به مناسبت میلاد پرخیر و برکت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
یکی از معجزات آن حضرت را که مرحوم شهید دستغیب در کتاب شریف داستانهای شگفت
آنرا نقل فرموده خدمتتان تقدیم می کنم و از همه شما در این ایام مبارک و سراسر نور و برکت
عاجزانه التماس دعا دارم.
( ان الحسین باب الله )
معجزه حسينى (علیه السلام )
تقى صالح مرحوم محمد رحيم اسماعيل بيگ كه در توسل به اهلبيت : و علاقه قلبى به حضرت سيدالشهداء عليه السلام كم نظير و از اين باب رحمت بركات صورى و معنوى نصيبش شده و در رمضان 87 به رحمت حق واصل شده نقل نمود كه در شش سالگى مبتلا به درد چشم و تا سه سال گرفتار بوده و عاقبت از هر دو چشم كور گرديد در ماه محرم ايام عاشورا در منزل دائى بزرگوارش مرحوم حاج محمد تقى اسماعيل بيگ روضه خوانى بود و چون هوا گرم بود شربت خنك به مردم مى دادند گفت از دائى خود خواهش كردم كه من به مردم شربت دهم ، فرمود تو چشم ندارى و نمى توانى ، گفتم يك نفر چشم دار همراه من كنيد تا مرا يارى دهد قبول فرموده و من با كمك خودش مقدارى به مردم شربت دادم .
در اين اثناء، مرحوم معين الشريعه اصطهباناتى منبر رفته و روضه حضرت زينب سلام الله علیها را مى خواند و من سخت متاءثر و گريان شدم تا اينكه از خود بى خود شدم ، در آن حال ، مجللّه اى كه دانستم حضرت زينب سلام الله علیها است دست مبارك بر دو چشم من كشيد و فرمود خوب شدى و ديگر چشم درد نمى گيرى .
پس چشم گشودم اهل مجلس را ديدم ، شاد و فرحناك خدمت دائى خود دويدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند، به امر دائى ام مرا در اطاقى برده ومردم را متفرق نمودند و نيز نقل نمود كه در چند سال قبل مشغول آزمايش بودم و غافل بودم از اينكه نزديكم ظرف پر از الكل است كبريت را روشن نموده ناگاه الكل مشتعل شد وتمام بدن از سر تا پا را آتش زد مگر چشمانم را.
چند ماه در مريضخانه مشغول معالجه بودم از من مى پرسيدند چه شده كه چشمت سالم مانده ، گفتم عطاى حسين عليه السلام است و وعده فرمودند كه تا آخر عمر چشمم درد نگيرد.
بخشی از یک شعر ترکی :...
دئدی یر اهلینه طاهایه ملائک درگاه
گویده گوردوم یازیلوب ان الحسین باب الله
عرض اولوندی آقا شرح ائت هامی اولسون آگاه
دئدی معناسی بودی گرچه مخالف قانماز
وسعتی چوخدی حسینون قاپیسی باغلانماز
شعر از شاعر باصفای اهلبیت علیهم السلام حاج آقای کلامی
داستانهای شگفت
قصد دارم به طور سلسله وار برخی از داستانهای عبرت آموزی که شهید عالی مقام دستغیب رحمه الله در کتاب شریف ( داستانهای شگفت ) آنها را جمع آوری کرده خدمتتان تقدیم نمایم برای همین منظور در ابتدا جهت آشنایی با موضوع و محور این مطالب شما را به خواندن مقدمه ای از این کتاب دعوت می کنم :
(لَقَدْ كانَ فى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُولِى اْلاَلْبابِ)
بر صاحبان خرد، پوشيده نيست كه طبع انسانى را به داستان و سرگذشت ديگران رغبتى بسزاست و از شنيدن و خواندن قصه ها لذتى وافر مى برد، از اينرو در سابق بازار قصه گويى رونقى داشته و شغل رسمى بوده و در اين دوره هم بيشتر نشريات و مطبوعات براى جلب توجه خوانندگان ، به نقل داستانهاى مهيّج و رمّانهاى سراسر دروغ مى پردازند و يا داستانهاى ساختگى مجلات خارجى را ترجمه مى نمايند. و تعجب اينجاست با آنكه همه مى دانند كه اينها سراسر دروغ و ساختگى است ، در عين حال با اشتياق و ولع تمام مى خوانند يا گوش مى گيرند و اين نيست مگر همانى كه اشاره شد كه طبع انسان اصولا به قصه ها و سرگذشتها مايل است در حالى كه مى توان اين غريزه را در راه صحيح به كار انداخت و از آن به بهترين وجه ، بهره هاى فراوان برد.
از اين غريزه مى توان براى عبرت گرفتن و بيدار شدن دلها از خواب غفلت نهايت استفاده را نمود و بدون اينكه به تحريف و جعل داستانهاى دروغى احتياجى باشد از سرگذشت پيشينيان و ديگران اندرز گرفت چنانچه در قرآن مجيد سرگذشت واقعى و قضاياى حقيقى پيشينيان را مكرر يادآور شده و از اقوام عاد و ثمود و نوح و فرعون و لوط در جاهاى متعدد، بحث فرموده و از عاقبت بدشان سخن گفته و ديگران را اندرز مى دهد كه از چنين عقوبتهايى برحذر باشند و مكرر مى فرمايد:((آيا كسى هست كه اندرز بگيرد؟ آيا عبرت گيرنده اى هست كه از سرگذشت ايشان متنبه شود؟
و از داستان يوسف و برادرانش به بهترين قصه ها تعبير فرموده و (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ) آنگاه در آخر سوره مى فرمايد:((هر آينه در سرگذشت ايشان عبرتى است براى خداوندان خرد)).
(لَقَدْ كانَ فى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولىِ اْلاَلْبابِ) يعنى هر عاقلى از سرگذشت ايشان اندرز مى گيرد و از نكات اخلاقى و نتيجه اعمال و پاداش نيكى و بدى در دار دنيا به خود مى آيد و راه را از چاه تميز و صواب را بر خطا ترجيح مى دهد.
در جاهاى مكرر از پيغمبران گذشته و حالاتشان از بردبارى در سختيها و مصيبتها و فداكارى در راه رسيدن به مرام و مقصد و پايدارى و ثبات قدم در راه هدف ، داد سخن را داده است .
بلكه بيشتر حكمتها و اندرزها را ضمن داستان بيان مى فرمايد؛ مثلا دستورالعملهاى عالى اخلاقى را - كه راه رسيدن به كمال انسانيت است - از قول ((لقمان حكيم )) ضمن وصيت به فرزندش بيان مى فرمايد.
و يا رازهاى آفرينش و حكمتهاى امور تكوينى را ضمن داستان ((موسى و خضر)) يادآور مى شود. و نظاير آن از آثار صدقه و انفاق در راه خدا را به بهترين بيان ضمن قصه هاى گوناگون مى رساند.
...هر داستانى بهره اى وافر و نتيجه اخلاقى فوق العاده اى دارد كه اثر همان توجه طبع انسانى به داستان ديگران است كه اين نتيجه از اين راه بهتر حاصل مى شود و به اصطلاح موعظه ضمن قصه بيشتر اثر مى كند، مخصوصا اگر قصه حقيقى و راستى باشد.
ان شاء الله به زودی با داستانهای زیبای واقعی از این کتاب خدمتتان خواهم بود