مقام امامت و سن پایین

سالروز شهادت امام محمد بن علی جواد الائمه علیهم السلام
را به محضر امام زمان ارواحنا له الفداء و شیعیان آن حضرت علیه السلام
تسلیت عرض می نمایم
از آنجا كه حضرت جواد نخستين امامى بود كه در كودكى ( حدودا هشت سالگی ) به منصب امامت رسيد، طبعاً نخستين سؤالى كه در هنگام مطالعه زندگى آن حضرت به نظر مىرسد، اين است كه چگونه يك نوجوان مىتواند مسئوليت حساس و سنگين امامت و پيشوايى مسلمانان را بر عهده بگيرد؟
آيا ممكن است انسانى در چنين سنى به آن حد از كمال برسد كه بتواند جانشين پيامبر خدا باشد؟
آيا در امت هاى پيشين چنين چيزى سابقه داشته است؟
در پاسخ اين سؤالها بايد توجه داشت که :
درست است كه دوران شكوفايى عقل و جسم انسان معمولاً حد و مرز خاصى دارد كه با رسيدن آن زمان، جسم و روان به حد كمال مىرسند، ولى چه مانعى دارد كه خداوند قادر حكيم، براى مصالحى، اين دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود كوتاه ساخته، در سالهاى كمترى خلاصه كند. در جامعه بشريت از آغاز تاكنون افرادى بودهاند كه از اين قاعده عادى مستثنا بودهاند و در پرتو لطف و عنايت خاصى كه از طرف خالق جهان به آنان شده است در سنين كودكى به مقام پيشوايى و رهبرى امتى نائل شدهاند.
براى اينكه مطلب بهتر روشن شود ذيلاً مواردى از اين استثناها را ياد آورى مىكنيم:
1 - قرآن مجيد درباره حضرت يحيى ورسالت او و اينكه در دوران كودكى به نبوت برگزيده شده است، مىفرمايد: ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم
بعضى از مفسران كلمه «حكم» را در آيه بالا به معناى هوش و درايت گرفتهاند و بعضى گفتهاند: مقصود از اين كلمه، «نبوت» است. مؤيد اين نظريه رواياتى است كه در كتاب «اصول كافى» نقل شده است، از آن جمله، روايتى از امام پنجم وارد شده است كه حضرت طى آن با تعبير «حكم» در آيه مزبور، به «نبوت» حضرت يحيى در خردسالى استشهاد مىكند و مىفرمايد: پس از در گذشت زكريا، فرزند او يحيى كتاب و حكمت را از او به ارث برد و اين همان است كه خداوند در قرآن مىفرمايد: «يا يَحْيى خُذِ الْكَتابَ بِقُوٍّْهَ آتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً»:«اى يحيى كتاب (آسمانى) را با نيرومندى بگير، و ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم»
2 - با اينكه براى آغاز تكلم و سخن گفتن كودك معمولاً زمانى حدود دوازده ماه لازم است، ولى مىدانيم كه حضرت عيسى - عليه السلام - در همان روزهاى نخستين تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (كه به قدرت الهى بدون ازدواج باردار شده و نوزادى به دنيا آورده بود و به اين جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) بشدت دفاع كرد و ياوههاى معاندين را با منطق و دليل رد كرد، در صورتى كه اين گونه سخن گفتن و با اين محتوا، در شأن انسانهاى بزرگسال است. قرآن مجيد گفتار او را چنين نقل مىكند:
(عيسى) گفت: «بى شك من بنده خدايم، به من كتاب (آسمانى= انجيل) عطا فرموده و مرا در هر جا كه باشم وجودى پربركت قرار داده است، و مرا تا آن زمان كه زندهام به نماز و زكات توصيه فرموده و (نيز مرا) به نيكى در حق مادرم سفارش كرده و جبار و شقى قرار نداده است»
با توجه به آنچه گفته شد به اين نتيجه مىرسيم كه قبل از امامان نيز، مردان الهى ديگرى از اين موهبت و نعمت الهى برخوردار بودهاند و اين امر اختصاص به امامان ما نداشته است.
برگرفته از کتاب ( سیره پیشوایان ـ نوشته : مهدی پیشوایی )
شناخت حجت الهی
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :
من مات و هو لایعرف امامه مات میتة الجاهلیة
هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است
( میزان الحکمه ح840 )

