رخ زيبا يد بيضاء دم عيسي داري آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري
او کیست ؟
بيش از هزار و چهارصد سال پيش ، در روز هفدهم ربيع الأول ( برابر با 25 آوريل 570 ميلادي ) ، كودكي در شهر مكّه چشم به جهان گشود؛ پدرش عبدالله در بازگشت از شام ، در شهر يثرب (مدينه) ، چشم از جهان فرو بست و به ديدار كودكش ، محمدصلياللهعليهوآله نائل نشد؛ زنِ عبدالله ، مادرِ محمدصلياللهعليهوآله ، آمنه دخترِ وهب بن عبد مناف بود.
برابرِ رسم خانوادههايِ بزرگ مكّه ، آمنه پسر عزيزش ، محمدصلياللهعليهوآله ، را به دايهاي به نام حليمه سپرد تا در بيابانِ گسترده و پاك و دور از آلودگيهاي شهر پرورش يابد.
حليمه ، زن پاكْسرشت و مهربان با اين كودك نازنين كه قدمش در آن قبيله ، مايهي خير و بركت و فزوني شده بود ، دلبستگي زيادي پيدا كرده بود؛ لحظهاي از پرستاري او غفلت نميكرد؛ كسي نميدانست اين كودك يتيم كه دايههاي ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزي پيامبر رحمتصلياللهعليهوآله خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگي بر زبانِ ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنهها با صداي بلند برده خواهد شد و مايهي افتخار جهان و جهانيان خواهد بود.
حليمه ، بر اثر علاقه و اصرار مادرش آمنه ، محمدصلياللهعليهوآله ، را كه به سنّ پنج سالگي رسيده بود به مكّه بازگردانيد ، دو سال بعد كه آمنه براي ديارِ پدر و مادر و آرامگاه شوهرش ، عبدالله ، به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد ؛ پس از يك ماه ، آمنه با كودكش به مكّه بازگشت امّا در بين راه در محلي به نام ابواء جان به جان آفرين تسليم كرد و محمدصلياللهعليهوآله در سنّ شش سالگي از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمي در روح و جان لطيفش دو چندان اثر كرد. سپس زني به نام ام ايمن اين كودك يتيم ، اين نوگل پژمردة باغ زندگي را همراه خود به مكّه برد؛ اين خواست الهي بود كه اين كودك در آغاز زندگي از پدر و مادر جدا شود تا رنجهاي تلخ و جانكاه زندگي را در سرآغاز زندگاني بچشد و در بوتهي آزمايش قرار گيرد تا در آينده ، رنجهاي انسانيت را به واقع لمس كند و حال محرومان را نيك دريابد.
از آن آغاز در دامان پدربزرگش ، عبدالمطلب ، پرورش يافت و بعد از ايشان تحت حمايتِ ابوطالبعليهالسلام قرار گرفت و او نيز تا آخرين لحظههاي عمرش يعني تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهرباني از برادرزادهي عزيزش ، پرستاري و حمايت كرد ، حتي در سختترين و ناگوارترين پيشامدها كه همة اشراف قريش و گردنكشان سيهدل براي نابودي محمدصلياللهعليهوآله دست در دست يكديگر نهاده بودند ، جان خود را براي حمايت برادرزادهاش سپرِ بلا كرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .
آرامش و وقار و سيماي متفكر محمدصلياللهعليهوآله از زمان نوجواني در بين همسنّ و سالانش كاملاً مشخص بود.
در سنّ دوازده سالگي بود كه عمويش ، ابوطالب ، او را همراه خود براي سفر تجارتي ـ كه آن زمان در حجاز معمول بود ـ به شام برد؛ در همين سفر در محلي به نام بصري كه از نواحي سوريهي فعلي است ، ابوطالب به راهبي مسيحي كه نام او بحيرا بود برخورد كرد . بحيرا ، به هنگام ملاقات محمدصلياللهعليهوآله ـ كودك ده يا دوازده ساله ـ از روي نشانههايي كه در كتب مقدس خوانده بود با اطمينان دريافت كه اين كودك همان پيغمبرِ آخرالزمان است؛ بازهم براي اطمينان بيشتر او را به لات و عزي ـ كه نام دو بت اهل مكه بود ـ قسم داد كه در آنچه از وي ميپرسد جز راست بر زبانش نياورد. محمدصلياللهعليهوآله با ناراحتي و اضطراب گفت : من اين دو بُت را كه گفتي ، دشمن دارم مرا به خدا سوگند بده . بحيرا ، يقين كرد كه اين كودك همان پيامبر بزرگوار خداست كه به جز خدا به كسي و چيزي عقيده ندارد. بحيرا ، به ابوطالب سفارش زياد كرد تا او را از شرّ دشمنان به ويژه يهوديان ، نگهباني كند زيرا او در آينده مأموريت بزرگي به عهده خواهد گرفت .
