تبليغاتX
وبلاگ اهلبيت عليهم السلام

فلسفه عزاداري امام حسين‌عليه‌السلام

عزاداري

    ترديدي نيست در اينكه برپاداريِ سوگواري و اقامة مراسم عزاداريِ حضرت امام حسين‌عليه‌السلام علاوه بر اينكه از اعظم شعائر الهي است داراي فوائد ديني ، مذهبي ، اخلاقي ، اجتماعي و سياسي است از اين روي بر پيروان او لازم است آن را در هر سال هر چه با شكوه‌تر زنده نگهدارند تا از فوائد آن بهره‌مند شوند. بلي برخي از نا‌آگاهان هستند كه وقايعِ عاشورا و حوادث كربلا را مربوط به زمان گذشته مي‌پندارند و لذا از تكرار سوگواري هر سال دچار تعجب و حيرت مي‌شوند و مي‌گويند چه معنا دارد در ارتباط با جرياني كه در سيزده قرنِ پيش به وقوع پيوست ، در هر سال مجالس و محافلي به عنوان عزاداري برقرار باشد و مردم در آنها سينه‌زنان و اشك‌ريزان باشند؟! غافل از اينكه حادثة عاشورا يك الگويِ جاودانه در تاريخ و يك جريانِ آموزندة مهم و مستمرّ در سراسر زندگي بشر به حساب مي‌آيد؛ از اين روي هميشه و در طول تاريخ ظالمان و يزيديان با تشكيل اينگونه مجالس و محافل مخالف بوده‌اند و سعي و تلاش مذبوحانه مي‌كنند تا اين مجالس را به تعطيلي بكشانند و يا اينكه به گونه‌هاي مختلف آن را لكّه‌دار بنمايند.

   مراسم عزاداري حسيني‌عليه‌السلام علاوه بر اينكه فوائد زيادِ فردي ، اجتماعي و ديني دارد ، داراي ويژگي خاصي است كه در مراسم ديگر وجود ندارد و آن عبارت از نماياندن حق از باطل و ستيز آن بر عليه باطل است. عزاداري ، به ما درس شهادت مي‌دهد و شهادت دعوتي است به همة عصرها و به همة نسلها كه « اگر مي‌تواني بميران و اگر نمي‌تواني بمير. »

   هر انقلابي دو چهره دارد : « خون و پيام » ؛ و پيامِ كربلا در مرام و كلامِ حسينعليه‌السلام اينست : « اِنّما الحيوه عَقيدهٌ وَ جهادُ » :‌ زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد و كساني مي توانند خوب زندگي كنند كه مي توانند خوب بميرند. « اِنّي لا أري الموت اِلّا السّعاده وَ لا الحَيوه مَع الظالِمين اِلّا بَرما . »

 امام حسين عليه السلام

پيامهاي عزاداري عاشورا عبارتنداز :

 الف ) آگاه ساختن انسانهايِ غفلت زده : خفتگانِ بسياري بر اثر فرياد حسين‌‌عليه‌السلام بر بام تاريخِ كربلا بيدار شدند و راه بيداران گرفتند.

ب ) برانگيختن نيروهاي در درون نهفته  .

ج ) متزلزل كردن كاخ ستم : و اين درسي بود كه به همة حق‌خواهانِ گرفتار در ظلمتِ ستم داده شد تا بدانند شب رفتني است ، هر چه طولاني باشد و سپيده‌دم سرانجام آمدني‌ست .

د ) آموختن شيوة خوب مُردن : « و حسين‌ ـ عليه‌السلام ـ وارث آدم ـ كه به بني آدم زيستن داد ـ و وارث پيامبران بزرگ ـ كه به انسان « چگونه بايد زيست » را آموختند ـ اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم « چگونه بايد مرد؟! » را بياموزد؛ حسين ياد داد كه « مرگ سياه » سرنوشتِ شوم مردم زبوني است كه به هر ننگي تن مي دهند تا « زنده بمانند » .

چ ) « كساني كه گستاخي آن را ندارند كه « شهادت » را انتخاب كنند ، « مرگ » آنان را انتخاب خواهد كرد . »

ه ) آموزش درس شهادت و اينكه شهادت يك حكم است .

ز ) آموختن راه اصلاح جامعه‌هاي ستمزده و فاسد .

