينكه اين آيات در مورد روز غدير نازل شده بنا به نقل شيعه و سني در كتب تفسير جاي هيچ مناقشه اي نست. )

( باز براي روشن شدن مطلب طرح چند سوال خالي از لطف نيست :

الف ) چه امر مهمي در غدير اعلام شد كه كافران از طمع در دين اسلام مايوس شدند ؟

ب ) چه امر مهمي وجود داشت كه با اعلام آن احتمال خوف از كافران ( و منافقان ) وجود داشته كه خداوند امر به نترسيدن از جانب آنها مي نمايد ؟

ج ) امري كه در غدير اعلام شد داراي چه اهميتي بود كه دين اسلام بدون آن كامل نمي شد و نعمت الهي به اتمام نمي رسيد ؟

د ) مساله مطرح شده در غدير چه امري بود كه اسلام بدون آن معنا نداشت كه با اعلان آن خداوند اسلام را ديني برگزيده براي امت پيامبر صلي الله عليه و آله دانسته است ؟

هـ ) اولين كساني كه به علي السلام با اين عنوان تبريك گفتند كه : يا علي مبارك باد كه مولاي ما و مولاي همه مسلمانان گرديدي ... چه زود اين واقعه و شادباش خود را كه در تاريخ حتي در كتب طرفدارانشان ثبت شده فراموش كردند !

و ) با چه توجيهي آنان كه در غدير از طمع در اسلام مايوس شدند ، با اينكه پيامبر در طول خطبه مفصل غديريه خود به صراحت به ولايت و جانشيني علي عليه السلام اشاره كرده ، تنها اين جمله از خطبه را علم كردند كه ( من كنت مولاه و علي مولاه ... ) و بعد اين جمله را مطابق ميل خود تاويل به رأي نمودند تا كلا موضوع غدير را تغيير دهند ! )

 

   خوب اين همه تاكيد و بيان صريح كافي نبود ؟

   مگر به اين امت، خداوند در قرآن كريم آيه 7 سوره حشر نفرموده بود : هر آنچه پيامبرتان به شــــما مـــي دهد ( امر مي كند ) بگيرد و هر آنچه از آن نهي مي كند ترك كنيد و از خدا بيترسيد همانا خداوند سخت عذاب كننده است ؟

   پس چرا در موارد بسياري اين امر صريح قرآن را نديده و نشنيده گرفتند ؟!!!

   ــ پيامبر كه از نيت پليد برخي آگاه بود ـ كه امتي را به تباهي خواهند كشيد ـ وقتي در آخرين روزهاي عمر شريفش امر كرد با سپاه اسامه از مدينه خارج شويد ... چرا آنچه پيامبر به آن امر كرد كه طبق آيه فوق الذكر بايستي مي پذيرفتند قبول نكردند و بهانه تراشي كردند ؟

   ــ وقتي حضرت عليه السلام فرمود : قلم و كاغذي بياورديد تا برايتان چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد ... آنها كه ميدانستند بعد از حضرت بر سر چه اختلاف خواهد شد كه پيامبر قصد دفع آنرا دارد ، چرا بر خلاف صريح قرآن كه مي فرمايد : او از روي هوا سخن نمي گويد بلكه وحي است كه بر او نازل مشود ... گفتند : اين مرد هذيان مي گويد ... كتاب خدا ما را بس است .

   چرا آنجا که پيامبر امر كرد ( كه قلم و كاغذي بياوريد ... ) برخلاف امر قرآن دستور پیامبر را نپذيرفتند ؟

   چرا با اينكه گفتند : كتاب خدا ما را بس است ... به بعض قرآن ايمان آوردند و به بعض ديگر آن كافر  شدند ؟

 

   اين خود امت بودند كه امتحان را بر خود دشوار كردند ...

   خود را مردود اين امتحان ساختند ...

   در مقابل امر الهي و رسول او علم مخالفت برافراشتند ...

   و اينان بودند كه اكثريت امت را به تباهي كشيدند و الا هم امتحان واضح بود و هم راه موفقيت در آن...

   اين خود امت بودند كه پاسخ امتحان را با اينكه بارها به آنان گفته شده بود تغيير دادند .