محمدصلياللهعليهوآله در دوران جواني بر خلاف ديگران كه در اين دوران ستيزهجو و شهوتراني ميكنند با راستي و پاكي و امانتداري گذراند؛ صدق لهجه و راستي كردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حركاتش ظاهر و آشكار بود؛ از آلودگيهاي محيط آلودة مكّه بر كنار و دامنش از ناپاكي بتپرستي پاك و پاكيزه بود ، به حدي كه موجب شگفتي همگان شده بود؛ آن اندازه مورد اعتماد بود كه به محمد امين مشهور گرديد؛ از همان آغاز جواني ، شجاعت و قدرت و وقار در چهرهاش آشكار بود. در سن 15 سالگي در يكي از جنگهاي قريش با طايفة هوازن شركت داشت و تيرها را از عمويش برطرف ميكرد؛ از اين جا ميتوان به قدرت جسمي و روحي پيامبرصلياللهعليهوآله پي برد. اين دلاوري بعدها در جنگهاي اسلام بيشتر نمود پيدا ميكند ، چنانكه حضرت عليعليهالسلام كه خود از شجاعان دهر است دربارهي حضرت محمدصلياللهعليهوآله فرمود : « هر موقع كار در جنگ به ما دشوار ميشد ، به رسولخداصلياللهعليهوآله پناه ميبرديم و كسي از ما به دشمن از او نزديكتر نبود . » با اين حال ، از جنگ و جدالهاي بيهوده و كودكانه پرهيز مينمود.
رفتار و خلق و خوي پيامبرصلياللهعليهوآله :
خداوند دربارهي رسولش ، حضرت محمدصلياللهعليهوآله ، ميفرمايد : « إنّك لعلي خُلق عظيم » : « براستي كه اخلاق عظيمي داري . »
حال چگونه ما ميتوانيم ، تعريف آن حضرتصلياللهعليهوآله را كنيم؛ ايشان نمونهي عالي مكارم اخلاقي بودند ؛ ايشان با همة مسلمانان به چشم برادري و با نهايت مهر و محبت رفتار ميكرد؛ آن چنان ساده و بيپيرايه لباس ميپوشيد و بر روي زمين مينشست و در حلقة ياران قرار ميگرفت كه اگر ناشناسي وارد ميشد نميدانست پيغمبرصلياللهعليهوآله كدام است؛ در عين سادگي به نظافت لباس و بدن خيلي اهميت ميداد؛ وضوي پيامبرصلياللهعليهوآله هميشه با مسواك كردن دندانها همراه بود؛ از استعمال عطر دريغ نميكرد؛ هميشه با پير و جوان مؤدب بود؛ هميشه در سلام كردن پيشدستي ميكرد؛ تبسّم نَمكيني بر لبان مباركش داشت ، ولي از بلند خنديدن پرهيز داشت؛ به عيادت بيماران و تشييع جنازة مسلمانان زياد ميرفت؛ مهماننواز بود؛ يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار ميداد؛ دست مهر بر سر يتيمان ميكشيد؛ از خوابيدن روي بستر نرم پرهيز داشت و ميفرمود : « من در دنيا همچون سواري هستم كه ساعتي زير ساية درختي استراحت كند و سپس كوچ كند . »
با همهي مهر و نرمي كه با زيردستان داشت ، در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدت عمل نشان ميداد؛ دشمنان سرسختي همچون كفّارِ قريش در فتح مكّه را عفو فرمود و آنها همه مجذوب اخلاق پيامبرصلياللهعليهوآله شدند و دستهدسته به اسلام روي آوردند؛ از زر و زيور دنيوي دوري ميكرد و با آنكه فرمانروا و پيامبر خدا بود هرگز سهمي بيشتر از ديگران براي خود برنميداشت.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن من عاداهم .