 

امام خميني

   پيرجماران و فرزند خلف سيدالشهداء‌عليه‌السلام در مورد جاهلاني كه به مراسم عزاداري در هر سال ايراد مي‌گيرند چنين فرمود :

       « ... اصلاً نمي‌فهمند مكتب سيدالشهداء‌ ـ عليه‌السلام ـ چه بوده و نمي دانند اين منبرها ، گريه‌ها و سينه‌زني‌ها حدود 1400 سال است كه ما و مكتب را حفظ كرده است و تا حالا اسلام را آورده‌اند؛ اين عدّه جوانها اين طور نيست كه سؤ نيّت داشته باشند و خيال مي‌كنند كه ما بايد حرفِ روز بزنيم ، ولي حرف سيدالشهداء‌ ـ عليه‌السلام ـ حرف روز است؛ اصلاً حرفِ روز را سيدالشهداء ـ عليه‌السلام ـ آورده و دست ما داده است و سيدالشهداء ـ عليه‌السلام ـ را اين گريه‌ها و مكتب وي را اين مصيبتها و داد و قالها و اين سينه‌زني‌ها و ... حفظ كرده اگر فقط مقدسي بود و توي اطاق و توي خانه مي‌نشست براي خودش هِي زيارت عاشوراء مي‌خواند و تسبيح مي‌گرداند ( براي امروز ) چيزي نمانده بود ... هر مكتبي هياهو مي‌خواهد بايد پايش سينه بزنند ... همين هاست كه اين نهضت را پيش برده .

   اگر سيدالشهداء ـ عليه‌السلام ـ نبود اين نهضت پيش نمي‌رفت ... امام حسين‌‌عليه‌السلام نجات داد اسلام ما را؛ براي يك آدمي كه اسلام را نجات داد و كشته شد سكوت كنيم ؟! ...

قيام عاشوراء در كلام و پيام امام خميني‌(رحمه‌الله‌عليه) ـ ص16

 

در پايان به اميدِ ظهور منتقمِ عاشوراء و اصلاح زمين و جامعة بشري ، دست به دعا بر مي داريم.

امام مهدي عليه السلام

اللهم عجل لوليك الفرج 

نوشته شده توسط طلبه|یکشنبه سیزدهم بهمن 1387|10 قبل از ظهر |

تحلیل واقعه عاشوراء ( قسمت دوم )

[ با استفاده از کتاب حماسه حسینی شهید مطهری ]

( در قسمت اول این مطلب که به وصیت نامه امام حسین علیه السلام به برادرش محمد حنفیه قبل از قیام عاشوراء اشاره شد ، ذکر گردید که بایستی در ارتباط با مسأله سیره پیامبر و امام علی علیه السلام که امام حسین علیه السلام در وصیت نامه خود به آن اشاره کرده بودند توضیح بیشتری داده شود اکنون در این قسمت با طرح مسأله ای تاریخی به توضیح آن می پردازیم : )

   ماجرای خلیفه شدن عثمان :

   می دانیم عمر [ همان غاصب دوم مقام خلافت بعد از پیامبر اسلام که اهل تسنن به خلافت آن اعتقاد دارند و او را اولین از خلفای راشدین می نامند . ] وقتی که ضربت خورد و خودش احساس کرد که رفتنی است برای بعد از خودش در واقع بدعتی به وجد آورد [ در کنار چندین بدعتی که بعد از پیامبر اسلام در دین ایجاد کرده بود و این موضوع به طور جداگانه جای بحث و بررسی زیادی دارد ]. کاری کرد که نه پیغمبر کرده بود و نه ابوبکر [ همان غاصب اول مقام خلافت بعد از پیامبر اسلام که اهل تسنن به خلافت آن اعتقاد دارند و او را اولین از خلفای راشدین می نامند . ] ...