  

   اگر آنان كه وارد اين امتحان مي شدند كوله بار خود را كه پر بود از خودپرستي ، دنياطلبي ، جاه طلبي و اطاعت هواي نفس با خود به جلسه امتحان نمي بردند مانند قوم بني اسرائيل در غياب حضرت موسي با وجود جانشين او (هارون) ، گرفتار خواهش نفس و گوساله پرستي نمي شدند .

 

بخش دوم پاسخ به اين سوال را از حيث دوم در پست بعدي إن شاء الله تقديم خواهم نمود .

 

ادامه اين سوال و جواب در بخش چهارم ( إن شاء الله )

نوشته شده توسط طلبه|جمعه هفدهم خرداد 1387|11 قبل از ظهر |

بخش دوم از سوال و جواب با شاهد

از دوستان همراه وبلاگ اهلبیت علیهم السلام خواهشمندم قبل از مطالعه این پست برای اینکه کاملا در جریان این سوال و جوابها قرار گیرند به پست قبلی با عنوان ( پاسخ ... بخش اول ) مراجعه نمایند.

سوال دوم :
شاهد :
 

  چگونه می توان تصور کرد امامت با آن همه عظمتش را که بخشی از آن را در زیارت جامعه کبیره میخوانیم در لفافه استعارات و تاویلات پیچاند و آن را بازیچه هوس مفسران فرقه های گوناگون اسلامی کرد؟ امامی که به واسطه اوست که خداوند باران می بارد (بکم ینزل الغیث) امامی که به واسطه اوست که خداوند از افتادن آسمان بر زمین ممانعت می کند (بکم یمسک السما ان تقع علی الارض) امامی که به واسطه اوست که می توان خدا را شناخت و تنها مجوز شناخت خداست ( من اراد الله بدا بکم) هیچ نامی از آنها در قرآن نباشد تا چنین نشود که هر فرقه ای از دیبای فریبنده تاویلات صید مصداق کند؟ چگونه می توان پذیرفت که آن همه عظمت امامت را که اصل و اساس اسلام است و اسلام بدون آن هیچ است (در این عبارات دقت کنید) را فروتر از یاجوج و ماجوج بدانیم که حداکثر قصه ای تعلیمی است و اهمیت آن نسبت به امامت همچون کور سوی ستاره ای است نسبت به آفتاب فروزان؟ آیا خداوند اصل و اساس و مغز و لب را رها می سازد از بیم آن که مبادا کتابش بازیچه محرفان شود؟ این است قدرت خداوندی؟

طلبه :

   در ابتدا باید عرض کنم خوشحال هستم  مخاطب دوستی قرار گرفته ام که دارای بیان شیوا و قلم خوبی است ولی از ایشان درخواست می کنم تا اتمام پستهای بنده در جواب سوالات ایشان صبر و تحمل داشته باشند و از ارسال احیانا پاسخ ( که در واقع تکرار ادعاهای قبلی است ) خودداری نمایند زیرا که یقین دارم به حول و قوه الهی در پایان این سوال و جوابها به حقیقت خواهند رسید مگر اینکه بر مبنایی که خودشان در ابتدا تعیین کرده اند پایبند نباشند. و العاقبة للمتقین .

   در پاسخ این سوالتان اجمالا باید توجه شما را به چند مطلب مهم جلب نمایم :

مطلب اول :
  قرآن کتاب هدایت است و طبق حکمت و علم الهی از هر روشی که برای هدایت بشر باشد استفاده می کند نه کتاب تاریخی است نه علمی و پزشکی و نه داستانی و ... بلکه اگر نمونه هایی از این موارد در قرآن مشاهده شده جنبه هدایتی داشته و در لابلای همه آنها با توجه به پاسخ اولم در پست قبلی جنبه معجزه بودن و تحریف ناپذیری آن مراعات شده است .

مطلب دوم :

  اگر فقط به آیاتی از قرآن که به آیات الاحکام مشهورند توجه کنیم می بینیم با وجود اینکه قرآن بر مسائل عبادی و احکام به عنوان مسیر رسیدن انسان به تکامل ابدی اهمیت داده لکن هیچگاه احکام را  به طور مفصل بیان نفرموده است .