حضرت زهرا علیهاالسلام پس از رخدادهای بعد از رحلت پیامبر اکرم به مسجد رفته و برای احقاق حق خود و امام زمانش خطبه ای غرا می خواند و پس از فرازهایی از خطبه به بیان حوادث پس از رسول خدا و اموری که افرادی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد کردند کشانده و میفرماید:
فَلما اختارَاللهُ لِنبیّهِ دارَ اَنبیائهِ ؛ درجات بلند مرتبهای که خدای تعالی برای بندگان خاص خود که انبیاء باشند آماده فرموده و قریب به همین مضمون است: ماوی اَصفیائهِ .
ظَهرت فیکم حَسکةُ النِّفاق و در نسخه دیگری است: حُسکیةَ ؛ خار و مراد از این کلام یعنی دشمنی و نفاق یا عداوتی که بر اثر نفاق حاصل گردد.
وَ سَملَ جِلبابُ الدّین در نسخه دیگری آمده که: اَسملَ و در نسخه های دیگر چنین ذکر شده جِلبابُ الاسلام ؛ آثار کهنگی بر جامه اسلام ظاهر شد پس از آن که اسلام در نهایت حسن و جمال و طراوت بود.
وَ نَطقَ کاظِمَ الغاوینَ ؛ آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.
و نَبغ خاملُ الاَقلّینَ ؛ افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند.
و هَد رفَنیقُ المُبطلینَ در نسحه دیگری است: فنیق الکُفر ؛ شتر فحلی که سوارش نمیشوند صدایش را بلند کرد.
فَخطرَ فی عَرصاتکم ؛ این شتر خودخواه شروع به راه رفتن کرد آن هم راه رفتن متکبرانه و با غرور.
این عبارات کنایههایی است از آشکار شدن نفاق پنهانی که در سینهها بود و بروز حرکتها و جهتگیریهایی که در زمان رسول خدا مخفی بود و ضعفای عاجز تبدیل به اقویاء شدند.
افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند. آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.
وَ اَطلعَ الشَّیطانُ رَاسهُ مِن مَغرزهِ هاتفاً بِِکم ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها این اتفاقات را نوعی پاسخگویی به دعوت شیطان تعبیر میفرمایند با توجه به سخنی که شیطان گفت و سوگند یاد کرد: لاغویَنَّهم اَجمعینَ الّا عِبادکَ مِنهُم المُخلَصونَ (یعنی پروردگارا من همه بندگان را گمراه خواهم نمود مگر بندگان مخلص ترا) پس شیطانی که در زمان رسول خدا ناتوان و ضعیف بود آن زمانی که اسلام دارای قوت و قدرتی بود، در این زمان شیطان سر خود را از مخفیگاه خویش بیرون آورد، سر خویش را خارج ساخت مانند سنگپشتی که به هنگام از بین رفتن خطر سر خویش را از داخل لاک خود بیرون میآورد، پس شیطان به شما ندا داد و شما را به سوی نقض بیعتی که در روز غدیر بسته بودید و به سوی سلب حقوق از اهل و اصحاب حق و دارای حق، خواند.
فَالفاکم لِدعوتهِ مُستجیبینَ در نسخه دیگری است: فَوجدکُم لِدعوتهِ الّتی دَعا اِلیها مُجیبینَ ؛ آن هنگام که شیطان شما را فراخواند، شما را مطابق میل خود یافت و گمانش بر شما به دست آمد.
وَ لِلغرّة فیه مُلاحظینَ ؛ شیطان در شما حالت پاسخگویی شدیدی یافت و حالت پذیرش کاملی برای خدعههای وی، همانند انسانی که آنچه به او بگویند پذیرفته و قبول میکند و آنچه به وی امر شود اطاعت نموده و عمل میکند بدون آن که ذرهای تعقل و تفکر در کارها به کار برد.
ادامه در بخش دوم ...