XX اهمیت حدیث :
این حدیث شریف را همانطور که شیعه روایت کرده است از طریق اهل تسنن نیز روایت شده و معمولا حدیثی را که مورد اتفاق شیعه و سنی باشد نمی شود کوچک شمرد زیرا وقتی شیعه و سنی هر دو با هم یک حدیث را روایت می کنند تقریبا نشان دهندة این است که پیامبر یا امام علیه السلام قطعا این مطلب را فرموده است .
مقصود از امام در حدیث :
XX نکته اول :
متاسفانه برخی به غلط اینطور پنداشته اند که مقصود از امام در این حدیث فقط پیامبر است اما این سخن ، ادعایی بیش نیست چرا که :
اولا : پیامبر وفات فرموده و از امتش جدا شده و از آنجا که در دیگر روایات تعبیر ( امام زمان ) آورده شده این تعبیر نسبت به آن حضرت صحیح نخواهد بود زیرا آن حضرت نسبت به افرادی که بعد از وفات پیامبر به دنیا آمده اند هم عصر و هم زمان با ایشان نیستند.
ثانیا : در برخی از روایات آمده که مراد از امام زمان در این حدیث امام همان عصری است که مردم آن زمان در آن زندگی می کنند لذا بایستی آن امام ، زنده و ناطق و موجود در آن زمان باشد.
XX نکته دوم :
پیروی کردن از کسانی که برخلاف دستور خداوند و رسول او ادعای رهبری در برابر امامت معصوم علیه السلام را دارند برخلاف عقل و منطق است از این رو تلاش برای شناختن و یافتن امام معصومی که از طرف خداوند به این مقام تعیین و نصب شده و پیامبر او را به مردم معرفی نموده است هم از نظر عقلی و هم از نظر شرعی واجب و لازم است.
XX ویژگی های این شناخت :
ویژگی های این شناخت عبارتند از :
اولا : بایستی این شناخت از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود .
ثانیا : محدوده این شناخت بایستی شامل آموزه های اعتقادی ، اخلاقی و عبادی نیز بشود.
ثالثا : از آنجا که امام الگوی عملی برای انسانهاست این شناخت بایستی به ابعاد فکری و عملی و روحی امام نیز ناظر باشد.

ادامه در بخش دوم إن شاء الله

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

امام هشتم شيعيان ، حضرت على بن موسی الرضا علیه السلام برطبق قول مشهور در تاريخ 11 ذيقعده سال 148 و بنا به قول ديگرى 11 ذيحجه در مدينه چشم به جهان گشودند.
نام شريف آن حضرت، "على" ، كنيه ی ايشان " ابوالحسن" و القاب شريفش "رضا" ، "صابر"، "فاضل"، "رضى"، و "وفى" بوده است كه "رضا" از همه معروفتر است.
حضرت رضا علیه السلام به علم و دانش معروف و مشهور بودند. مأمون ـ خليفه عباسى ـ مجالس متعددى با حضور فقها، متكلمين و علماى اديان مختلف تشكيل می داد تا با آن امام مناظره كنند و ايشان بر همگــى غالب می شدند و همگان به قصور فهم و دانش خويش در برابر اين درياى بی پايان اعتراف می نمودند.
از جمله خصوصيات اخلاقى آن حضرت اين است كه ايشان هيچ گاه سخنى را قطع نمی كردند. در حضور ديگران پاى خود را دراز نمی كردند و چون سفره غذا را می گستراندند ، با تمام غلامان خود بر سر سفره حاضر می شدند و غذا می خوردند و از هر غذايى كه در سفره بود، بهترين قسمت آن را جدا كرده، براى مستمندان می فرستادند. بسيار صدقه می دادند و اين كار را بيشتر اوقات در تاريكى شب انجـام می دادند.

شيخ صدوق چنين نقل كرده است : همه كلام حضرت و جوابها و مثالهايش برگرفته از قرآن بود، هر سه روز يك بار قرآن را ختم مىكرد و مىفرمود: اگر بخواهم در كمتر از سه روز هم مىتوانم آن را ختم نمايم اما هرگز به آیهاى نمىرسم مگر اينكه در معناى آن و اينكه درباره چه چيزى و در چه وقتى نازل گشته ، مىانديشم.
آن حضرت در مورد پيروى از قرآن مىفرمايد : قرآن كلام و سخن خداست ازآن نگذريد و هدايت را در غير آن نجوييد كه گمراه مىشويد.
امام در راه سفر خود به خراسان ، وارد نيشابور شدند. عده بسيار زيادى دور حضرت را گرفتند و از ايشان طلب حديث كردند. حضرت از پدرشان حضرت كاظم ، از پدرشان امام جعفر صادق ، از امام محمد باقر ، از امام زين العابدين ، از امام حسين ، از على بن ابى طالب علیهم السلام ، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل فرمودند كه جبرئيل به آن حضرت عرض كرد : "خداوند می فرمايد : كلمة لا إله إلا الله حصنى. فمن دخل حصنى، أمن من عذابى : جمله لا إله إلا الله قلعه من است و هر كس داخل قلعه من شود، از عذابم در امان است." ؛ برطبق برخى نقلها پس از اندکی درنگ ، فرمود : بشروطها و أنا من شروطها : اين امر شروطى دارد و من ـ يعنى پذيرش ولايت من ـ از جمله آن شروط هستم.