   ابوبکر وقتی می خواست بمیرد برای بعد از خود شخص معینی را تعیین کرد که [ آن شخص کسی جز یار قدیمی و هم پیاله او که بزرگترین نقش را در غصب مقام خلافت و تحویل آن به ابوبکر داشت ، کس دیگری نبود ؛ که آن شخص همان ] ... عمر بود. کار ابوبکر نه با عقیده شیعه جور در می آید [ که معتقدند خلیفه بعد پیامبر با دستور الهی در غدیر خم سال حجة الوداع توسط شخص پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین شده و امریست کاملا الهی ( طبق آیات و احادیث ) و او شخصی نیست جز وصی و برادر و نفس پیامبر ( طبق آیه مباهله و جریان دعوت عشیره و حدیث منزلت و ... که مورد اتفاق شیعه و شنی است ) یعنی مولانا علی علیه السلام . ] و نه با عقیده اهل تسنن [ که معتقدند ( البته به خیال باطل ) پیامبر بعد خود کسی را به خلافت تعیین نکرده و این امر را به مردم واگذار نموده و مردم باید بعد از پیامبر ، خودشان خلفا را تعیین می کردند ] و کار عمر نه با عقیده شیعه جور در می آید ، نه با عقیده اهل تسنن و نه با کار ابوبکر . یک کار جدید کرد و آن این بود که شش نفر از چهره های درجه اول صحابه را به عنوان شورا انتخاب کرد ولی شورایی نه به صورت به اصطلاح دموکراسی [ که حداقل اعتقاد اهل تسنن ایجاب میکرد که لااقل شورا را مردم انتخاب کنند ] بلکه به صورت آریستوکراسی یعنی یک شورای نخبگان که نخبه ها را هم خودش انتخاب کرد ... شورا [ با تعیین عمر ] طوری ترکیب شده بود که عمر خودش هم می دانست که بالاخره خلافت به عثمان [ غاصب سوم مقام خلافت بعد از پیامبر و سومین از خلفای راشدین اهل تسنن ] می رسد ... به هر حال نتیجه این شد که زبیر گفت : من رأیم را دادم به علی ، طلحه گفت : من رأیم را دادم به عثمان ، سعد [ وقاص ] هم کنار رفت . کار دست عبدالرحمن بن عوف باقی ماند به هر طرف که رأی می داد او انتخاب می شد . عبدالرحمن می خواست خودش را بیطرف نگه دارد . عمر گفت : اینها باید سه روز در اتاقی محبوس باشند و بنشینند و نظرشان را یکی کنند جز برای نماز و حوایج ضروری حق ندارند بیرون بیایند ( این هم یک زوری بود که عمر اعمال کرد ) بعد یک عده مسلح فرستاد که اگر اینها تصمیم نگرفتند شما حق کشتنشان را دارید خیلی عجیب است ! [ البته از شخصی مثل عمر که فقط با هوای نفس رفتار می کرد و آنرا میخواست که نفسش میخواست چندان عجیب نیست ] بعد از سه روز ... عبدالرحمن اول آمد سراغ علی علیه السلام و گفت : علی ! آیا حاضری با من بیعت کنی به این شرط که خلافت را به عهده بگیری و بر طبق کتاب الله ( قرآن ) و سنت پیغمبر و سیره شیخین ( ابوبکر و عمر ) عمل کنی ؟ ( [ خواننده گرامی دقت کنید ] یعنی علاوه بر کتاب الله و سنت یک امر دیگر هم اضافه شد : سیره یعنی روش [ آنهم سیره کسانی که بعد نبی بدعتها و انحرافات بسیاری را در دین ایجاد کرده بود که با دین پیامبر اختلافات اساسی داشت ] ) ... علی گفت : حاضرم قبول کنم که به کتاب الله و سنت رسول الله و روشی که خودم انتخاب می کنم عمل کنم ... [ولی] عثمان گفت : حاضرم ( البته نه به کتاب الله عمل کرد نه به سنت رسول الله و نه حتی به روش شیخین ) ...

   ممکن است شما بگویید : چرا علی علیه السلام آن گونه پاسخ داد ؟ او باید می گفت من بیعت می کنم بر کتاب الله و سنت رسول الله و بعد دیگر نمیگفت روشی که خودم انتخاب می کنم ؛ فقط روش دو خلیفه را رد می کرد و می گفت ما غیر از کتاب خدا و سنت رسول الله شیء سومی نداریم . ولی شیء سوم را علی علیه السلام قبول داشت اما نه به آن شکلی که آنها می خواستند این امر سوم در شکلی که ابوبکر و عمر عمل کردند غلط بود شکل دیگری دارد که پیغمبر به آن شکل عمل کرد و علی هم می خواست به آن شکل عمل کند این امر مسأله رهبری است ...