حتی خداوند متعال در قرآن کریم در سوره نحل آیه ۴۴ می فرمایند :

ما بر تو ذکر ( قرآن ) را نازل کردیم تا اینکه آنچه بر ایشان نازل شده را برای آنان تبیین و آشکار نمایی
شاید که در آن تفکر نمایند .

بایستی عرض کنم : با توجه به مفاد این آیه آنچه آشکار است اینکه تبیین در جایی به کار می رود که مجملی در کار باشد ( و این اصل از واضحات است و بر اهل علم و حقیقت پوشیده نیست. )

    برای اینکه این مطلب کاملا مشخص شود چند سوال از شما دارم که جواب آنها را با توجه به شناختی که از بزرگواری شما یافته ام در مقابل آن عرض می کنم تا با هم یک نتیجه بگیریم :

۱ - آیا نماز جزء اصلی ترین عبادات ما هست یا نه ؟ آیا در اذان و اقامه مقصود از ( خیر العمل ) نماز است یا نه ؟ آیا طبق روایات نماز ستون دین ما است یا نه ؟جواب : بله

۲ - آیا در قرآن در آیات زیادی به نماز و اقامه آن و وجوب آن اشاره شده یا نه ؟جواب : بله

۳ - آیا شما هم نماز صبح را ۲ رکعت و نماز ظهر و عصر را ۴ رکعت و ... با آن کیفیتی که همه با آن آشنا هستیم اعم از نیت و تکبیر و قرائت و رکوع و سجود و اذکار خاص و ... اقامه می کنید ؟جواب : بله

۴ - به نظر شما اهمیت نماز و زکات و خمس و حج و ... آنقدر است که در قرآن به آنها اشاره شود ؟جواب : بله

۵ - در کجای قرآن آمده که نماز صبح دو رکعت است و نماز ظهر و عصر چهار رکعت و ... ؟ در کجای قرآن با آنهمه اهمیتی که به زکات داده آمده که حدنصاب زکات را به این نحو محاسبه کنید... ؟ در کجای قرآن آمده غسل جنابت را به این نحو .... انجام دهید ؟ و ... جواب : در هیج جای قرآن .

   با توجه به مطالب بالا که هر دو معترفیم نماز و زکات و .. بسیار پر اهمیتند می بینیم احکام تفصیلی آنها در قرآن ذکر نشده اصلا بنا نبوده که ذکر شود بلکه طبق مطلب اولی که عرض کردم هر آنچه نیاز هدایتی انسان بوده در قرآن آمده و طبق دلایل قطعی این سنت نبوی است ( و بنا به عقیده ما سنت نبوی و ائمه است ) که مجملات قرآن را تفسیر می کند . این روایات است که احکام تفصیلی را بیان می کند . این شیوه رفتاری معصومین است که می گوید نماز و زکات و .. چگونه باید انجام شود ... در مورد مساله ولایت هم بحث همین است در قرآن در آیات زیادی اوصاف معصومین گفته شده و مصادیق آنها در روایات پیامبر و طول مدت زندگی آن حضرت در شرایط مختلف معرفی شده از جمله :

۱ - قضیه دعوت خانواده پیامبر به اسلام و معرفی علی علیه السلام به وصایت و جانشینی
۲ - قضیه غدیر ( که مورد اتفاق شیعه و سنی است لکن دیگران آنرا تحریف کرده اند )
و ... ( برای مطالعه دقیق  این موارد به کتب مفصل مراجعه نمایید )

در حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و سنی است پیامبر صلی الله علیه و آله قرآن و عترت را دو ثقل هم قرار داده که تا قیامت نباید از هم جدا شوند پس آنان که گفتند ( کفانا کتاب الله : کتاب خدا برای ما کافی است ) از کجا نماز را دو رکعتی و چهار رکعتی ... می خوانند ؟ از کجا حد نصاب زکات و هزاران احکام دیگر را استخراج کرده اند ؟

پس اگر چیزی به تفصیل و صراحت در قرآن ذکر نشده دلیل بر عدم حقانیت آن نیست . چون در آنصورت نعوذ بالله باید فلسفه نماز و زکات و مسائل عبادی و اعتقادی و ... را جمع کنیم نه تنها مساله ولایت را.
بلکه روایات و آنچه از نبی مکرم و ائمه علیهم السلام به ما رسیده از جمله مضامین ارزشمند دعاهایی مثل زیارت جامعه کبیره که به آنها به نحو احسن اشاره داشتید مفسر قرآن هستند و نشان دهنده راه از چاه .