منبع:
کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سیدمحمد کاظم قزوینی
انا لله و انا الیه راجعون
سالروز شهادت پيامبر رحمت حضرت محمد صلي الله عليه و آله را به محضر امام زمان عليه السلام و شيعيان و محبين اهلبيت عليهم السلام تسليت عرض مي نمايم.
... در يكي از روزهاي بيماري در حالي كه سرش را با پارچهاي بسته بود و علي عليه السلام و فضل بن عباس زير بغلش را گرفته بودند و پاهايش بر زمين كشيده ميشد، وارد مسجد شد و روي منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسيده است كه من از ميان شما غائب گردم، اگر به كسي وعده دادهام، آمادهام انجام دهم و هر كس طلبي از من دارد، بگويد تا بپردازم. در اين موقع مردي برخاست و عرض كرد: چندي قبل به من وعده داديد كه اگر ازدواج كنم، مبلغي به من كمك كنيد، پيامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پايين آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پيش از وفات خود، بار ديگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طي سخنان خود فرمود: هر كسي حقي بر گردن من دارد برخيزد و اظهار كند، زيرا قصاص در اين جهان، آسانتر از قصاص در روز رستاخيز است.
در اين موقع سوادة بن قيس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالي كه بر شتري سوار بوديد، تازيانه خود را بلند كرديد كه بر مركب خود بزنيد، اتفاقا تازيانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.
درخواست پيامبر يك تعارف اخلاقي نبود؛ بلكه جداً مايل بود حتي يك چنين حقوقي را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نميگيرد جبران نمايد. گذشته از اين، چون اصابت تازيانه بر شكم سواده عمدي نبود، از اين نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت ديهاي جبران ميگرديد. مع الوصف پيامبر، خواست، نظر وي را تامين كند.
پيامبر دستور داد، بروند همان تازيانه را از خانه بياورند، سپس پيراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. ياران رسول خدا با دلي پر غم و ديدگاني اشكبار و گردنهاي كشيده و نالههايي جانگداز، منتظرند كه جريان به كجا خاتمه ميپذيرد؛ آيا سواده واقعا از در قصاص وارد ميشود؟ ناگهان ديدند سواده بي اختيار، شكم و سينه پيامبر را ميبوسد؛ در اين لحظه پيامبر او را دعا كرده، گفت: خدايا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پيامبر اسلام در گذشت.(۱)
فروغ ابديت جلد2، صفحات 864- 865 (با اندكي تغيير)
۱ - مناقب آل ابيطالب ج1، ص164 .
برگرفته از سایت تبیان
اعمال روز بیست و هفتم رجب

از جمله اعياد عظيمه است و روزى است كه حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه و آله در آن روز به رسالت مبعوث گرديد و جبرئيل به پيغمبرى بر آن حضرت نازل شد و از براى آن چند عمل است:
1- غسل .
2- روزه گرفتن و آن يكى از چهار روزى است كه در تمام سال روزه گرفتنش امتياز دارد و برابر است با روزه هفتاد سال.
3- بسيار صلوات فرستادن .
4- زيارت حضرت رسول اکرم و اميرالمؤمنين عليهماالسَّلام.
5- شيخ در مصباح از رَيّان بن الصّلت روايت نموده است كه امام جواد عليه السلام در زماني كه در بغداد بود روز نيمه رجب و روز بيست و هفتم را روزه گرفت و همه اصحاب آن حضرت نيز روزه گرفتند و ما را امر فرمود كه دوازده ركعت نماز اقامه کنيم (شش نماز دو رکعتي مثل نماز صبح) و بعد از فراغ از نمازها، هر يك از حمد و توحيد و مُعَوَّذَتين چهار مرتبه و " لا اِلهَ اِلا اللهُ واللهُ اَكْبَرُ وَ سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ" چهار مرتبه، اللهُ اللهُ رَبِّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَيْئا چهار مرتبه و لا اُشْرِكُ بِرَبِّى اَحَدا چهار مرتبه، خوانده شوند.