   برای مطالعه ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید

 


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386|4 بعد از ظهر |

تحلیل واقعه عاشوراء ( قسمت اول )

[ با استفاده از کتاب حماسه حسینی شهید مطهری ]

   حادثه عاشوراء مثل بسیاری از حقایق این عالم است که در زمان خودشان بسا هست آنچنان که باید شناخته نمی شوند و بلکه فلاسفه تاریخ مدعی هستند که شاید هیچ حادثه تاریخی را نتوان در زمان خودش آنچنان که است ارزیابی کرد ... شخصیت ها هم همینطورند . شخصیتهای بزرگ غالبا در زمان خودشان آن موجی که شایسته وجود آنهاست پیدا نمی شود ... بعد از دهها سال که از مرگشان می گذرد تدریجا شناخته می شوند ... برای این امر من مثالهای زیادی دارم . از همه بهتر اینست که ما به خود [ حضرت ] علی علیه السلام مثال بزنیم آنهم از زبان خود ایشان :

   ... [ حضرت علیه السلام ] می فرماید : [ غدا ترون ایامی و یکشف لکم عن سرائری – نهج البلاغه خطبه ۱۴۹ ] : فردا مرا خواهید شناخت یعنی امروز مرا نشناخته اید زمان من مرا نشناخت آینده مرا خواهد شناخت ...

   شاید تعداد آنهایی که علی [ علیه السلام ] را در زمان خودش واقعا می شناختند از عدد انگشتان دو دست هم تجاوز نکند ...

   [ در میان عربهای مسیحی شیفته علی علیه السلام زیاد است . یکی از آنها میکائیل نعیمه است یکی دیگر جرجی جرداق است که ... کتابی نوشت بنام علی بن ابیطالب صوت العدالة الانسانیة ]

   جبران خلیل جبران [ نیز ] یک نویسنده درجه اول عرب زبان است و از عربهای مسیحی است ... با اینکه مسیحی است از شیفتگان علی بن ابیطالب علیهما السلام است ... [ او ] می گوید  : من نمی دانم چه رازی است که افرادی پیش از زمان خودشان متولد می شوند و علی از کسانی است که پیش از زمان خودش متولد شده است ...

   علی علیه السلام اگر امروز هم متولد شده بود پیش از زمان خودش بود یعنی آنقدر بزرگند که زمان خودشان هر زمانی که باشد گنجایش این را که بتواند آنها را بشناسد و بشناساند و معرفی کند ندارد ...

   [ در این قسمت استاد شهید مثالهایی از مردان بزرگ تاریخ زده اند که علاقمندان میتوانند به صفحه ۱۶۴ کتاب حماسه حسینی علیه السلام مراجعه نمایند . ]

   حوادث تاریخی نیز در زمانهای بعد بهتر شناخته می شوند ... حادثه عاشوراء از جمله این حوادث است ...

   جمله ای از امام حسین علیه السلام است ... این جمله در آن وصیت نامه [ در واقع سفارش نامه ] ای است که امام علیه السلام به برادرش محمد بن حنفیه می نویسد ... سفارش نامه [ ای ] است که وضع خودش را روشن می کند که حرکت و قیام من چیست ؟ و هدفش چیست ؟ ... [ برای دسترسی به متن کامل این سفارشنامه به بخش احادیث مراجعه نمایید . ]

   ابتدا فرمود : انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی : اتهاماتی را که می دانست بعدها به او میزنند رد کرد : خواهند گفت حسین دلش مقام می خواست ، دلش نعمتهای دنیا را می خواست ...دنیا بداند که حسین جز اصلاح امت هدفی نداشت . من یک مصلم ؛ بعد فرمود : ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی : هدف من یکی امر به معروف و نهی از منکر است و دیگر اینکه سیر کنم سیره قرار بدهم جدم و پدرم را .

   این جمله دوم خیلی باید شکافته شود [ و مشخص شود که منظور از سیره پیامبر و علی علیهماالسلام که امام حسین علیه السلام در این فرمایش به آن اشاره کرده اند چیست و چرا حضرت علیه السلام اصولا به این مطلب اشاره کرده اند ] ... ابتدا باید به یک تاریخچه اشاره کنم و بعد این مطلب را شرح بدهم .