باز از دوستم شاهد درخواست می کنم : منتظر ادامه این پستها باشند و در صدد تکرار
سوالات خود با الفاظ و جملات متفاوت نباشند.

ادامه سوال و جواب در بخش سوم ان شاء الله

نوشته شده توسط طلبه|سه شنبه چهاردهم خرداد 1387|12 بعد از ظهر |

   بعد از قرار دادن مطلب قبلی در وبلاگم یکی از بازدیدکنندگان محترم وبلاگ اهلبیت علیهم السلام با عنوان ( شاهد ) با ارسال پیامی سوالاتی مطرح نمودند که پاسخ آنها را در بخش نظرات خدمتشان عرض نمودم و در ادامه چون ایشان پرسشهای دیگری طرح نمودند و پاسخ آنها بنا به محدودیت بخش نظرات در آن بخش مقدور نبود لذا این مطلب را اختصاص به سوال و جواب آن دوست محترم می کنم امید اینکه برای سایر دوستان نیز مفید واقع گردد :

سوال و جوابی که در پیام اول صورت گرفت :

شاهد:

چرا از  12 امام در قرآن نام و وصفي نيست ولي از أصحاب كهف و ذو القرنين و لقمان و هارون و یاجوج و ماجوج و غيره ......... بتفصيل سخن آمده است؟ آيا كتاب هدايت بايد آنچه را كه قرنها ماية اختلاف امّت ميشود فروگزارد و دربارة گذشتگان سخن بگويد؟

طلبه :
دوست عزیز!
ابتدا باید توجه داشت که آیات مختلفی در قرآن کریم بدون هیچ گونه معارضی در شان همه اهلبیت یا در خصوص برخی از آنان از جمله بیش از ۳۰۰ آیه در شان علی علیه السلام طبق بیان علمای شیعه و سنت و چندین آیه در ارتباط با امام زمان علیه السلام و... نازل شده است و در قرآن به صراحت به صفات آنها از جمله در آیات سوره انسان آیه تطهیر و چندین آیه دیگر اشاره شده و فقط نام آنها به صراحت نیامده .
اما یکی از عللی که منجر شده تا نام آنان صریحا ذکر نشود حفظ کردن قرآن از تحریف آن بوده در علم ازلی الهی معلوم بود که دشمنان ائمه و مولا علی علیه السلام به مخالفت با آنان خواهند پرداخت لذا اگر آیه ای در قرآن به صراحت به نام مثلا علی علیه السلام اشاره میکرد منکران ولایت آن آیه را تحریف می کردند لذا خواست الهی که حفظ آخرین کتاب خود ومعجزه ی پیامبرش از گزند تحریفات بود محقق نمیشد لذا قرآن با فصاحت خود به صورت ضمنی و در حوادث مختلف ارتباط آیات به آنان را بیان نموده از جمله از طریق بررسی شان نزولات میتوان به آنها پی برد و جواب دیگر اینکه اگر به صراحت مثلا نام علی علیه السلام برده میشد در آنصورت باب امتحان امت نبی و سایر امتها بسته میشد همانطور که در دعای ندبه می خوانیم که پیامبر فرمود : ( یا علی اگر تو نبودی مومنین بعد از من شناخته نمی شدند ) پس اگر نام آنان درج میٍِِشد سنت قطعی الهی که همان ابتلا و امتحان است تعطیل میشد.

البته این دو جواب اجمالی است که به این مقدار کفایت می کنم .

*************

ایشان در پیامهای بعدی از بنده خواستند که :

(( من (یعنی شاهد) دوست دارم بسیار منطقی به قضایا نگاه کنیم. اگر فرض شما در ورود به این بحث که امیدوارم نتیجه بخش باشد این است که خود به راه راست هستید و من بر خطا مطمئن باشید راه به جایی نخواهیم برد. مایلم هم من و هم شما با این فرض شروع کنیم که صرفا برای دستیابی به حقیقت ( و حقیقت هر چه باشد )حرکت کنیم .))