6- شيخ از جناب ابوالقاسم حسين بن رُوح رَحَمهُ اللهُ روايت کرده كه در اين روز دوازده ركعت نماز مىخوانى يعني 6 نماز دو رکعتي مثل نماز و بين هر دو رکعت دعاي ذيل خوانده شود:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فى الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً يا عُدَّتى فى مُدَّتى يا صاحِبى فى شِدَّتى يا وَليّى فى نِعْمَتى يا غِياثى فى رَغْبَتى يا نَجاحى فى حاجَتى يا حافِظى فى غَيْبَتى يا كافِىَّ فى وَحْدَتى يا اُنْسى فى وَحْشَتى اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ و اَنْتَ الْمُقيلُ عَثْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتى فَلَكَ الْحَمْدُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَ آمِنْ رَوْعَتى وَ اَقِلْنى عَثْرَتى وَاصْفَحْ عَنْ جُرْمى وَ تَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتى فى اَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذى كانُوا يُوَعَدُونَ.پس از قرائت دعا، هر يك از سورههاي حمد، توحيد، مُعَوَّذَتَيْن، قُلْ يا اَيُّهَا الْكافِرُونَ، اِنا اَنْزَلناهُ، آية الكرسى را هفت مرتبه بخوان و بعد از آن ذکرهاي " لا اِلهَ اِلا اللهُ واللهُ اَكْبَرُ وَ سُبْحانَ اللهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ هفت مرتبه، و " اللهُ اللهُ رَبَّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَيْئا" هفت مرتبه گفته شوند. سپس دعا کرده و از خداوند حاجت طلب کن .

7- در اقبال و در بعضي از نسخ مصباح آمده است كه مستحب است در اين روز دعاي زير خوانده شود:
يا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ و َضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ يا مَنْ عَفى وَ تَجاوَزَ اُعْفُ عَنّى وَ تَجاوَزْ يا كَريمُ.
اَللّهُمَّ وَ قَدْ اَكْدَى الطَّلَبُ وَ اَعْيَتِ الْحيلَةُ وَالْمَذْهَبُ وَ دَرَسَتِ الاْمالُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ اِلاّ مِنْكَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَيْكَ مُشْرَعَةً وَ مناهِلَ الرَّجاَّءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَةً و اَبْوابَ الدُّعاَّءِ لِمَنْ دَعاكَ مُفتَّحَةً وَالاِْسْتِعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِكَ مُباحَةً وَ اَعْلَمُ اَنَّكَ لِداعيكَ بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ وَ للصّارِخِ اِلَيْكَ بِمَرْصَدِ اِغاثَةٍ وَ اَنَّ فِى اللَّهْفِ اِلى جُودِكَ وَالضِّمانِ بِعِدَتِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلينَ وَ مَنْدُوحَةً عَمّا فى اَيْدِى الْمُسْتَاْثِرينَ وَ اَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الاْعْمالُ دُونَكَ وَ قَدْ عَلِمْتُ اَنَّ اَفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ اِلَيْكَ عَزْمُ اِرادَةٍ يَخْتارُكَ بِها وَ قَدْ ناجاكَ بِعَزْمِ الاِرادَةِ قَلْبى وَ اَسْئَلُكَ بِكُلِّ دَعْوَةٍ دَعاكَ بِها راجٍ بَلَّغْتَهُ اَمَلَهُ اَوْ صارِخٌ اِلَيْكَ اَغَثْتَ صَرْخَتَهُ اَوْ مَلْهُوفٌ مَكْرُوبٌ فَرَّجْتَ كَرْبَهُ اَوْ مُذْنِبٌ خاطِئٌ غَفَرْتَ لَهُ اَوْ مُعافىً اَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ عَلَيْهِ اَوْ فَقيرٌ اَهْدَيْتَ غِناكَ اِلَيْهِ وَ لِتِلْكَ الَّدعْوَةِ عَلَيْكَ حَقُّ وَ عِنْدَكَ مَنْزِلَةٌ اِلاّ صَلَّيْتَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَضَيْتَ حَوائِجى حَوائِجَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَ هذا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُكَرَّمُ الَّذى اَكْرَمْتَنا بِهِ اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَكْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَيْنِ الاُْمَمِ يا ذَاالْجُودِ وَالْكَرَمِ فَنَسْئَلُكَ بِهِ وَ بِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْجَلِّ الاْكْرَمِ الَّذى خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ اِلى غَيْرِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ الطّاهِرينَ وَ تَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلينَ فيهِ بِطاعَتِكَ وَالاْمِلينَ فيهِ بِشَفاعَتِكَ اَللّهُمَّ وَاهْدِنا اِلى سَواَّءِ السِّبيلِ وَاجْعَلْ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ فى ظِلٍّ ظَليلٍ فَاِنَّكَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الوَكيلُ وَالسَّلامُ عَلى عِبادِهِ المُصْطَفَيْنَ وَ صَلَواتُهُ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ.