 [ ادامه این مطلب را در یادداشت بعدی با همین عنوان به خدمتتان تقدیم می کنم . ] 

نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه یازدهم بهمن 1386|5 بعد از ظهر |

( این متن سفارشنامۀ امام حسین علیه السلام است که در آن هدف قیام خود را آشکارا بیان فرموده است برای تحلیل این هدف به مطلب ( تحلیل واقعۀ عاشورا ) در همین وبلاگ که ان شاء الله به زودی ارائه خواهد شد مراجعه فرمائید . )

   در وقتی که امام حسین علیه السلام میخواستند از مدینه منوره به مکه مکرمه حرکت کنند وصیت نامه ای نوشتند و آنرا به خاتم خود ممهور کردند و سپس آنرا پیچیده و به برادر خود محمد ابن حنفیه دادند و پس از آن با او وداع کردند و در شب سوم شعبان سال شصت هجری با جمیع اهل بیت خود به سمت مکه رهسپار شدند و آن وصیت چنین است :

   بسم الله الرحمن الرحیم

   این است آن وصیتی که حسین بن علی بن ابیطالب ( علیهم السلام ) به برادرش محمد که معروف به ابن حنفیه است می نماید :

   حقا حسین بن علی ( علیهماالسلام ) گواهی می دهد که هیچ معبودی جز خداوند نیست ؛ اوست یگانه که شریک ندارد ؛ و به درستی که محمد صلی الله علیه و آله بنده او و فرستاده اوست که به حق از جانب حق آمده است .

   و اینکه بهشت و جهنم حق است ؛ و ساعت قیامت فرا میرسد و در آن شکی نیست ؛ و اینکه خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند بر می انگیزاند .

   من خروج نکردم از برای تفریح و تفرج ؛ و نه از برای استکبار و بلند منشی ؛ و نه از برای فساد و خرابی ؛ و نه از برای ظلم و ستم و بیدادگری ! بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم محمد صلی الله علیه و آله میباشد .

   من می خواهم امر به معروف کنم ؛ و نهی از منکر نمایم ؛ و به سیره و سنت جدم ( محمد صلی الله علیه و آله ) و آئین و روش پدرم علی بن ابیطالب ( علیهماالسلام ) عمل کنم .

   پس هر که مرا بپذیرد و به قبول حق قبول کند پس خداوند سزاورتر است به حق .

   و هر که مرا در این امر رد کند و قبول ننماید پس من صبر و شکیبایی پیشه می گیرم تا آنکه خداوند میان من و میان این جماعت حکم به حق فرماید و هو خیرالحاکمین .

   و این وصیت من است به تو ای برادر !

   و ما توفیقی الا بالله ؛

   و علیه توکلت و الیه انیب ؛

   و السلام علیک و علی من اتبع الهدی ؛

   و لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم .

منبع : کتاب لمعات الحسین علیه السلام

تالیف : علامه آیة الله سید محمد حسین حسینی طهرانی ـ صفحه ۱۲
نوشته شده توسط طلبه|دوشنبه یکم بهمن 1386|1 بعد از ظهر |

فلسفه عزاداری برای امام حسین علیه السلام

   ترديدي نيست در اينكه برپاداري سوگواري و اقامه مراسم عزاداري حضرت امام حسين‌عليه‌السلام علاوه بر اينكه از اعظم شعائر الهي است داراي فوائد ديني ، مذهبي ، اخلاقي ، اجتماعي و سياسي است؛ از اين روي بر پيروان او لازم است آن را در هر سال هر چه با شكوه‌تر زنده نگهدارند تا از فوائد آن بهره‌مند شوند. بلي برخي از نا‌آگاهان هستند كه وقايعِ عاشورا و حوادث كربلا را مربوط به زمان گذشته مي‌پندارند و لذا از تكرار سوگواري هر سال دچار تعجب و حيرت مي‌شوند و مي‌گويند چه معنا دارد در ارتباط با جرياني كه در سيزده قرن پيش به وقوع پيوست ، در هر سال مجالس و محافلي به عنوان عزاداري برقرار باشد و مردم در آنها سينه‌زنان و اشك‌ريزان باشند؟! غافل از اينكه حادثة عاشورا يك الگوي جاودانه در تاريخ و يك جريان آموزنده مهم و مستمرّ در سراسر زندگي بشر به حساب مـي‌آيد؛ از اين روي هميشه و در طول تاريخ ظالمان و يزيديان با تشكيل اينگونه مجالس و محــافل مخالف بوده‌اند و سعي و تلاش مذبوحانه مي‌كنند تا اين مجالس را به تعطيلي بكشانند و يا اينكه به گونه‌هاي مختلف، آن را لكّه‌دار بنمايند.