بنده نیز در اجابت درخواست ایشان و پیرو امر الهی در آیه ۱۲۵ سوره نحل که می فرماید :

آنان را با جکمت و موعظه نیکو به راه خدا دعوت نما و با آنان به نحوی نیکوتر مجادله نما
همانا پروردگارت آگاهتر است به کسی که از راه او گمراه شده و
خداوند آگاهتر است به آنان که هدایت شده اند .

سعی می نمایم در حد توان در این راستا البته با رعایت اجمال و پرهیز از بحثهای حاشیه ای به سوالات ایشان جواب دهم :

سوالاتی که شاهد در دو پیام بعدی ارسال کرده :

سوال اول :
شاهد :
پاسخ به برهان اول: چگونه می توان تصور کرد خداوند با آن همه قدرت لایزالش نتواند کتاب خود را که حاوی کاملترین دستورالعمل های حیات دنیوی و سعادت اخروی است از دست بندگان بی مقدارش حفظ کند؟ چگونه می توان "انا نحن له لحافظون" را با آن همه ادوات تاکید با ترس از خطر تحریف جمع کرد؟

طلبه : 

در ابتدا باید عرض کنم چون دسترسی بنده به اینترنت در فاصله های زمانی گاها یک هفته تا دو هفته صورت می گیرد لذا از دیرکرد خود در پاسخ به پیامها پیشاپیش عذرخواهی می کنم و امیدوارم این امر حمل بر عدم توجه و التفات این حقیر نشود .


  همانطور که فرمودید خداوند در قرآن با تاکید فراوان وعده داده تا قرآن را از هرگونه تحریف و گزند دشمنان حفظ نماید بله اینطور است ولکن این وعده الهی به این معنی نیست که خداوند می بایست زمینه را برای نحریف قرآن فراهم می نمود و سپس با قدرت بی منتهای خود از آن پااسداری می کرد بلکه برعکس چون خداوند حکیم و علیم است لذا قرآن را برای اینکه معجزه باشد در کمال عظمت و فصاحت و بلاغت نازل فرموده و آن را طوری قرار داده که اصلا امکان تحریف وجود ندارد حتی در الفاظ آن که مورد بحث ماست بگونه ای که حتی با کلام معصویمن علیهم السلام که طبق زیارت جامعه کبیره ( کلام آنها نور است ) بسیار متفاوت است که یک عرب ادیب و یا کسی که با کلام عرب آشنایی دارد اگر دو جمله که یکی از قرآن و دیگری از معصوم است را کنار هم به او ارائه نمائیم فورا قرآن را از غیر آن تشخیص خواهد داد حال با این مقدمه خداوند بنا به حکمت خویش که میخواست قرآن تحریف نشود و بنا به علم ازلی خود که می دانست گروهی از پذیریش ولایت بعد از پیامبر خاتم مقابله خواهند نمود زیمنه تحریف قرآن را با عدم اعلان صریح نام ائمه علیهم السلام از بین برده و به طوری به ویژگیهای آنان اشاره کرده که قرآن در معجزه بودن خود و عدم تحریف پذیری اش باقی مانده و با آنهمه باز هدایتگر متقیان شده است.

اگر خداوند این مسائل را در قرآن لحاظ نفرموده بود در همان صدر اسلام به مبازره طلبی قرآن جواب داده میشد آنجا که قرآن دشمنان خود را به ضعف در برابر خود واداشته و به عنوان نمونه در آیات۲۳ و ۲۴ سوره بقره فرموده که اگر می توانید حتی یک سوره مانند قرآن بیاورید این نشان میدهد که بیان قرآن خدشه بردار نیست و طوری طرح ریزی شده که تحریف ناپذیر است پس عدم اعلان صریح نام ائمه برای جلوگیری از تحریف قرآن الزامی بود .