اَللّهُمَّ وَ بارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هَذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَ بِكَرامَتِكَ جَلَّلْتَهُ وَ بِالْمَنْزِلِ (الْعَظيمِ) الاْعْلى اَنْزَلْتَهُ صَلِّ عَلى مَنْ فيهِ اِلى عِبادِكَ اَرْسَلْتَهُ وَ بِالْمَحَلِّ الْكَريمِ اَحْلَلْتَهُ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ صَلوةً داَّئِمَةً تَكُونُ لَكَ شُكْراً وَ لَنا ذُخراً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا يُسراً وَاخْتِمْ لَنا بِالسَّعادَةِ اِلى مُنْتَهى آجالِنا وَ قَدْ قَبِلْتَ الْيَسيرَ مِنْ اَعْمالِنا وَ بَلَّغْتَنا بِرَحْمَتِكَ اَفْضَلَ آمالِنا اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىءٍ قَديرٌ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ .
شيخ عباس قمي ميگويد كه اين دعا را حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در آن روزى كه آن جناب را به سمت بغداد حركت دادند و آن روز بيست و هفتم رجب بود، خواند .
احادیثی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ( قسمت دوم )

( ادامه از قسمت اول شماره ۱۰ به بعد ... )
۱۱ - نیرومندی به زور بازو نیست نیرومند کسی است که بر خشم خود غالب آید .
۱۲ - دوستی خود را به دوستت ظاهر کن تا رشته محبت محکمتر شود .
۱۳ - مردم را از دوستانشان بشناسید زیرا انسان همخوی خود را به دوستی می گیرد .
۱۴ - گناه پنهان به صاحب گناه زیان می رساند گناه آشکار به جامعه .
۱۵ - در بهبودی کار دنیا بکوشید اما در کار آخرت چنان کنید که گویی فردا رفتنی هستید .
۱۶ - سنگین ترین چیزی که در ترازوی اعمال گذارده می شود خوشخویی است .
۱۷ - خوشا کسی که زیادی مال را به دیگران ببخشد و زیادی سخن را برای خود نگه دارد .
۱۸ - مرگ ما را از هر ناصحی بی نیاز می کند .( یعنی مرگ نصیحت کننده ای است که اگر ما به نصایح آن گوش دهیم به نصحیت کننده دیگری غیر از آن نیاز نیست . )
۱۹ - زیبایی شخص در گفتار اوست .
۲۰ - مومن خنده رو و شوخ است و منافق عبوس و وحشتناک .
ادامه این احادیث ان شاء الله در بخش های بعدی ...
برگرفته از جلد ۱۶ آثار شهید مطهری
صفحه ۲۰۷ تا ۲۱۱
احادیثی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ( بخش اول )

۱ - هر چه فرزند آدم پیرتر شود دو صفت در او جوانتر می شود : حرص و آرزو .
۲ - نمی توان همه را به مال راضی کرد اما به حسن خلق می توان .
۳ - ناداری ( فقر ) بلاست ، از آن بالاتر (بدتر) بیماری تن و از بیماری تن دشوارتر بیماری دل .
۴ - تا دل درست نشود ایمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ، دل ، درست نخواهد شد .
۵ - مسلمان آن است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند .
۶ - راهنمای به کار نیک خود انجام دهنده آن کار است .
۷ - هر دل سوخته ای را عاقبت پاداشی است .
۸ - اگر خدا خیر بنده ای را اراده کند نفس او را واعظ و رهبر او قرار می دهد .
۹ - دلاورترین مردم آنست که بر هوای نفس غالب آید .
۱۰ - با هوای نفس خود نبرد کنید تا مالک وجود خود گردید .
ادامه این احادیث در بخش های بعدی ان شاء الله ...
آثار استاد شهید مطهری رحمه الله
جلد ۱۶ صفحه ۲۰۷