  
مــراسم عزاداري حسيني‌عليه‌السلام علاوه بر اينكه فوائد زياد فردي ، اجتماعي و دينـــي دارد ، داراي ويژگـي خاصي است كه در مراسم ديگر وجود ندارد و آن عبارت از نماياندن حق از باطل و ستيز آن بر عليه باطل است. عزاداري ، به ما درس شهادت مي‌دهد و شهادت دعوتي است به همه عصرها و به همه نسلها كه « اگر مي‌تواني بميران و اگر نمي‌تواني بمير. »

   هر انقلابي دو چهره دارد : « خون و پيام » ؛ و پيامِ كربلا در مــــرام و كلام حسين عليه‌السلام اينست :

   « اِنّما الحيوه عَقيدهٌ وَ جهادُ » :‌ زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد و كساني مي توانند خوب زندگي كنند كه مي توانند خوب بميرند.

« اِنّي لا أري الموت اِلّا السّعاده وَ لا الحَيوه مَع الظالِمين اِلّا بَرما . » 

 

   پيامهاي عزاداري عاشورا عبارتنداز : 


الف ) آگاه ساختن انسانهاي غفلت زده : خفتگانِ بسياري بر اثر فرياد حسين‌‌عليه‌السلام بر بام تاريخ كربلا بيدار شدند و راه بيداران گرفتند.

ب ) برانگيختن نيروهاي در درون نهفته  .

ج ) متزلزل كردن كاخ ستم : و اين درسي بود كه به همه حق‌خواهان گرفتار در ظلمت ستم داده شد تا بدانند شب رفتني است ، هر چه طولاني باشد و سپيده‌دم سرانجام آمدني‌ست .

د ) آموختن شيوه خوب مردن : « و حسين‌ ـ عليه‌السلام ـ وارث آدم ـ كه به بني آدم زيستن داد ـ و وارث پيامبران بزرگ ـ كه به انسان « چگونه بايد زيست » را آموختند ـ اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم « چگونه بايد مرد؟! » را بياموزد؛ حسين ياد داد كه « مرگ سياه » سرنوشت شوم مردم زبوني است كه به هر ننگي تن مي دهند تا « زنده بمانند » .

چ ) « كساني كه گستاخي آن را ندارند كه « شهادت » را انتخاب كنند ، « مرگ » آنان را انتخاب خواهد كرد . »

ه ) آموزش درس شهادت و اينكه شهادت يك حكم است .

ز ) آموختن راه اصلاح جامعه‌هاي ستمزده و فاسد .

  

   پيرجماران و فرزند خلف سيدالشهداء‌عليه‌السلام در مورد جاهلاني كه به مراسم عزاداري در هر سال ايراد مي‌گيرند چنين فرمود :

      
  
« ... اصلاً نمي‌فهمند مكتب سيدالشهداء‌ ـ عليه‌السلام ـ چه بوده و نمي دانند اين منبرها ، گريه‌ها و سينه‌زني‌ها حدود ۱۴۰۰ سال است كه ما و مكتب را حفظ كرده است و تا حالا اسلام را آورده‌اند؛ اين عدّه جوانها اين طور نيست كه سؤ نيّت داشته باشند و خيال مي‌كنند كه ما بايد حرف روز بزنيم ، ولي حرف سيدالشهداء‌ ـ عليه‌السلام ـ حرف روز است؛ اصلاً حرف روز را سيدالشهداء ـ عليه‌السلام ـ آورده و دست ما داده است و سيدالشهداء ـ عليه‌السلام ـ را اين گريه‌ها و مكتب وي را اين مصيبتها و داد و قالها و اين سينه‌زني‌ها و ... حفظ كرده اگر فقط مقدسي بود و توي اطاق و توي خانه مي‌نشست براي خودش هِي زيارت عاشوراء مي‌خواند و تسبيح مي‌گـــرداند ( براي امروز ) چيزي نمانـده بود ... هر مكــتبي هياهو مي‌خواهد بايد پايش سينه بزنند ... همين هاست كه اين نهضت را پيش برده .


  
اگر سيدالشهداء ـ عليه‌السلام ـ نبود اين نهضت پيش نمي‌رفت ... امام حسين‌‌عليه‌السلام نجات داد اسلام ما را؛ براي يك آدمي كه اسلام را نجات داد و كشته شد سكوت كنيم ؟! 