یک نمونه : در احادیث که نام ائمه خصوصا نام امام علی علیه السلام به صراحت آمده این دستکاریها و تحریفات صورت گرفته مثلا در حدیث مشهور و مورد تایید اهل سنت و شیعه که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : من شهر علم هستم و علی در آن . بااینکه همه اعتراف به صدور این حدیث از جانب آن حضرت دارند با اینهمه اینطور تحرف کرده اند که : پیامبر فرموده : ( من شهر علم هستم و ابوبکر دیوار های اوست و عمر سقف و عثمان زمین و علی باب آنست . ) بدون آنکه توجه نمایند که شهر علم پیامبر شبیه شهرهای مادی که آنان دیده اند نیست که نیاز به دیوار داشته باشد بلکه منظور شهر حقایق و معنویات و نبوت و رسالت و ولایت است . حال جای سوال است که کدام شهر تا به حال سقف داشته که این شهر هم دومی باشد؟!!!! والله اعلم .

مشت نمونه خروار است ... پس آنان که حدیث نبوی را که قرآن می فرماید : ( او از روی هوس سخن نمی گوید بلکه وحی است که بر او نازل میشود ) تحریف می کنند برای اینکه شان حدیث را از بین ببرند با این نشانه ها اگر نام ائمه صریحا در قرآن می آمد یقینا از تحریف در امان نبود و اصلا وعده پاسداری الهی در قرآن معنی نداشت .

برای اینکه این پست بیش از این طولانی نشود و از حوصله مطالعه دوستان خارج نگردد پاسخ سوالات دیگر دوستم شاهد را در پستهای بعدی ارائه خواهم نمود .

خدوندا  چنان کن سرانجام کار   تو خشنود باشی و ما رستگار

ادامه در بخش دوم ... ‌ان شاء الله

نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه نهم خرداد 1387|4 بعد از ظهر |

ويژه‌نامه  يمناسبتهاي ماه ذي‌الحجه‌الحرام

   هشتم ذي‌الحجـة الحرام ، روز « ترويه » است؛ در اين روز حجاج نيـّتِ حجِ تمتع كنند و مـُحرِم شده و از مكّه به سمت مِني روند و شب را در آنجا بيتوته كنند و صبحِ عُرُفه به جانبِ عرفات روند و روزة اين روز ، فضيلت دارد و كفّاره شصت گناه روايت شده است .

 

شهادت حضرت مسلم بن عقيل عليه‌السلام

   در اين روز ، در سال 60 ، مسلم بن عقيل ، در كوفه خود را ظاهر كرد و اصحاب خود را امر بخروج فرمود؛ به اندك زماني از اصحابِ مسلم مسجد و بازار مملو شد؛ و دورِ قصرِ دارالأماره را گرفتند و كار را بر « ابن زياد عليه‌العنه » تنگ كردند؛ اتباعِ ابن زياد ، كوفيان را تخويف و انذار كردند و از معاونتِ مـُسلم ، آنان را سست گردانيدند؛ كوفيان ، بناي نفاق و تفريق نهادند و پيوسته از دور مـُسلم پراكنده شدند تا شب داخل شد و از آن جماعت باقي نماند جز سي نفر؛ مـُسلم نماز مغرب را در مسجد بجا اورد و چون از مسجد پاي بيرون نهاد ديگر كسي با او نبود؛ پس تنها و متحيـّرانه در كوچه‌هاي كوفه مي‌گرديد تا به دُرِ خانة « طُوعه » رسيد و آن زني بود كه به انتظارِ پسر خود بر دُرِ خانة خويش ايستاده بود؛ مـُسلم را چون نظر بر وي افتاد ، سلام كرد و شربت آبي طلبيد؛ طُوعه آب آورد؛ مـُسلم آشاميد و آنجا نشست؛ طُوعه ظرف آب را به خانه برد و گذاشت و برگشت؛ مـُسلم را آنجا نشسته ديد؛ عرض كرد : اي بندة خدا ! مگر آب نياشاميدي ؟ فرمود : بلي؛ گفت : برخيز به خانة خود برو؛ مـُسلم جواب نفرمود؛ دوباره اِعاده كرد؛ جواب نشنيد؛ تا دفعة سوم گفت : سبحان الله ! اي بندة خدا ! برخيز به سوي اهل خود برو ، چه بودن تو در اين وقت شب بر دُرِ خانة من شايسته نيست و من هم حلال نمي‌كنم. مـُسلم برخواست و فرمود : يا امـö الله ! مرا در اين شهر خانه و خويش و ياري نيست؛ غريبم و راه به جايي نمي‌برم؛ آيا ممكن است به من احسان نمايي و مرا در خانه خود پناه دهي؟ و شايد من بعد از اين مكافات كنم. عرض كرد : قضيـّة شما چيست ؟ فرمود : من مسلم بن عقيل ، هستم كه كوفيان مرا فريب دادند و دست از ياري من برداشتند و مرا تنها و بي‌كس گذاشتند. طُوعه ، مـُسلم را به خانه آورد و شبِ عُرفه را در خانة طُوعه بود؛ روز عرفه لشگر آمدند براي قتال او و با او محاربه كردند تا اينكه آنجناب را با ناجوانمردي دستگير كردند و به شهادت رساندند.

 

چون ماه ذيحجه ماه حُجـة‌الاسلام و ماه بسيار مباركي است ، شمه‌اي از اعمال و وقايع اين ماه شريف را ذكر مي‌كنيم :

   شب نهم : اين شب از ليالي متبركه و شبِ مناجات با « قاضي الحاجات » است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است و كسي كه آن شب را به عبادت بگذراند اجر صد و هفتاد سال عبادت داشته باشد و از براي آن شب چند عمل است :


1 ـ بخواند : « اللهم يا شاهد كل نجوي »  را الي آخر.

2 ـ بخواند : « تسبيحات عشر » را كه سيـّد در اقبال ذكر كرده است .

3 ـ بخواند : دعاي « اللهم من تعبّا وَ تهيّا » را كه در روز عرفه و شبهاي جمعه نيز وارد شده است .

4 ـ زيارت كند زمين « كربلا » را و بماند در آنجا تا روزِ عيد تا آنكه از شَر آن سال نگه‌داشته شود .

 

روز نهم : اين روز ، روز « عرفه » است و از اعياد عظيمه است اگر چه عيد ناميده نشده است و روزي است كه حق تعالي بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش خوانده و عوائد جود و احسان خود را براي ايشان گسترده است و وعده فرموده ايشان را به آمرزش گناهانشان و پوشانيدن عيبهاي ايشان و از براي اين روز اعمالي است :

 

1 ـ غسل؛ 

2 ـ زيارتِ امام حسين‌عليه‌السلام ؛ و اگر كسي توفيق يابد كه در اين روز در تحت قبـّة مقدسة آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسي كه در عرفات حاضر باشد نيست ، بلكه زياده است .

3 ـ بعد از نماز عصر پيش از آنكه مشغول به خواندن دعاهاي عرفه شود ، دو ركعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف كند نزد حق تعالي به گناهان خود تا فايز شود به ثواب اهل عرفات و گناهانش آمرزيده گردد .

4 ـ دعاي چهل و هفتمِ صحيفة سجاديه را بخواند .

5 ـ دعايِ سيدالشهداء‌عليه‌السلام را بخواند؛ و دعاها و اعمال بسيار كه در اين روز وارد شده است.

 

روز دهم : روزِ عيد « اضحي » يعني عيد قربان است و بسيار روز شريفي است و مختصري از آداب آن :

 

1 ـ غسل ؛ كه در اين روز سنّت مؤكّد بوده و بعضي از علماء واجب دانسته‌اند.

2 ـ نمازِ عيد ، به همان نحو كه در عيدِ فطر ، خوانده مي‌شود .

3 ـ خواندنِ دعايِ « ندبه » و اعمال ديگر.