قيام عاشوراء در كلام و پيام امام خميني‌(رحمه‌الله‌عليه) ـ ص۱۶ 

 

( این مطلب به نقل از شماره شانزدهم ماهنامه یوسف زهرا سلام الله علیهما میباشد . )

نوشته شده توسط طلبه|جمعه بیست و یکم دی 1386|12 بعد از ظهر |

سالروز میلاد با سعادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را به محضر حضرت ولی عصر ارواحنافداه
و عموم شیعیان و محبین اهلبیت علیهم السلام تبریک عرض می کنم.

دیروز وعده داده بودم تا روایتی را از امام صادق علیه السلام در ارتباط با زیارت امام حسین علیه السلام از راه دور تقدیم شما همراهان وبلاگ اهلبیت علیهم السلام بکنم :

عیدی اول من به شما دوستان :

   ( شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد ) فدایت شوم ! من بسیار اوقات امام حسین صلوات الله علیه را یاد می کنم ، چه بگویم ؟

   ( امام صادق علیه السلام ) فرمود : بگو : صلی الله علیک یا اباعبدالله ، سه دفعه این را تکرار کن که سلام شما از نزدیک و دور به آن حضرت (علیه السلام) میرسد . 

منبع : صفات نیک ـ ص ۲۴ 

عیدی دوم من به شما عزیزان :

آلبوم عکس وبلاگ اهلبیت علیهم السلام به مناسبت :

۱ - میلاد با سعادت امام حسین علیه السلام

۲ - میلاد با سعادت امام زین العابدین علیه السلام

۳ - میلاد فرخنده علمدار کربلا حضرت ابی الفضل العباس علیه السلام

با تصاویر زیبا در ارتباط با این مناسبتها به روز شد. 

برای دیدن آلبوم روی لینک زیر کلیک کنید

http://aaa85.mihanblog.com

نوشته شده توسط طلبه|پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386|5 بعد از ظهر |

خلاصه ای از زندگی امام حسین علیه السلام

نام : حسین ( علیه السلام )

کنیه : ابو عبدالله

لقب : سیدالشهداء ، سید شباب اهل الجنة ، سبط ، مبارک و ...

نام پدر : ( امام ) علی بن ابی طالب صلوات الله علیه

نام مادر : ( حضرت ) فاطمه زهرا صدیقه کبری سلام الله علیها

ولادت : سوم شعبان ، سال چهارم هجرت ؛

   حضرت امام حسن عسگری صوات الله علیه به وکیل خودش قاسم بن علاء همدانی نوشت : مولای ما حسین بن علی علیهماالسلام در روز سوم شعبان به دنیا آمد ...

محل ولادت : مدینه منوره

شهادت : روز عاشوراء ، دهم محرم الحرام سال شصت و یک هجری

مدفن : کربلا ؛ که آن روز بیابان بود و امروز یکی از شهرهای عراق است .

مدت عمر : پنجاه و هفت سال

اولاد : شش نفر : امام سجاد علیه السلام ، علی اکبر علیه السلام شهید کربلا ، عبدالله بن الحسین ( علی اصغر علیه السلام ) شهید کربلا در آغوش پدر ، جعفر بن الحسین که در بچگی از دنیا رفت ؛ سکینه مادرش رباب بنت امرء القیس و فاطمه که از ام اسحاق به دنیا آمد .  

منبع : صفات نیک ـ ص ۱۳۳

می دونم خیلی از شما عاشقان اهلبیت علیهم السلام در این روزها خصوصا در آستانه میلاد با سعادت امام حسین علیه السلام آرزو داشتین در کربلا بودین و در این روز فرخنده حضرت اباعبدالله علیه السلام را از نزدیک زیارت می کردین ولی شاید برای خیلی ها از جمله من حقیر امسال هم این توفیق نشد تا از نزدیک خدمت ارباب عرض ادب کنیم اما در ناامیدی بسی امید است ... در حدیثی از امام صادق علیه السلام روش ساده ای برای زیارت آن حضرت نقل شده که به عنوان مژدگانی ان شاء الله تا فردا شب اون رو خدمت همه شما دوستان تقدیم خواهم کرد تا شب جمعه که شب میلاد فرخنده امام حسین عیله السلام است هر جا که باشید بتونین قربة الی الله آقا رو زیارت کنین.
پس وعده دیدار ما شب سوم شعبان المعظم

نوشته شده توسط طلبه|چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386|3 بعد از ظهر |