 

روز هجدهم : روز عيدِ « غدير » و عيدِ آل محمد‌صلي‌الله‌عليه‌وآله و عظيمترينِ اعياد است؛ مُخلَصِ رواياتِ غدير آن است كه چون رسول‌خدا‌صلي‌الله‌عليه‌وآله از سفرِ حجةالوداع مراجعت فرمود ، در نزديكي جمعه به خم غدير كه جبرئيل نازل شد به تأكيد تمام كه يا ايها الرسول ! تبليغ كن آنچه به تو نازل شده از جانب پروردگار تو در باب علي؛ و اگر نرسانيدي پس تبليغ نكردي رسالت او را و خدا حفظ خواهد كرد تو را از مردم؛ جبرئيل در اين مورد چند دفعه در مواقف متعدده نازل شده بود و لكن چون‌ آية عصمت و حفظ نياورده بود رسول‌خدا‌صلي‌الله‌عليه‌وآله منتظر آن بود تا در اينجا آية تبليغ و عصمت را به تأكيدِ شديد آورد؛ پس آنجناب به حكم الهي در « خم غدير » توقف فرمود و فرمان داد تا تمامي اصحاب چه آنهايي كه جلوتر به جانب منزل رفته‌اند ، چه آنهايي كه در عقب مي‌آيند در آنجا جمع شوند؛ و آن موضعي بود كه قابلِ نزول و توقف نبوده و چون چاشت و قريب به زوال بود هوا نيز در نهايت گرما بوده ، به نحوي كه بعضي مردم از شدت حرارتِ زمين ، نصفِ رداي خود را بر سر و نصف ديگر آن را در زير پا فرش مي‌كردند. آن موضع را كه مشتمل بر خس و خاشاك بود صاف كردند و منبري از جهاز شتر يا كجاوه يا از احجار ترتيب دادند و صحابه در اين موقع حاضر بودند؛ موافق بعضي از كتب 120 هزار نفر بودند. پس آن جناب بر منبر صعود فرمودند و خطبة بليغة طولاني انشاء فرمودند؛ پس اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام را بلند كردند بحدي كه بياض زير بغل اقدسش نمايان گرديد و مردم همه آنجناب را ديدند و فرمودند :

« من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و خذل من خذله »

   پس امر به تمسـّك به ثقلين نمود و آنچه را كه بايد در اين مقام بفرمايد فرمود و آية « اليوم اكملت لكم دينكم ... »  نازل شد و اين آية شريفه از آياتي است كه نزول آن مكرر شده است. پس حسان بن ثابت و بعضي ديگر در اين باره اشعاري گفتند و از جمله اشعارِ حسان اين يك بيت است كه در محضر آن جمع از صحابه خوانده :

« فقال له قم يا علي فانني            رضيتك من بعدي اماما و هاديا »

 

و رسول خدا‌صلي‌الله‌عليه‌وآله در حق او فرمود : « لا زلت يا حسان مؤيداً بروح القدس ، ما نصرتنا بلسانك »

 

   پس موافقِ نقل بعضي ، خيمه براي اميرالمؤمنين‌صلوات‌الله‌عليه‌ بر سر پا كردند و مردمان به جهت بيعت با او حاضر شدند و اول كسي كه آنحضرت را به خاطرِ ولايت تهنيت نمود عمرِ ملعون بود كه گفت : « بخ بخ هنيئاً لك يابن ابي صالب ، اصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنه » به روايت دارقطني و عاصمي ، خليفة اول نيز شريك ثاني گرديد در اداي تهنيت؛ حديث غدير از احاديثِ متواتره بين الفريقين است و هيچ حديثي به مرتبة آن نمي‌رسد و از ابوالمعالي ، جويني ، نقل است كه تعجب مي‌كرد و مي‌گفت : در بغداد در دست صحافي كتابي ديدم كه در آخر آن نوشته : « اين جلدِ بيست و هشتم از طريق حديثِ « من كنت مولاه فعلي مولاه » و بعد از اين جلد 29 بيايد. »

   و تنها علامة اميني‌رحمه‌الله‌عليه ، 22 جلد در مورد معارفِ غدير مطلب در كتاب شريف « الغدير » جمع كرده است؛ انشاء الله خداوند همة ما را با صاحب ولايت مولاي متقيان‌عليه‌السلام ، محشور فرمايد و هر چه زودتر در فرجِ آل‌محمد‌صلي‌الله‌عليه‌وآله تعجيل فرمايد . آمين يا رب العالمين

نوشته شده توسط طلبه|یکشنبه دوم دی 1386|6 بعد از ظهر |